ایران باستان
یکی از مستندترین نوشتهها درباره نام ایران، توسط دکتر جلال خالقی مطلق نگارش یافته که در چند شماره از مجله ایرانشناسی به چاپ رسیده است. مجله فروزش هم به تازگی آن مقالات را ویراستاری کرده و به چاپ رسانده است. در اینجا ما با استفاده از ویراستاری مجله فروزش، بخشهایی از نوشتههای دکتر جلال خالقی مطلق را میآوریم و البته گاهی ترتیب نوشتهها به دلیل اینکه خواندن آن برای مخاطبان ساده تر باشد تغییر پیدا کرده است. همچنین بخشهایی به منظور توضیح و رعایت اختصار به متن اضافه شده که در [] قرار گرفته است.
این پرسش مطرح میشود که آیا آنچه در استوانه کوروش نوشته شده است واقعیت دارد یا فقط یک تبلیغ است؟! باید گفت اسناد معتبری درباره رفتار انساندوستانه کوروش بزرگ پس از فتح بابل وجود دارند. علاوه بر منابع یونانی و یهودی، آثار باستانی همزمان که مرتبط با زندگی روزمره مردم هستند هم مواردی که در استوانه کوروش آمده است را تأیید میکنند؛ آثاری که نمیتوانند به ما دروغ بگویند.
درفش کاویانی ریشه در اسطورههای ایرانی دارد ولی پژوهشها نشان میدهند که این درفش تحت تاثیر هنرهای تمدنهای بسیار کهن در ایران است. در شهر سوخته و شوش آثاری بسیار شبیه به اختر کاویان به چشم میخورد. پس از آن در دوره هخامنشیان هم شمایلی مشابه در آثار دیده میشود. تاریخنگاران درباره جایگاه قابل توجه درفش کاویانی در دوران اشکانیان و به ویژه ساسانیان نوشتهاند.
نظرات گوناگونی درباره دین کوروش بزرگ مطرح شده اما شواهد مهمی از زرتشتی بودن او در دسترس است. با این حال توجه به نمادهای سایر ادیان بخشی از جهانبینی مذهبی هخامنشیان بوده است و زرتشت نقش مهمی در شکل گیری این جهانبینی داشته است. میتوان این جهانبینی را در ارتباط با «کثرت در عین وحدت» دانست. از این رو کوروش بزرگ به دنبال تحمیل نمادهای بومی خود به دیگر ملل نبود.
در یک پیشنهاد ارزنده سیب نماد جشن باستانی سپندارمذگان دانسته شده است. ایزد سپندارمذ در اندیشههای باستانی، نگهبان زمین و بانوان پارسا و همسر دوست بوده است. پژوهشهای گوناگون نشان میدهد که ایرانیان باستان از گرد بودن زمین آگاه بودهاند؛ به گونهای که در نوشتههای باستانی ایرانیان، زمین همانند زرده در میان تخم دانسته شده است.
درفش کاویانی تنها یک پرچم نیست؛ روایتی فشرده از تاریخ، اسطوره، اندیشه و آرمان ایرانی است. درفشی که در جهان اساطیر ایرانی از دل رنج و اعتراض زاده شد و در گذر زمان، به نماد پایداری، دادخواهی و شکوه ایران باستان بدل گشت. هر بخش این درفش و داستانهایی که درباره این درفش وجود دارد، نشانهای است از لایهای عمیق در فرهنگ و حافظه جمعی ایرانیان.
از آنجایی که ایران کشوری تاریخی با پیشینه قابل توجه است، درفشها و پرچمهای گوناگونی را در طول تاریخ داشته است. با این حال درفش کاویانی مشهور ترین درفش ایران در طول تاریخ بوده و همواره در فرهنگ ایرانی جایگاه والایی داشته است. در این جستار تلاش کردهایم نگارههایی از درفشهای ایران در دورههای گوناگون آماده کنیم.
در کتاب استر داستانی نقل میشود که زنی به نام استر با به خطر انداختن جان خود، یهودیان را از نسل کشی نجات میدهد و نهایتا یهودیان دشمنان خود را قتل عام میکنند. این داستان با همه منابع تاریخی تضاد جدی دارد و بیشتر شبیه به افسانه است. کتاب استر حتی در طومارهای دریای مرده هم وجود ندارد. از سوی دیگر در ایران، داستانهای تحریف شدهای از این قصه رواج پیدا کرده است که بر خلاف موارد درج شده در منابع یهودیان میباشد و هیچ پشتوانهای ندارد.
