نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

چه مواردی در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهم داشتند؟

بارگذاری نخستین: ۲۳ آذر ۱۴۰۲

نگاهی کوتاه:

از مهم‌ترین مواردی که در طول تاریخ باعث همگرایی ایرانیان شدند می‌توان به تلاش برای دور ماندن از خطرات، ارزش‌های اخلاقی، اسطوره‌ها، جشن‌ها و زبان مشترک اشاره کرد که در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهمی داشتند. هر کس در جهان با این موارد همراهی داشته باشد و از نظر هویتی خود را ایرانی بنامد، نمی‌توان به او خرده گرفت.

عناصر هویت ایرانی: سیمرغ، درفش کاویانی، سفره هفت سین، سفره یلدا و بانوی ایرانی در کنار کاخ های پارسه (تخت جمشید)

پیش‌گفتار

در دوران باستان، هویت ایرانی نقش پررنگی در شکل‌گیری تمدن در جهان ایرانی ایفا کرده است. حتی هویت ایرانی تا به امروز نیز بسیار بااهمیت است و با آنکه دولت-ملت‌ها هرکدام با ارزش‌های گوناگون و حتی متضاد وجود دارند، هنوز آرزوی باستانی و هویت ایرانی در میان مردمان کشورهای حوزه جهان ایرانی وجود دارد.

اما به‌راستی در طول این چند هزار سال، چه مواردی باعث این پیوستگی شده است؟!

همواره درباره نقش حکومت‌ها و شاهنشاهی‌های بزرگ در ایران سخن به میان آمده است که قطعاً نقش مهمی در سامان‌دهی و شکل‌گیری تمدن ایرانی داشتند.

اما درباره حوزه فرهنگی ایران، باید گفت که پیش از شکل‌گیری حکومت‌ها، پیش‌زمینه‌های قابل توجهی وجود داشته است. حتی پس از هخامنشیان، با آنکه بخش‌هایی زیر فرمان شاهنشاهی‌های اشکانی و ساسانی قرار نداشتند (به‌ویژه در نواحی شرقی)، فرهنگ و هویت ایرانی در آنها پررنگ بوده است.

پس از یورش‌های بزرگ که باعث شکل‌گیری حکومت‌های غیرایرانی در جهان ایرانی شد، باز هم هویت ایرانی به حیات خود ادامه داد.

در سال‌های پیشین، علاوه بر نقش حکومت‌ها، موضوع هم‌نژادی اقوام مورد توجه برخی از پژوهشگران قرار می‌گرفت که البته باید در این باره پژوهش‌های ژنتیکی مفصل صورت گیرد. گرچه نمی‌توان شباهت‌های نژادی را نادیده گرفت، اما به نظر می‌رسد موارد تأثیرگذار‌تری نیز وجود داشته است.

در این نوشتار قصد داریم درباره هویت ایرانی سخن گوییم و به مواردی که در طول هزاران سال، چه پیش از شکل‌گیری حکومت‌ها و چه پس از شکل‌گیری آنها، باعث این همگرایی می‌شده است، اشاره کنیم.

تلاش برای دور ماندن از خطرات

وقتی به شرایط اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی در فلات ایران و مناطق همجوار آن از دوران پیش از تاریخ توجه کنیم، شاید به یاد دعای داریوش بزرگ بیفتیم که در کتیبه‌های هخامنشی ثبت شده است. داریوش گفته است:

اهورامزدا این مردم را بپاید از سپاه دشمن، از گرسنگی و از دروغ؛ بر این مردم، سپاه دشمن، قحطی و دروغ، چیره نشود… (1).

در اینجا سه خطر مهم که مردمان زیادی با آن مواجه بودند، ذکر شده است: سپاه دشمن، قحطی و خشکسالی، دروغ و فساد.

تمدن‌های پیش از تاریخ فلات ایران، با آنکه به پیشرفت‌های قابل توجهی رسیده بودند، اما معمولاً به دلیل یکی از این سه خطر از بین رفتند؛ از تهاجماتی که به تمدن‌ها می‌شد گرفته تا خشکسالی‌های خانمان‌سوز که دلیل مهاجرت‌های گسترده بود.

