مجید خالقیان
سرپرست پایگاه خِرَدگان - پژوهشگر فرهنگ و تاریخ ایران
اطلاعات تحصیلی:
- دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ، دانشگاه تهران
- دانش آموخته کارشناسی علوم کامپیوتر

از مهمترین مواردی که در طول تاریخ باعث همگرایی ایرانیان شدند میتوان به تلاش برای دور ماندن از خطرات، ارزشهای اخلاقی، اسطورهها، جشنها و زبان مشترک اشاره کرد که در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهمی داشتند. هر کس در جهان با این موارد همراهی داشته باشد و از نظر هویتی خود را ایرانی بنامد، نمیتوان به او خرده گرفت.
بر اساس داستانها درفش کاویانی در آغاز از چرم ساده پیشبند آهنگری پدید آمد و در گذر زمان، طی مراحلی به باشکوهترین و گرانبهاترین درفش ایران و شاید جهان تبدیل شد. در تاریخ جهان، کمتر درفشی را میتوان سراغ گرفت که شاهان، نسل پس از نسل، با افزودن گوهرهای گرانبها بر ارزش و شکوه آن افزوده باشند.
در این غزل، عصیان شجاعانه و آگاهانه به چشم میخورد. حافظ با سفری به ژرفای جان، گزارشی شاعرانه از جایگاه والای انسان و تجربههای معنوی و عرفانی ارائه میدهد. در سخن حافظ از جانب فرشتگان نه گلایهای از انسان دیده میشود و نه رویگردانی، بلکه آنان در میخانه معنوی با انسان همنشین و همپیاله میشوند و گویی واگذاری امانت به انسان را با رضایت پذیرفتند.
ابومسلم توانست لعن و نفرین امام اول شیعیان یعنی علی ابن ابیطالب را براندازد و این موضوع از مهمترین دلایل محبوبیت او در میان شعیان بود. در برخی از گفتههای شیعی، ابومسلم از شیعیان معتقد خوانده شده است، از جمله میتوان به کتاب النّقض نوشته عبدالجلیل قزوینی رازی اشاره کرد. اما بعدها مقابله با ابومسلم، توسط روحانیون شیعه در دوران صفوی شکل گرفت.
پس از مرگ ابومسلم خراسانی (رهبر جنبش سیاهجامگان)، جنبشهایی در حمایت از ابومسلم توسط غیر مسلمانان شکل گرفت. از جمله میتوان به جنبش سنباد زرتشتی، جنبش سپیدجامگان (به رهبری مقنّع) و جنبش سرخ جامگان (به رهبری بابک خرمدین) اشاره کرد. مشخص است که پس از ابومسلم، گرایشمندان به اندیشههای موجود در ایران باستان، اسطورههایی را درباره ابومسلم نقل کرده اند و در راستای قیام علیه خلفا از این اساطیر بهره گرفتند.
ابومسلم در ابومسلمنامهها، مردی است بلند قامت و خوش سیما، در لباس سیاه که ابهت خاصى به او داده است. این قهرمان تبری دارد که صیقل داده شده و با فولادی از ذوالفقار علی ابن ابیطالب ساخته شده است؛ وی با این تبر بسیاری از دشمنان را دو نیم میکند. او نیروی جسمانی فوق العادهای دارد و در میدانها بر ظالمان پیروز میشود. متن ابومسلمنامهها ساده و گیراست اما از نظر ادبی چندان فاخر نیست...
رویدادهای زندگی ابومسلم و رفتارهایی که انجام داده، شخصیتی مرموز از او ساخته است. هدف و انگیزه او در هالهای از ابهام قرار دارد. یکی از فرضیهها این است که ابومسلم علاوه بر براندازی امویان، قصد براندازی عباسیان هم داشت تا خودش قدرت کامل را در دست بگیرد. آنچه درباره او میتوان گفت این است که او شخصی با هوش بود که رهبری جنبشی عظیم (جنبش سیاهجامگان) را بر عهده گرفت.
در دعای باستانی سه خطر مهم ذکر میشود که حتی تا به امروز قابل توجه است. کمتر پیش میآید که دغدغههای باستانی تا این حد با دغدغههای امروز ما در هم تنیده شود به طوری که ما به چشم خود همان خطراتی که مردمان باستانی را رنج میداد، مشاهده کنیم. با آنکه این خطرات گاهی باعث ویرانی تمدن ایرانیان شده است ولی از طرفی هراس از همین خطرات، باعث میشده است که مردمان ایرانی با یکدیگر همگرایی و همبستگی پیدا کنند.
این پرسش مطرح میشود که آیا آنچه در استوانه کوروش نوشته شده است واقعیت دارد یا فقط یک تبلیغ است؟! باید گفت اسناد معتبری درباره رفتار انساندوستانه کوروش بزرگ پس از فتح بابل وجود دارند. علاوه بر منابع یونانی و یهودی، آثار باستانی همزمان که مرتبط با زندگی روزمره مردم هستند هم مواردی که در استوانه کوروش آمده است را تأیید میکنند؛ آثاری که نمیتوانند به ما دروغ بگویند.
آنچه مورد قبول اکثر پژوهشگران است جنبه اخلاقی و معنوی سرودههای زرتشت (گاتها/گاهان) است که حتی تا به امروز خواندنی است. آموزههای زرتشت دید بهتری به آنچه زرتشت «راستی و نیکرفتاری» میدانسته، فراهم میکند. در بررسی گاتها مواردی مانند «آفریننده هستی»، «شهریاری مینوی مزدا اهوره»، «داوری نهایی مزدا اهوره» و... قابل توجه هستند.