بر اساس اسطورههای ایرانی اگر پادشاهی به کژی و نابخردی و ستمگری روی میآوُرد، فره ایزدی از او دور میشد و دیگر شایسته پادشاهی نبود. یعنی مشروعیت خود را از دست میداد. جنبه بازدارندگی فره ایزدی قابل توجه است. میتوان گفت فره ایزدی بازدارنده ستمگری در منش ایرانشهری بوده است.
در جهان باستان بارها شاهد آن بودیم که در شرایطی که چالشهایی برای جانشینی پادشاهان مشروع پیش میآمد، درگیریهای فراوانی در میان سپاهیان و سرداران به وجود میآمد که هر کدام خود را مشروعتر از دیگری میدانستند. بنابراین ناآرامیهای زمان داریوش مجموعهای از جنگها میان سپاهیان بوده است نه اعتراضات مسالمت آمیز که مردم در آنها نقش داشته باشند.
ازدواج با بستگان درجه یک در ایران باستان بسیار اغراق شده است. نوشتههای باستانی در تضاد با این کار وجود دارند و بیاعتنایی مردم و پادشاهان به چنین ازدواجهایی نشان میدهند اصلا هنجاری فراگیر نبوده است. البته پس از جنبش مزدک و پس از اسلام، برخی از موبدان برای حفظ جامعه زرتشتی، ازدواجهای درونخانوادگی را تشویق کردند (به دلایل حفظ تبار مذهبی و تنگناها). بنابراین در تاریخ ایران هم مانند دیگر ملل گاهی ازدواج با محارم ترویج میشده است.
دیماه در فرهنگ ایرانزمین، ماهِ آیینها، یادبودها و جشنهای اندیشهمحور است؛ از خُرمروز (نخستین جشن دیگان) و دیگر جشنهای دیگانی که نماد همبستگی، برادری و پاسداشت آفرینشاند، تا یادمانهایی چون سالروزهای درگذشت زرتشت و بابک خردمدین و همچنین رویدادهای تاریخی مهم همچون رسیدگی کوروش بزرگ به پرستشگاههای بابل.
ایرانیان از دیرباز، در گاهشماریهای گوناگون، روز نخست دیماه و آغاز زمستان را گرامی میداشتند؛ چنانکه ابوریحان بیرونی به جشن خرمروز اشاره کرده و فردوسی از «شب اورمزد از ماه دی» گفته است. این آیین با نامهایی چون شب چله و یلدا شناخته میشود و با یکی از دقیقترین گاهشماری خورشیدی پیوند دارد. آیینهای این شب کارکردی اجتماعی و فرهنگی داشته و مایه همدلی و شادی ایرانیان بوده است.
میتوان گفت کیخسرو در شاهنامه بیشترین آمیختگی را با کوروش بزرگ دارد. بخشهای زیادی از شاهنامه حاصل آمیختگی تاریخ و اساطیر است و داستانهای شبیه به هخامنشیان در شاهنامه دیده میشوند (به ویژه در قالب داستانهای کیانیان). تعجب آور است که برخی اسکندر پسر داراب را همان الکساندر مقدونی میدانند اما کوروش را کیخسرو نمیدانند!
کیخسرو آمیختگیهایی با کوروش بزرگ دارد، داراب آمیختگیهایی با داریوش بزرگ و داریوش دوم دارد. بهمن اردشیر شبیه به اردشیر یکم و اردشیر دوم است و دارا آمیختگی با داریوش سوم دارد. جالب آنکه نام برخی از این پادشاهان در اوستا نیامده است ولی در شاهنامه بخشی از پادشاهان کیانی هستند؛ این موضوع آمیختگی کیانیان با هخامنشیان را آشکار میسازد.
وجود آرامگاه کوروش بزرگ نشان میدهد برنامه ریزی خاصی برای ساخت آن صورت گرفته بود و کوروش بزرگ خود را چندان از مرگ دور نمیدید. از این روی روایتها درباره مرگ طبیعی کوروش بزرگ در دوران سالخوردگی، قابل تأمل میشود. البته گزارشهایی درباره کشته شدن کوروش بزرگ در جنگ شده است که شاید حاصل آمیختگی با دوران کوروش یکم (پدر بزرگ کوروش بزرگ) باشد.