این دعا را نمی‌توان از ابداعات خود داریوش بزرگ دانست، بلکه احتمالاً تحت تأثیر اصطلاحات رایج در میان مردمان آن دوران بوده است. قطعاً ویژگی‌هایی مانند جغرافیای مشابه نیز بی‌تأثیر نبوده است.

از سوی دیگر، هویت‌های چهارگانه در جهان ایرانی نیز قابل توجه است. به زبان امروزی، این هویت‌ها عبارتند از: خانواده، خاندان، قوم و هویت فراگیر (هویت ایرانی).

تا وقتی هویت چهارم، یعنی هویت فراگیر ایرانی، وجود نداشت، هویت‌های سه‌گانه در برابر خطرات سه‌گانه قرار می‌گرفتند. گویی ایرانیان با هویت چهارم که باعث همگرایی و در نتیجه نیرومندتر شدن آنها می‌شد، به جنگ خطرات سه‌گانه رفتند.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

هویت ایرانی، از دعای باستانی تا ایرانشهر

 

این سه خطر (دشمن، خشکسالی، دروغ) به صورت نمادین ذکر شد. قطعا خطرات فزاینده دیگری هم بوده است. کشاورزان و دامداران می‌خواستند زندگی کنند و محصول خود را روز به روز بهتر کنند اما خطرات گوناگون جلوی پیشرفت آنها را می‌گرفت. 

وقتی انسان‌ها با هر تیره و قومی با این خطرات مواجه می‌شدند و شاید جنگ‌ها و قحطی‌ها و تباهی‌های گسترده شکل می‌گرفت،‌ مردمان عادی و بی گناه آرزوی وجود قدرتی داشتند که این خطرها را رفع کند.

برای همین است که حتی اقوامی که از نظر فرهنگی و زبانی با هم متفاوت بودند همگرایی پیدا می‌کردند. از جمله می‌توان به ایلامیان اشاره کرد که می‌دانیم نقش پر رنگی در شکل گیری تمدن هخامنشی داشتند.

برای همین عجیب نیست که داستان‌ها و اسطوره‌هایی که بازگو کننده آرزوهای آنها بود گسترش پیدا می‌کرد.

ارزش‌های اخلاقی

در ایران باستان، خردگرایی، راست‌گویی، رادی (بخشش) و کوشش از مهم‌ترین ارزش‌های اجتماعی به شمار می‌رفتند. از سروده‌های زرتشت تا شاعران پساباستان، این آموزه‌ها در آثار دیده می‌شود.

چنین آموزه‌های اخلاقی باعث افزایش اعتماد در جامعه و همگرایی بیشتر مردم می‌شده است و مردمانی که ارزش‌های اخلاقی مشترک داشتند، دیگر یکدیگر را کاملا غریبه نمی‌پنداشتند.

نگاه کنید به:

چهار فضیلت اجتماعی در ایران باستان و نقش آنها در پیشرفت کشور

 

نمی‌توان انسان باستانی را پاک و منزه دانست و باید پذیرفت که گاهی تلاش می‌کردند با خرافات به قدرتی برای مقابله با خطرات دست یابند. آنچه از سروده‌های زرتشت برمی‌آید، این است که او با این خرافات مقابله کرده و به دنبال جداسازی پاکی‌ها و بدی‌ها بوده است. با آنکه اندیشه‌های زرتشت برای همه انسان‌ها در سطح جهانی جذابیت داشته و دارد، به هر حال با تجربه تاریخی ایرانیان هماهنگی دارد و تا حدودی بازگوکننده همان آرزوهای ایرانیان است.

شاید بتوان گفت زرتشت در شکل‌گیری ارزش‌ها در جهان ایرانی نقش مهمی ایفا کرده است؛ یعنی توانسته چارچوبی نسبی برای خوبی‌ها و بدی‌ها ترسیم کند.

به وجود آمدن آیین و مذهبی فراگیر، نقش مهمی در ایجاد همگرایی داشته است؛ اما نکته قابل توجه آن است که ارزش‌ها و آموزه‌های اخلاقی باستانی ایرانیان، حتی زمانی که آیین و مذهب تغییر کرد، همچنان پابرجا ماند. در آثار شاعرانی مانند فردوسی، سعدی و حافظ (1)، آشکارا این آموزه‌های باستانی دیده می‌شود و حتی زمانی که مذاهب گوناگون در ایران وجود داشت، ارزش‌های اخلاقی مشترک همچنان پابرجا بود و در نتیجه هویت ایرانی زنده ماند.

