مجید خالقیان
سرپرست پایگاه خِرَدگان - پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران
اطلاعات تحصیلی:
- دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران
- دانش آموخته کارشناسی علوم کامپیوتر

رویدادهای زندگی ابومسلم و رفتارهایی که انجام داده، شخصیتی مرموز از او ساخته است. هدف و انگیزه او در هالهای از ابهام قرار دارد. یکی از فرضیهها این است که ابومسلم علاوه بر براندازی امویان، قصد براندازی عباسیان هم داشت تا خودش قدرت کامل را در دست بگیرد. آنچه درباره او میتوان گفت این است که او شخصی با هوش بود که رهبری جنبشی عظیم (جنبش سیاهجامگان) را بر عهده گرفت.
در دعای باستانی سه خطر مهم ذکر میشود که حتی تا به امروز قابل توجه است. کمتر پیش میآید که دغدغههای باستانی تا این حد با دغدغههای امروز ما در هم تنیده شود به طوری که ما به چشم خود همان خطراتی که مردمان باستانی را رنج میداد، مشاهده کنیم. با آنکه این خطرات گاهی باعث ویرانی تمدن ایرانیان شده است ولی از طرفی هراس از همین خطرات، باعث میشده است که مردمان ایرانی با یکدیگر همگرایی و همبستگی پیدا کنند.
این پرسش مطرح میشود که آیا آنچه در استوانه کوروش نوشته شده است واقعیت دارد یا فقط یک تبلیغ است؟! باید گفت اسناد معتبری درباره رفتار انساندوستانه کوروش بزرگ پس از فتح بابل وجود دارند. علاوه بر منابع یونانی و یهودی، آثار باستانی همزمان که مرتبط با زندگی روزمره مردم هستند هم مواردی که در استوانه کوروش آمده است را تأیید میکنند؛ آثاری که نمیتوانند به ما دروغ بگویند.
گویا در اندیشه حافظ، آدم و حوا پس از آن نافرمانی ازلی، ساحت انسانی یافتند و این انسانیت با همه خوبیها و بدیهایش، با همه دردها و شادیهایش، برای حافظ جذاب بوده است. حافظ از «گفته خود دلشاد است» و «بنده عشق است». غمی دارد که برایش دلنشین است چراکه اندوه دلدادگی دلنشین است.
در جهان شکوهمند عرفانی حافظ نمادهای زیبایی آفریده شدند که حافظ آنچه را پاک و زیبا میدانسته در قالب این نمادها بیان کرده است. نمادهایی مانند «دیر مغان»، «پیر مغان»، «آتش نامیرا» و... یادآور فرهنگ ایران باستان هستند. در جایی خیلی آشکار این علاقه را شرح میدهد: از آن به دیر مغانم عزیز میدارند ... که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
در هیچ کدام از درفشهای میهنی ایران باستان نشان شیر و خورشید با یکدیگر وجود نداشته است و درفشها و پرچمهایی با نشان شیر و خورشید ریشه در تاریخ پس از اسلام دارد. شیر و خورشید بدون شمشیر در دوران صفویه در پرچم ایران جای داشت؛ دورهای که رویکرد شیعی بسیار پررنگ بود. گرچه نشانهایی از ایران باستان به دست آمدهاند که شبیه به شیر و خورشید هستند، ولی هیچ کدام از آنها بر روی درفش میهنی جای نداشتند.
نظرات گوناگونی درباره دین کوروش بزرگ مطرح شده اما شواهد مهمی از زرتشتی بودن او در دسترس است. با این حال توجه به نمادهای سایر ادیان بخشی از جهانبینی مذهبی هخامنشیان بوده است و زرتشت نقش مهمی در شکل گیری این جهانبینی داشته است. میتوان این جهانبینی را در ارتباط با «کثرت در عین وحدت» دانست. از این رو کوروش بزرگ به دنبال تحمیل نمادهای بومی خود به دیگر ملل نبود.
ایثار مادرانه فرانک آغاز ایستادگی پر از رنج در برابر ستمگری ضحاک است. فرانک با رنجی طولانی، فرزندش را از چنگ ضحاک میرهاند، به راههای دور میبرد، سالها بیم و امید را تحمل میکند و سرانجام، با چشمانی اشکبار، فریدون را راهی نبرد با ضحاک میکند. فرانک اگر این دشواریها را به جان نمیخرید دیگر فریدونی نبود که همراه با کاوه و مردم، ایران را بازپس گیرد و درفش کاویانی بر پا شود.
درفش کاویانی تنها یک پرچم نیست؛ روایتی فشرده از تاریخ، اسطوره، اندیشه و آرمان ایرانی است. درفشی که در جهان اساطیر ایرانی از دل رنج و اعتراض زاده شد و در گذر زمان، به نماد پایداری، دادخواهی و شکوه ایران باستان بدل گشت. هر بخش این درفش و داستانهایی که درباره این درفش وجود دارد، نشانهای است از لایهای عمیق در فرهنگ و حافظه جمعی ایرانیان.
یکی از داستانهای شاهنامه داستان جانفشانی پهلوان ایرانی با نام «گرامی» برای درفش کاویانی است که حتی پس از قطع شدن دست، با دندان درفش را برافراشته نگه میدارد. این داستان، عشقی شورانگیز به درفش باستانی ایرانیان را نشان میدهد به طوری که ایرانیان با چنگ و دندان درفش کاویانی را بر افراشته نگه میدارند.