ارداویرافنامه روایت سفر روحانی مردی به نام ویراف (Virāf) به جهان دیگر است که برای مشاهدهٔ سرنوشت روانها به بهشت و دوزخ میرود. این اثر نه تنها از لحاظ دینی و اخلاقی اهمیت دارد، بلکه در حوزهٔ ادبی، اسطورهشناختی و حتی جامعهشناسی ایران ساسانی نیز ارزش فراوانی دارد. ارداویرافنامه به طور غیر مستقیم بر آثار برجسته جهان مانند کمدی الهی دانته تاثیر گذاشته است.
مفهوم انسانیت و توجه به حقوق انسان در سطح جهانی پس از ورود کوروش بزرگ به بابل بسیار بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. پس از فتح صلح جویانه بابل، تحولات زیادی در سطح جهان رخ داد. نقش کوروش بزرگ در حفظ جهان ایرانی هم قابل توجه است و اساسا فتح بابل توسط کوروش بزرگ پس آغاز جنگ توسط دشمنان بود.
هفتم آبان نه زادروز کوروش بزرگ است و نه روز فتح بابل، بلکه ابتدا سپاهیان ایرانی، پایتخت بابل را بدون جنگ فتح کرده بودند و خود کوروش بزرگ حدود ۱۷ روز بعد وارد بابل شد. روز بزرگداشت کوروش بزرگ یادبودی از ورود کوروش بزرگ به بابل و فرستادن پیغام صلح و دوستی است. بر اساس یک کتیبه باستانی معتبر که «رویدادنامه نبونئید» نام گرفته، در روز سوم ماه اَرَخسمنو بابلی، کوروش بزرگ پس از ورود به شهر بابل، با استقبال مردم روبرو شد.
در این جستار سخنانی از اندیشمندان، پژوهشگران و... درباره کوروش بزرگ را میآوریم و سعی کردهایم که سخنان طیفهای گوناگون درباره کوروش را ذکر کنیم. جالب آنکه از نمایشنامه نویسها و فیلسوفان یونان باستان گرفته تا پژوهشگران سدههای اخیر، کوروش بزرگ را ستایش کردند. در کتب مقدس یهودیان و مسیحیان کوروش بزرگ، یک منجی خوانده شده است و مورخان و فقیهان مسلمان از این پادشاه باستانی به نیکی یاد کردند.
افسرالملوک عاملی، مثنوی بلندی با نام کورشنامه را به سبک شاهنامه آغاز کرد که آنچه به دست ما رسیده است از آغاز فرمانروایی دیائوکو (دیوکس) پادشاه ماد تا وصیت داریوش بزرگ به فرزند خود و بر تخت نشستن خشایارشا است. توانایی بانو افسرالملوک در حماسهسرایی و آگاهی او از تاریخ ایران باستان در آن زمان قابل تحسین است.
چهارم شهریور به عنوان زادروز کوروش بزرگ منبع درستی ندارد. هفتم آبان یادبودی از ورود صلح جویانه کوروش بزرگ به بابل میباشد و زادروز کوروش بزرگ نیست. چهارم شهریور همزمان با جشن شهریورگان را میتوان روز گرامیداشت پادشاهان خوشنام دانست. بنابراین یاد کردن از کوروش بزرگ در چهارم شهریور میتواند یکی از کارهای ارزشمند در این جشن باستانی باشد ولی نه آنکه چهارم شهریور را زادروز کوروش بزرگ بدانیم.
بر اساس یک کتیبه باستانی معتبر که «رویدادنامه نبونئید» نام گرفته در روز ۱۶ ماه تشریتو (حدود ۱۵ تا ۲۰ مهر) سپاهیان کوروش بزرگ به فرماندهی اوگبرو (گوبارو) توانستند بدون جنگ پایتخت بابلیان یعنی شهر بابل را فتح کنند و البته از اسناد تاریخی آشکار میشود که رفتار دوستانهای با مردم شهر داشتند. خود کوروش بزرگ ۱۷ روز بعد وارد بابل شد.
مهرگان، جشن ویژه ایزد مهر است که در نوشتههای باستانی میتره یا مثیره نامیده شده است. علاوه بر دلایل آیینی، دلایل اساطیری هم برای جشن مهرگان بیان کردهاند که معروفترین آنها قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و بر تخت نشستن فریدون است. اما جالب آنکه رویدادهای مهم تاریخی مانند فتح بابل توسط سپاهیان کوروش بزرگ و پیروزی داریوش بر گئومات در مهرماه رخ داده است.
