مجید خالقیان
سرپرست پایگاه خِرَدگان - پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران
اطلاعات تحصیلی:
- دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران
- دانش آموخته کارشناسی علوم کامپیوتر

میتوان گفت کیخسرو در شاهنامه، بیش از هر شخصیت تاریخی دیگر با کوروش بزرگ آمیختگی دارد. بخشهای قابلتوجهی از روایتهای شاهنامه حاصل در هم آمیختگی تاریخ و اسطوره است و در میان داستانهای آن، بهویژه در روایتهای مربوط به کیانیان، نمونههای متعددی از شباهت با تاریخ هخامنشیان دیده میشود. تعجبآور است که برخی پژوهشگران اسکندر، پسر داراب، را همان الکساندر مقدونی میدانند، اما در همان حال، از آمیختگی کیخسرو با کوروش بزرگ چشم میپوشند!
این دیدگاه که چون فرد یا افرادی در دوران کهن زندگی میکردهاند، پس اطلاعاتشان درباره تمدن سومر، جیرفت، کوروش بزرگ یا هخامنشیان از ما بیشتر بوده، نگاهی سطحی و نادرست است. تا همین چند دهه پیش، از وجود تمدن بزرگ جیرفت آگاهی چندانی نداشتیم. امروزه آثار و اسناد فراوانی از تمدن سومر در اختیار پژوهشگران قرار دارد که پژوهشگران و نویسندگان روزگار کهن اساساً با آنها آشنا نبودند.
ما در این نوشته نمیخواهیم گرایش به ایران را از نظر تاریخی بررسی کنیم؛ بلکه هدف ما ارائه پیشنهادی برای تعریف و تدوین اندیشه ایرانگرایی و معرفی عناصر مهم و بنیادین این اندیشه است. در ایرانگرایی، اولویت با شناخت دستاوردهای تمدن ایرانی است ولی اندیشه ایرانگرایی صرفاً مصرفکننده دستاوردهای کهن نیست، بلکه از ایدههای نوین نیز استقبال میکند. خلق اندیشههای نوین در بستر ایرانگرایی همان چیزی است که بسیاری از ایرانگرایان آرزوی آن را دارند.
مدتی به دلیل مشغله کاری، پایگاه خِرَدگان فعالیت در اینستاگرام را متوقف کرده بود. با این حال به منظور تقویت وبسایت تصمیم گرفتیم صرفا مطالب وبسایت را در اینستاگرام منتشر کنیم. شایعات بی اساس در حوزه تاریخ در فضای اینستاگرام بسیار دست به دست میشوند؛ همین باعث میشود که ما تلاش کنیم با این شرایط در همان فضای اینستاگرام مقابله کنیم.
شکی نیست که توران بخشی از جهان ایرانی بوده است اما موضوع اساسی آن است که همه سرزمینهای ایرانی در ابتدا در اختیار پادشاهان ایران همانند جمشید و فریدون قرار داشته است. نام ایران مدتها قبل از آنکه اصلا توران از نظر سیاسی بوجود بیاید در شاهنامه ذکر میشود. توران یک کشور مقطعی بوده است که در تقسیمبندیهای فریدون بوجود آمد که بعدها فریدون هم از این تقسیم بندی صرف نظر کرد.
جدا از جایگاه والای شاهنامه فردوسی در فرهنگ ایرانی، نباید کارایی شاهنامه فردوسی در پاسداری از ارزشهای نیکو در گستره جهانی را فراموش کرد. چنانچه فردوسی با آن روش باستانی داستانهای خردمندانه را نمیسرود، چه بسی زبان پارسی دستخوش فراموشی میشد و فراموشی زبان پارسی میتوانست بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و شهر آیینی را نابود کند و مردمان را منش زندگی نیکو دور کند!
داستانهای اسطورهای باعث تداوم و ماندگاری هویت ایرانی شدند. فرایند تمایزات و تشابهات در داستانهای اسطورهای ایرانی به چشم میخورد که نشان دهنده نقش اسطورهها در هویت ایرانی است. اگر نگوییم داستانهای اسطورهای مهم ترین نقش را در پایداری هویت ایرانی ایفا کردند، باید بگوییم یکی از موارد مهم همین داستانها بودند.
آیینهایی مانند بر افروختن آتش در جشن شهریورگان فراگیر بوده است. این جشن را «آذر جشن» هم مینامیدند و آن را جشنی برای آتشهایی میدانستند که در خانههای مردم افروخته میشد. مردم در این جشن در خانههای خود آتشهای بزرگ میافروختند. جشن شهریورگان با پادشاهان خوشنام، فلزات و جواهرات و یاری رساندن به تهیدستان هم مرتبط بوده است.
آنچه در بررسیهای تاریخی، مورد توجه قرار میگیرد، اتحاد سه کشور لودیه، بابل و مصر علیه ایرانیان است که قصد حمله داشتند و کوروش بزرگ به آنها واکنش نشان داد. کوروش بزرگ اگر صرفاً قصد جهانگیری و کشورگشایی داشت، میتوانست با توجه به قدرتی که به دست آورده بود، به راحتی هند، مصر و حتی تمام سرزمینهای یونانی نشین را از آن خود کند.
با بررسی کلی منابع هم عصر گزنفون باید گفت که گزنفون کارنامه بهتری نسبت به کتزیاس و هرودوت دارد و برخی از نوشتههای او سازگاری بیشتری با کتیبهها و اسناد باستانی دارد. البته این بدان معنا نیست که نوشتههای گزنفون بدون اشکال هستند. اما آنچه گزنفون را از دیگر نویسندهها متمایز میکند، ارزش ادبی و اخلاقی اثر اوست. در کوروپدیا درسها و آموزههای اخلاقی فراوانی وجود دارد و خود گزنفون اذعان کرده است که این مفاهیم را از ایرانیان آموخته است.