داستان‌های اسطوره‌ای

هنگامی که داستان‌های اسطوره‌ایِ مشابه در میان اقوام گوناگون جهان ایرانی دیده می‌شود، حتما آن داستان‌ها ویژگی‌هایی داشته‌اند که اقوام با آنها احساس نزدیکی می‌کردند؛ یعنی شاید دردها یا شادی‌های آنها را بازگو می‌کرده‌اند.

بنابراین، وقتی ما از آرزوهای مشترک سخن می‌گوییم، همین آرزوها باعث می‌شده است که داستان‌های اسطوره‌ای شکل بگیرند و اقوامی که آن آرزوهای مشترک را داشتند، از این داستان‌ها نیز استقبال کنند.

در آن زمان که نگارش دشوار بود و هر آنچه نوشته می‌شد نیز در خطر نابودی قرار داشت، داستان‌های اسطوره‌ای باعث می‌شدند که خواسته‌ها، دردها، شادی‌ها و… مردمان به نسل‌های بعدی انتقال یابد. به‌راستی اگر داستان‌های اسطوره‌ای ایرانی شکل نمی‌گرفتند، بسیاری از دستاوردهای تمدنی ایرانیان به ما نمی‌رسید.

هنگامی که به متون باستانی نگاه می‌کنیم، آنچه بسیار جالب می‌نماید، همبستگی آفریننده خردمند (اهورامزدا) و آفریده خردمند (انسان) است؛ به‌طوری که در برابر خطرات عظیم، این همبستگی پیروز می‌شود. جمِ هورچهر (جمشید)، آفریده‌های اهورامزدا را از یخبندانی شدید نجات می‌دهد.

این‌گونه داستان‌ها نشان می‌دهند که وجود یک فرمانروای نیرومند که مردمان را از یورش‌های عظیم اهریمنی نجات دهد، از آرزوهای باستانی ایرانیان بوده است. آن‌گونه نبوده که نخست شاهنشاهی‌های بزرگ به وجود بیایند و سپس مردم، به یاد آن شاهنشاهی‌ها، در سالیان بعدی دوباره همگرا شوند؛ بلکه در واقع شاهنشاهی‌هایی که شکل گرفتند، با نگاه به همان آرزوهای باستانی فرمانروایی می‌کردند.

اگر نگوییم داستان‌های اسطوره‌ای مهم‌ترین نقش را در پایداری هویت ایرانی ایفا کرده‌اند، باید بگوییم یکی از مهم‌ترین عوامل همین داستان‌ها بوده‌اند. از سویی، داستان‌های اسطوره‌ای دارای درون‌مایه‌ای بودند که یادآور آرزوهای مشترک بود و از سوی دیگر، بسیاری از آیین‌ها، از جمله جشن‌ها و آداب و رسوم، به یاد داستان‌های اسطوره‌ای برگزار می‌شدند.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

نقش اسطوره‌ها در هویت ایرانی

جشن‌ها

وقتی از جشن‌های باستانی سخن می‌گوییم، صرفاً از سنتی که برای سرگرمی بوده باشد سخن نمی‌گوییم. درون‌مایه بسیاری از جشن‌های باستانی، بازگوکننده آرزوهای باستانی ایرانیان است که به یاد اسطوره‌ها و متناسب با جغرافیای جهان ایرانی برگزار می‌شده‌اند.

برای مثال، جشن نوروز که هنوز نقش مهمی در همگرایی ایرانی‌فرهنگان ایفا می‌کند و با زیست‌بوم درهم‌تنیده است، به یاد داستان‌های باستانی، یعنی پیروزی انسان بر اهریمن و داستان جمشید، گرامی داشته می‌شده است.