جشن مهرگان یکی از یادگارهای ارزشمند دوران باستان است و تا حد نوروز در میان ایرانیان ارزش داشته است. اعتدال هوا در بهار و پاییز باعث میشده است این دو جشن بزرگ در میان ایرانیان جایگاه ارزندهای داشته باشند. آن چیزی که درباره این جشن میتوان گفت، پیوند آن با مهرورزی و عهد و پیمان است.
یادگار زریران را میتوان گواهی زنده از پیوند دین، تاریخ و حماسه در ایران باستان دانست. یادگار زریران، نه تنها یک متن حماسی است، بلکه پلی میان اساطیر اوستایی، متون پهلوی و شاهنامه فردوسی به شمار میرود. داستان، نمادی از نبرد میان راستی و دروغ و نور و تاریکی است. قهرمانی، فداکاری، وفاداری به آیین و میهن از مفاهیم اصلی آن است.
کارنامهٔ اردشیر بابکان بازتاب دهنده سیاست، اسطوره و هویت ایرانی در آغاز شاهنشاهی ساسانی است. این اثر، پلی میان جهان باستان و ادبیات فارسی میانه و نوست و جایگاه آن در مطالعات ایرانشناسی همچنان بیبدیل است. ساسانیان با تمرکز بر قدرت مرکزی، الگویی برای پادشاهی ایدهآل ارائه کردند که در طی قرون در ذهن ایرانیان باقی ماند.
در داستان درخت آسوریگ بز را میتوان نماد کوهستان زاگرس و نخل را میتوان نماد هامونه میان رودان و همان تقابل میان نظامهای دامداری و کشاورزی دانست. شعر بودن برخی از متنهای پهلوی چون درخت آسوریگ هر آینه ثابت شده است ولی تطبیق آنها با قواعد مسلم شعری دشوار است و هنوز مسائلی چون مسئله وزن و بحر و قافیه آنها كاملاً روشن نیست.
طبری روایتی نقل کرده که خسروپرویز نامه پیامبر را پاره کرده است ولی یعقوبی از پاسخ خسروپرویز به پیامبر هم یاد کرده است. ذکر داستان نه در منابع اسلامی اشتراک دارد و نه در قرآن و منابع ایران باستان چنین داستانی وجود دارد. گویا داستانها با سنتهای اعراب آمیخته شدهاند و نهایتا داستانی مورد پسند خلفا که قصد کشورگشایی داشتند، شکل گرفتهاند.
منابع باستانی ایرانی تاثیر مهمی در نمایان ساختن چهره واقعی کوروش بزرگ داشتند. آثار باستانی و کتیبههای به جا مانده از دوران باستان بسیار معتبرتر از منابع دیگر مانند منابع یونانی هستند. نام کوروش بزرگ در بسیاری از منابع ایرانی پس از اسلام دیده میشود و از او به نیکی یاد شده است. شواهد گوناگون نشان میدهند که اشکانیان و ساسانیان، هخامنشیان را بخشی از پادشاهان کیانی میدانستند.
ابوریحان بیرونی، کوروش در نوشتههای اهالی مغرب را با کیخسرو تطبیق داده است. در جاهای دیگر به نقل از روایات مسیحیان کوروش را عامل بهمن خوانده و در یکی از جداول که بر اساس دیگر منابع تدوین کرده است، کوروش و اسکندر در جدول پادشاهان بابل و کلده آمدهاند. اینکه کوروش در نوشتههای اهالی مغرب با کیخسرو تطبیق داده شده است از تحلیلهای خود ابوریحان بیرونی است ولی موضوع کوروش عامل بهمن را صرفا از منابع مسیحی نقل قول کرده است.
مورخان باستان صراحتا ویژگیهای آرامگاه کوروش بزرگ را در پاسارگاد ثبت کردهاند. ویژگیهایی مانند پلکانی و طبقاتی بودن که دارای یک بخش ویژه فوقانی است. مورخان از وجود بوستانی یاد کرده اند که آرامگاه داخل آن قرار داشته است و یافتههای باستانی ثابت میکنند که بنای پاسارگاد داخل بوستان قرار داشته است. آثار باستانی به جا مانده مانند کتیبهها و نقش برجستهها با کوروش بزرگ ارتباط دارند.