گزنفون، فیلسوف و مورخ یونانی، بر پایه پژوهشها، شنیدهها و آشنایی خود با فرهنگ ایرانی، کتاب کوروپدیا را درباره زندگی کوروش بزرگ نگاشت. این اثر تنها به کشورداری و جنگاوری نمیپردازد، بلکه سخنان و اندرزهای فراوانی از کوروش را در زمینههای اخلاقی و انسانی در بر دارد. آنچه بیش از جنبههای تاریخی، ما را به گردآوری این سخنان برانگیخت، ارزش ادبی و اخلاقی آنهاست.
داستان پانتهآ در کوروپدیای گزنفون نمونهای از جوانمردی کوروش و وفاداری پانتهآ است، اما غیاثآبادی با نقل گزینشی بخشهایی از روایت، تصویری وارونه ارائه میدهد؛ بخشهایی مانند آنجا که پانتهآ از رفتار انسانی کوروش سپاسگزاری میکند نادیده گرفته شده است! چنین نوشتههایی، مصداق همان «بازگویی بخشهای دلپسند» است که خود غیاثآبادی به دیگران نسبت میدهد.
با این همه تحقیق که در احوال حافظ کرده اند، با این همه تفسیر که بر اشعارش نوشته اند، هنوز که میداند وقتی وی از عشق و شراب صحبت میکند مقصودش شوق و مستی اهل راز است یا شراب و شاهد شیراز؟ در شعر او همه چیز رنگ ابهام دارد و رنگ اسرار. اما تا وقتی که او را جز در این غزلها نمیتوان جست، در شناخت او این نقطه استفهام باقی خواهد بود.
از مهمترین مواردی که در طول تاریخ باعث همگرایی ایرانیان شدند میتوان به تلاش برای دور ماندن از خطرات، ارزشهای اخلاقی، اسطورهها، جشنها و زبان مشترک اشاره کرد که در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهمی داشتند. هر کس در جهان با این موارد همراهی داشته باشد و از نظر هویتی خود را ایرانی بنامد، نمیتوان به او خرده گرفت.
بر اساس داستانها درفش کاویانی در آغاز از چرم ساده پیشبند آهنگری پدید آمد و در گذر زمان، طی مراحلی به باشکوهترین و گرانبهاترین درفش ایران و شاید جهان تبدیل شد. در تاریخ جهان، کمتر درفشی را میتوان سراغ گرفت که شاهان، نسل پس از نسل، با افزودن گوهرهای گرانبها بر ارزش و شکوه آن افزوده باشند.
در این غزل، عصیان شجاعانه و آگاهانه به چشم میخورد. حافظ با سفری به ژرفای جان، گزارشی شاعرانه از جایگاه والای انسان و تجربههای معنوی و عرفانی ارائه میدهد. در سخن حافظ از جانب فرشتگان نه گلایهای از انسان دیده میشود و نه رویگردانی، بلکه آنان در میخانه معنوی با انسان همنشین و همپیاله میشوند و گویی واگذاری امانت به انسان را با رضایت پذیرفتند.
ابومسلم توانست لعن و نفرین امام اول شیعیان یعنی علی ابن ابیطالب را براندازد و این موضوع از مهمترین دلایل محبوبیت او در میان شعیان بود. در برخی از گفتههای شیعی، ابومسلم از شیعیان معتقد خوانده شده است، از جمله میتوان به کتاب النّقض نوشته عبدالجلیل قزوینی رازی اشاره کرد. اما بعدها مقابله با ابومسلم، توسط روحانیون شیعه در دوران صفوی شکل گرفت.
پس از مرگ ابومسلم خراسانی (رهبر جنبش سیاهجامگان)، جنبشهایی در حمایت از ابومسلم توسط غیر مسلمانان شکل گرفت. از جمله میتوان به جنبش سنباد زرتشتی، جنبش سپیدجامگان (به رهبری مقنّع) و جنبش سرخ جامگان (به رهبری بابک خرمدین) اشاره کرد. مشخص است که پس از ابومسلم، گرایشمندان به اندیشههای موجود در ایران باستان، اسطورههایی را درباره ابومسلم نقل کرده اند و در راستای قیام علیه خلفا از این اساطیر بهره گرفتند.
ابومسلم در ابومسلمنامهها، مردی است بلند قامت و خوش سیما، در لباس سیاه که ابهت خاصى به او داده است. این قهرمان تبری دارد که صیقل داده شده و با فولادی از ذوالفقار علی ابن ابیطالب ساخته شده است؛ وی با این تبر بسیاری از دشمنان را دو نیم میکند. او نیروی جسمانی فوق العادهای دارد و در میدانها بر ظالمان پیروز میشود. متن ابومسلمنامهها ساده و گیراست اما از نظر ادبی چندان فاخر نیست...
رویدادهای زندگی ابومسلم و رفتارهایی که انجام داده، شخصیتی مرموز از او ساخته است. هدف و انگیزه او در هالهای از ابهام قرار دارد. یکی از فرضیهها این است که ابومسلم علاوه بر براندازی امویان، قصد براندازی عباسیان هم داشت تا خودش قدرت کامل را در دست بگیرد. آنچه درباره او میتوان گفت این است که او شخصی با هوش بود که رهبری جنبشی عظیم (جنبش سیاهجامگان) را بر عهده گرفت.