از همه رسانهها و پژوهشگرانی که خواهان مناظره هستند، میخواهیم که پیشنهاد خود را بهصورت رسمی و از طریق رایانامه (ایمیل) ارسال کنند. به جز آقای دکتر مهرداد ملکزاده، هیچ فرد یا نهادی درخواست رسمی و اصولی برای مناظره ارائه نکرده است. هیچ درخواست رسمی از برنامه تلویزیونی، گروههای پژوهشی و رسانههای دیگر دریافت نکردهایم!
داستان خیزش ایرانیان در شاهنامه و رهایی از بند ضحاک یکی از نمادینترین و پرمایه ترین داستانهای اسطورهای در جهان است. داستان ضحاک درسهایی میدهد که گویی دارای گفتاری جاودان برای همه روزگاران بشر است و ذهنیت انسانِ باستانی، آنها را در قالب داستانی نمادین در یادها ماندگار کرده است. ضحاک با تمام قدرت خود، با تمام ستمگری خود پس از هزار سال از بین رفت و امید به مردم بازگشت.
در کتاب استر داستانی نقل میشود که زنی به نام استر با به خطر انداختن جان خود، یهودیان را از نسل کشی نجات میدهد و نهایتا یهودیان دشمنان خود را قتل عام میکنند. این داستان با همه منابع تاریخی تضاد جدی دارد و بیشتر شبیه به افسانه است. کتاب استر حتی در طومارهای دریای مرده هم وجود ندارد. از سوی دیگر در ایران، داستانهای تحریف شدهای از این قصه رواج پیدا کرده است که بر خلاف موارد درج شده در منابع یهودیان میباشد و هیچ پشتوانهای ندارد.
داستان استر روایت فداکاری زنی است که با به خطر انداختن جان خود قومش را از نابودی نجات میدهد. این الگو با نمونههایی چون شهرزاد و داستانهای سغدی در جهان ایرانی شباهت دارد. با وجود ابهام در خاستگاه، احتمال تأثیر سنتهای ایرانی و هندی بر داستان استر مطرح است. نباید فراموش کنیم که بعید نیست دستنوشتههای سغدی ریشه در داستانهای کهنتر ایرانی داشته باشند.
بر اساس اسطورههای ایرانی اگر پادشاهی به کژی و نابخردی و ستمگری روی میآوُرد، فره ایزدی از او دور میشد و دیگر شایسته پادشاهی نبود. یعنی مشروعیت خود را از دست میداد. جنبه بازدارندگی فره ایزدی قابل توجه است. میتوان گفت فره ایزدی بازدارنده ستمگری در منش ایرانشهری بوده است.
در جهان باستان بارها شاهد آن بودیم که در شرایطی که چالشهایی برای جانشینی پادشاهان مشروع پیش میآمد، درگیریهای فراوانی در میان سپاهیان و سرداران به وجود میآمد که هر کدام خود را مشروعتر از دیگری میدانستند. بنابراین ناآرامیهای زمان داریوش مجموعهای از جنگها میان سپاهیان بوده است نه اعتراضات مسالمت آمیز که مردم در آنها نقش داشته باشند.
ما معتقدیم نباید به دلیل منافع سیاسی در جبهه ایرانگرا تفرقه وجود داشته باشد به ویژه در دورانی که گروههای ایرانستیز، افراطیهای به ظاهر مذهبی، تجزیهطلبان و چپهای افراطی علیه هویت ملی فعالیت میکنند. اختلافات تاریخی باید به صورت پژوهشمحورانه و نقدهای خیرخواهانه حل و فصل شود نه با جوسازی و تفرقه افکنی! باید مراقب فعالیتهای اکانتهای جعلی ایرانستیزان باشیم.
جایگزینی نام بِل به جای اهورامزدا در نسخه بابلی کتیبه بیستون، احترام به خدایان و آیینهای مصری، و حمایت از معابد یونانی، همگی نشان از درکی عمیق از نقش دین در سامان اجتماعی و سیاسی سرزمینهای تابع دارد. شاهنشاهی هخامنشی در پهنهای شکل گرفت که اقوام، زبانها و آیینهای گوناگون را در بر میگرفت و تداوم آن بدون نوعی سازگاری فرهنگی و دینی ممکن نبود.
ازدواج با بستگان درجه یک در ایران باستان بسیار اغراق شده است. نوشتههای باستانی در تضاد با این کار وجود دارند و بیاعتنایی مردم و پادشاهان به چنین ازدواجهایی نشان میدهند اصلا هنجاری فراگیر نبوده است. البته پس از جنبش مزدک و پس از اسلام، برخی از موبدان برای حفظ جامعه زرتشتی، ازدواجهای درونخانوادگی را تشویق کردند (به دلایل حفظ تبار مذهبی و تنگناها). بنابراین در تاریخ ایران هم مانند دیگر ملل گاهی ازدواج با محارم ترویج میشده است.
ایرانیان از دیرباز، در گاهشماریهای گوناگون، روز نخست دیماه و آغاز زمستان را گرامی میداشتند؛ چنانکه ابوریحان بیرونی به جشن خرمروز اشاره کرده و فردوسی از «شب اورمزد از ماه دی» گفته است. این آیین با نامهایی چون شب چله و یلدا شناخته میشود و با یکی از دقیقترین گاهشماری خورشیدی پیوند دارد. آیینهای این شب کارکردی اجتماعی و فرهنگی داشته و مایه همدلی و شادی ایرانیان بوده است.