اینکه گفته شود آرامگاهی شبیه آرامگاه کوروش بزرگ در دوران هخامنشیان وجود نداشته، کاملا اشتباه است. ساخت آرامگاههایی به سبک آرامگاه کوروش بزرگ تا اواخر دوران هخامنشی ادامه داشته است. احتمالا آرامگاه کمبوجیه فرزند کوروش بزرگ هم به همان سبک در حال ساخت بوده است. طبیعی است که در شاخههای گوناگون از یک خاندان شیوههای گوناگونی و ویژه آن شاخه برای آرامگاه به کار برده شده است.
تیرماه یکی از ماههای مهم در گاهشماری ایرانی است. علاوه بر آنکه این ماه آغاز تابستان است و در جوامع کشاورزی آغاز تابستان مهم بوده است، یکی از جشنهای بزرگ ایرانی یعنی جشن تیرگان هم در این ماه وجود دارد. جشن تیرگان پیوند عمیقی با اسطوره آرش کمانگیر دارد که نمایانگر فرهنگ فداکاری در راه میهن از هزاران سال پیش در ایرانزمین میباشد. در ادامه به بررسی جشنهای تیر ماه می پردازیم.
در متون تاریخی وصیت نامهای از کوروش بزرگ نقل کردهاند که سرشار از مفاهیم بالای انسانی است. این وصیت نامه اشتراک نسبی در منابع دارد و نشان میدهد که در جهان باستان اندرزهای پایانی کوروش مشهور بوده است. اندرزهایی که کیخسرو پیش از مرگش میدهد و در شاهنامه فردوسی وجود دارد، شباهت زیادی به اندرزهای کوروش در گفتار گزنفون دارد.
به راستی در میان شخصیتهای تاریخی و جهانی چرا کوروش بزرگ خاص است؟ بیایید بررسی کنیم که آثار باستانی و منابع تاریخی درباره کدام یک از شخصیتهایی که در کتاب مقدس ستایش شدند، شرایطی مانند کوروش بزرگ دارند؟! به طوری که هم یونانیان، هم یهودیان و هم بابلیها او را ستایش کرده باشند و از زمان او نوشتههایی به دست آمده باشد که در آن رسیدگی به مردمان مورد توجه ویژه قرار گرفته است؟!
دانشمندان، اندیشمندان و هنرمندان ایران باستان که در حوزههای پزشکی، اخترشناسی، فلسفه، کیمیاگری، موسیقی، ادبیات و… تبحر داشتند و نامشان باقی مانده کم نیستند. این دانشمندان ارزش ویژهای دارند چراکه با آن همه نابودی که توسط یورشگران و سلطهگران رخ داد، جایگاه والا و شهرت فراگیر داشتند که نام آنها به دست ما رسیده است. سامانههای آموزشی، کتابخانههای بزرگ و مراکز علمی مانند دانشگاه گندیشاپور در ایران باستان قابل توجه بودند.
سیزدهبهدر نه نحس است و نه ربطی به یهودیان دارد. پوریم و داستان استر با آنچه افراطیهای ایران و اسرائیل میگویند تفاوت آشکار دارد. این داستان اصلا تاریخی نیست و یک افسانه است. در منابع کهن، اشاره به فرخندگی ۱۳ فروردین شده است و اشارهای به نحسی نیست. ایرانیان پس از دوازده روز از نوروز که به یاد دوازده ماه از سال است، روز سیزدهم به در و دشت میروند و جشنهای نوروزی را به پایان میرسانند.
یهودیان در سایه روح تسامح و توجه شاهان هخامنشی توانستند به حیات خود در مناطق گوناگون شاهنشاهی بزرگ ایرانیان از جمله در اورشلیم ادامه دهند و به راحتی در کنار سایر مردم به کار و تجارت بپردازند. یهودیان در منابع خود از هخامنشیان فراوان یاد کرده اند اما جالب آنکه در آثار به جا مانده از هخامنشان، یهودیان بسیار کم رنگ هستند. تحلیل کسانی که جایگاه والایی برای یهودیان در زمان خشایارشا قائل میشوند، بر پایه نوشتههای کتاب استر است که این داستان هم از نظر تاریخی قابل اثبات نیست.