گویا در اندیشه حافظ، آدم و حوا پس از آن نافرمانی ازلی، ساحت انسانی یافتند و این انسانیت با همه خوبیها و بدیهایش، با همه دردها و شادیهایش، برای حافظ جذاب بوده است. حافظ از «گفته خود دلشاد است» و «بنده عشق است». غمی دارد که برایش دلنشین است چراکه اندوه دلدادگی دلنشین است.
بررسی آموزههای زرتشت میتواند ما را در فهم بهتر فلسفه زرتشت کمک کند؛ به طوری که دید بهتری به آنچه زرتشت «راستی و نیکرفتاری» میدانسته، فراهم میکند. این نیکی در برابر آنچه او «دروغ و بدکاری» میدانسته قرار میگرفته است. آموزههایی مانند «خِرَدورزی و اندیشیدن»، «توجه به بهروزی و خوشبختی دیگران»، «شادمانی»، «آبادانی جهان»، «کار و کوشش»، «نیایش و نماز» و...
آنچه از گاتها میتوان فهمید این است که اهورامزدا آفریننده «هستی» است و «هستی» از نگاه زرتشت به نیکیها اشاره دارد و در برابر «نیستی» جای دارد. از آنجایی که شاعرانگی در سرودههای زرتشت موج میزند میتوان این برداشت شاعرانه را کرد که از نظر زرتشت بدیها و تباهیها اصلا «هستی» نیستند بلکه آنها را باید «نیستی» دانست. از نظر زرتشت این جهان جای نبرد «زندگی و هستی» با «نازندگی و نیستی» بیان شده است.
در گاتها از جهانی معنوی یاد میشود که نیروی خدای بزرگ در آن جهان بی همتاست و داوری معنوی نهایی از آن «مزدا اهوره» است. از سوی دیگر «مزدا اهوره» هم به دنبال یافتن انسانهای نیک منش در جهان مادی است تا او را یاری کنند. «مزدا اهوره» به کسانی که راه راستی و پاکی را برگزینند از شهریاری مینوی خود نیرو میبخشد.
در جهان شکوهمند عرفانی حافظ نمادهای زیبایی آفریده شدند که حافظ آنچه را پاک و زیبا میدانسته در قالب این نمادها بیان کرده است. نمادهایی مانند «دیر مغان»، «پیر مغان»، «آتش نامیرا» و... یادآور فرهنگ ایران باستان هستند. در جایی خیلی آشکار این علاقه را شرح میدهد: از آن به دیر مغانم عزیز میدارند ... که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
در هیچ کدام از درفشهای میهنی ایران باستان نشان شیر و خورشید با یکدیگر وجود نداشته است و درفشها و پرچمهایی با نشان شیر و خورشید ریشه در تاریخ پس از اسلام دارد. شیر و خورشید بدون شمشیر در دوران صفویه در پرچم ایران جای داشت؛ دورهای که رویکرد شیعی بسیار پررنگ بود. گرچه نشانهایی از ایران باستان به دست آمدهاند که شبیه به شیر و خورشید هستند، ولی هیچ کدام از آنها بر روی درفش میهنی جای نداشتند.
نظرات گوناگونی درباره دین کوروش بزرگ مطرح شده اما شواهد مهمی از زرتشتی بودن او در دسترس است. با این حال توجه به نمادهای سایر ادیان بخشی از جهانبینی مذهبی هخامنشیان بوده است و زرتشت نقش مهمی در شکل گیری این جهانبینی داشته است. میتوان این جهانبینی را در ارتباط با «کثرت در عین وحدت» دانست. از این رو کوروش بزرگ به دنبال تحمیل نمادهای بومی خود به دیگر ملل نبود.
ایثار مادرانه فرانک آغاز ایستادگی پر از رنج در برابر ستمگری ضحاک است. فرانک با رنجی طولانی، فرزندش را از چنگ ضحاک میرهاند، به راههای دور میبرد، سالها بیم و امید را تحمل میکند و سرانجام، با چشمانی اشکبار، فریدون را راهی نبرد با ضحاک میکند. فرانک اگر این دشواریها را به جان نمیخرید دیگر فریدونی نبود که همراه با کاوه و مردم، ایران را بازپس گیرد و درفش کاویانی بر پا شود.
درفش کاویانی تنها یک پرچم نیست؛ روایتی فشرده از تاریخ، اسطوره، اندیشه و آرمان ایرانی است. درفشی که در جهان اساطیر ایرانی از دل رنج و اعتراض زاده شد و در گذر زمان، به نماد پایداری، دادخواهی و شکوه ایران باستان بدل گشت. هر بخش این درفش و داستانهایی که درباره این درفش وجود دارد، نشانهای است از لایهای عمیق در فرهنگ و حافظه جمعی ایرانیان.
یکی از داستانهای شاهنامه داستان جانفشانی پهلوان ایرانی با نام «گرامی» برای درفش کاویانی است که حتی پس از قطع شدن دست، با دندان درفش را برافراشته نگه میدارد. این داستان، عشقی شورانگیز به درفش باستانی ایرانیان را نشان میدهد به طوری که ایرانیان با چنگ و دندان درفش کاویانی را بر افراشته نگه میدارند.