هنوز بعد گذشت سالها مواردی را میشنویم که ریشه در اظهارات فرقهی پیشه وری دارد. این موارد که معمولا بدون پشتوانه و منبع گفته میشوند، به دنبال دشمن معرفی کردن مادها و پارسها در ایران باستان هستند، در صورتی که منابع نشان از اتحاد این اقوام ایرانی با یکدیگر دارند. فریدون ابراهیمی دادستان کل آن فرقه مقالهای دارد با عنوان «آذربایجان صحبت میکند»… آنقدر تعصب قوم و نژادی در این نویسنده آشکار است که اتحاد اقوام ایرانی را نادیده گرفته است و بیشتر بر اساس ذهنیت خود تاریخ نگاری کرده است …
همه ساله بخت تو پیروز باد . همه روزگار تو نوروز باد… چه جشن با شکوهی است این جشن بهار که پس از گذشت هزاران سال همچنان با شکوهی درخور در میان مردمان جا دارد. یکی از کهنترین جشنهای ایرانی و شاید کهنترین جشن این سرزمین که ریشه در زیست بوم ما دارد و در هر دورهای هماهنگ با اندیشهها و آیینهای همان دوره در میان مردم جای داشته است. در این هزاران سال، سختیهای فراوانی بر ایرانیان سربار شدهاند. از یورش بیگانگان و فرمانروایی ستمگران گرفته تا بیماری های فراگیر و… . در این هزاران سال همواره واپسگرایان و بیگانهپرستان، بیمهریهایی به این آیین نیک ایرانی کردهاند تا انجا که برخی به دنبال نابودی این جشن بودند، ولی هیچگاه این جشن از میان نرفت چراکه سرشت زیبا دوست آدمی نمیخواسته آن را فراموش کند و همچنان با شکوهی جاودان در میان مردمان سرزمینهای فراوان برگزار میشود. نوروز نمادی از پیروزی آدمی بر دشواریها و اهریمنیهاست.
از نظر اسطورهای جشن نوروز با جمشید ارتباط دارد و جمشید در بسیاری از منابع تاریخی و ادبی ما به شکل یک پادشاه ترسیم و داستانهای دلکشی هم درباره نوروز گفته شده است. در شاهنامه، آثارالباقیه و کتابهای دیگر، نوروز را به جمشید نسبت دادهاند. شواهد نشان میدهند پیوند نوروز با جم هورچهر (جمشید) از دوران هخامنشیان مطرح بوده است. ایرانیان از دیرباز به دنبال یافتن روزی مناسب برای گرامیداشت پیروزی جم هورچهر بر یخبندان اهریمنی بودند که در اوستا از آن یاد شده است…
امروز مردم ما با چهارشنبه سوری به استقبال نوروز میروند و با سیزده به در به صورت رسمی به جشنهای نوروزی پایان میدهند. جالب آنکه هر دو جشن با ایزد تیر یا تیشتر ارتباط دارند. تیر ایزد باران است که بر خشکسالی چیره میشود و باران در فصل بهار که با نوروز آغاز میشود به اوج میرسد. در طول تاریخ جشنها با تغییراتی همراه بودند و عناصر نوینی به آنها افزوده میشده است. برخی از جشنها در دوران قدیم اهمیت فراوانی داشتند و از یادها رفتهاند و برخی دیگر از اهمیت کمتری برخوردار بودند اما به مرور اهمیت یافتهاند.
یکی از سویههای ارزشمند سپندارمذگان، نگاه ویژه به مهرورزی زن و شوهر و بهبود پیوند آنها پس از پیمان زناشویی است. زن و شوهر میتوانند این جشن را جشن ویژه خود بدانند. به راستی «روز دلدادگان ایرانی» یکی از برداشتهای شایسته از جشن سپندارمذگان است. برداشتهای دیگری مانند روز زن در ایران باستان و… هم از این جشن باستانی میشود.
با بررسی منابع و آثار باستانی در مییابیم که کتابخانههای قابل توجهی در ایران باستان وجود داشته است. کتابخانهها و مراکز علمی مانند کتابخانه سارویه، گنج شایگان، دانشگاه گندیشاپور بسیار مشهور بودند. همچنین در مطالب جسته و گریخته منابع کهن نشانهایی از وجود کتابها و کتابخانهها در شهرهای گوناگون مانند کتابخانه استخر، کتابخانه مدائن دیده میشود. باید گفت کتابهای علمی و ادبی زیادی که به زبانهای باستانی ایرانی نگارش یافته بودند… در نواحی گوناگون جهان ایرانی آثار نوشتاری فراوان به دست آمده است که متون سُغدی بسیار مشهور هستند. مراکزی مانند آموزشگاههای خوارزم و… هم در منابع ذکر شدهاند…
جشن سده از جشنهای بزرگ ایرانی بوده است که همانند نوروز و مهرگان سخنان فراوانی درباره آن گفتهاند. مشهورترین داستانی که درباره سده گفتهاند، پیدایش آتش توسط هوشنگ است. جشن سده با آتش و برافروختن آتش همراه بوده و در ایران باستان آتش بسیار قابل ستایش بوده است. این عنصر شگفت انگیز طبیعت به عنوان یکی از عناصر چهارگانه مطرح بوده است. جشن سده را میتوان جشن پیروزی نور بر تاریکی دانست که در فرهنگ ایرانی بارها به آن توجه شده است.
برخلاف آن چیزی که مخالفان هخامنشیان تبلیغ میکنند و میگویند که همه هنر و معماری هخامنشیان از بیگانگان گرفته شده، ولی واقعیت خلاف آن است. تردیدی نیست که اقوام ایرانی بیشترین نقش را در ساختن پارسه (تخت جمشید) داشتند هرچند از توانمندی اقوام غیر ایرانی ساکن در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی هم بهره بردهاند. ایرانیان با الهام گیری از معماریهای مختلف، معماری ویژهای را پدید آوردند که البته نمایانگر احترام به هنر اقوام گوناگون است. صنعتگران غیر ایرانی مانند همکاران آریایی خود حقوق و مزایا دریافت میکردند، بنابراین پارسه به هیچ وجه توسط بردهها ساخته نشده است. هنر ایرانی هخامنشیان در سطح جهانی تاثیرات قابل توجهی گذاشت به طوری که پردیسهای هخامنشیان و کوروش بزرگ بر دیدگاه بشر به بهشت تاثیر شگرفی داشت تا جایی که بهشت در اساطیر اقوام گوناگون مانند پردیسهای ایرانی ترسیم شده است.
داریوش بزرگ از شاهان دودمان هخامنشی بود که در سال 522 پیش از میلاد پادشاه شد. وی پسر ویشتاسپ، ویشتاسپ پسر آرشام، آرشام پسر آریامن، و آریامن فرزند چیش پش بوده است، بنا بر این با کوروش بزرگ عمو زاده میشده است. آریا من و آرشام اجداد داریوش شاهان قسمتی از خاک پارس در جنوب ایران بوده اند. داریوش از بزرگ ترین پادشاهان تاریخ ایران است. وی برای اداره امور شاهنشاهی پهناور هخامنشی و وصول مالیاتها تشکیلات صحیح و مرتبی ایجاد کرد که تا آن زمان بیسابقه بود. راههای مهم، چاپار سریع السیر، ضرب سکهای به نام دریک، احداث کاخهای مجلل در تخت جمشید، شوش و همدان و… از کارهای برجسته این شهریار سیاست مدار بود (ن.ک: سامی،1392:ص264، جلد دوم).
با وجود پژوهشهای بسیار که به ویژه در قرون معاصر درباره پیدایش شطرنج و مخترع آن به عمل آمده است، تا کنون هیچ یک از پژوهشگران خارجی و ایرانی به نتیجه قطعی و روشنی دست نیافته اند. اما بررسی سابقه تاریخی شطرنج بر اساس برخی از منابع گواه آن است که ایرانیان حتی قبل از دوره ساسانیان، با شطرنج آشنا بوده اند. میتوان گفت ایرانیان بزرگ ترین تأثیر را در بهبود شطرنج و شناساندن آن به دنیا داشتهاند. ایران را باید گهوارهی این بازی زیبا دانست…
به راستی چه چیزی باعث ماندگاری جشنها میشود؟! جشنهای ایرانی همواره پیوند دهنده انسان با دو موضوع مهم یعنی «زیست بوم آدمی» و «حکمت ایرانی» بودهاند. اگر بخواهیم کارکرد جشنهای ایرانی مانند نوروز و یلدا را بررسی کنیم، در مییابیم که در فرهنگ ما کارکرد و ویژگیهای مثبت فراوان دارند. شب این جشنها فرصتی برای گردهمایی و احوال پرسی خویشاوندان است. کارکردهای ملی این جشنها در کنار همزیستی با طبیعت به ویژه طبیعت جغرافیایی که ما در آن زندگی می کنیم، قابل توجه است. ولی جشنهای خارجی در میان ایرانیان هیچ کدام از این کارکردها را ندارند.


