نگاه کنید به:

نوروز، روزی که اهریمن شکست خورد

 

اگر این جشن‌ها را فقط و فقط نوعی جشن دینی بدانیم، طبیعتا پس از آنکه دین مردم دگرگون شد، جایگاه خود را از دست می‌دادند. آنچه در جشن‌های ایرانی، در کنار انگیزه‌های دینی، مورد توجه قرار می‌گیرد، جایگاه زیست‌بوم و اسطوره‌ها در این جشن‌هاست؛ آن هم داستان‌های اسطوره‌ای که بر اساس خود متون زرتشتی، متعلق به دوران پیش از زرتشت هستند.

در آیین زرتشتی، نوعی رواداری دیده می‌شده است و این رواداری باعث می‌شد که اقوام گوناگون، حتی با سنت‌های مختلف، جذب این آیین شوند. اینکه بسیاری از جشن‌های ایرانیان ریشه در دوران پیش از زرتشت دارند، نشان‌دهنده همین رواداری است.

علاوه بر نوروز، جشن مهرگان نیز که با زیست‌بوم ایرانیان درهم‌تنیده است، ویژگی‌های قابل توجهی دارد؛ به‌طوری که در این جشن از داستان فریدون و پیروزی ایرانیان بر ضحاک یاد می‌شود. درفش کاویانی، که درفش میهنی و ماندگار ایرانیان است، ریشه در همین داستان دارد.

می‌بینیم که مؤلفه‌هایی که برای یک هویت اهمیت دارند، در جشن‌های ایرانی جایگاه ویژه‌ای یافته‌اند.

تقریباً همه جشن‌های ایرانی، علاوه بر آنکه با طبیعت پیوند دارند، با داستان‌های اساطیری نیز پیوند دارند و همین امر باعث تقویت هویت ایرانی می‌شده است.

ماندگاری این جشن‌ها به ماندگاری هویت ایرانی کمک شایانی کرده است. اینکه مردمی جشن‌های باستانی را گرامی بدارند، قطعاً باعث ایجاد همگرایی فراموش‌نشدنی می‌شود.

با آنکه تعداد جشن‌ها بسیار بیشتر بوده است، هنوز جشن‌هایی مانند نوروز و یلدا فراگیری قابل توجهی دارند. در سال‌های اخیر، جشن‌هایی مانند تیرگان، مهرگان و سپندارمذگان بار دیگر جایگاهی در میان ایرانیان پیدا کرده‌اند، هرچند با مخالفت‌هایی نیز روبه‌رو شده‌اند.

هرچه جشن‌های ایرانی پررنگ‌تر شوند، باید گفت هویت ایرانی نیز پررنگ‌تر می‌شود.

زبان مشترک

بسیاری از اقوام ایرانی از دوران باستان دارای ریشه زبانی یکسان بودند. بسیاری از اقوام نیز، اگر زبان یکسانی نداشتند، با زبان‌هایی بسیار مشابه سخن می‌گفتند. همین شباهت‌های زبانی باعث ایجاد همبستگی‌های اجتماعی و سیاسی می‌شده است.

با این حال، باید توجه داشت که هم شاخه‌های زبانی گوناگون به مرور پدید آمدند (مانند زبان‌های ایرانیِ غربی و زبان‌های ایرانیِ شرقی) و هم اقوامی با خانواده زبانی متفاوت در جهان ایرانی نقش مهمی ایفا کردند؛ مانند اقوام ایلامی که قطعاً در شکل‌گیری تمدن ایرانی نقش داشته‌اند.

در طول سالیان دراز، بعضی از زبان‌ها در جهان ایرانی فراگیر شدند؛ مانند زبان پهلوی که در شاهنشاهی‌های ایرانی بسیار رواج یافت. در نواحی شرقی نیز زبان‌هایی فراگیر شدند؛ از جمله می‌توان به زبان سغدی اشاره کرد که در میان اقوام گوناگون، چه ایرانی و چه غیرایرانی، نقش زبان میانجی را ایفا می‌کرد.

اما اتفاق بسیار شگفت‌آوری که در جهان ایرانی رخ داد، فراگیر شدن زبان پارسی نوین، یا همان زبان دری، بود. می‌دانیم که ریشه زبان دری در غرب جهان ایرانی بود و زبان پهلوی بیشترین نقش را در شکل‌گیری این زبان داشت.

شواهد نشان می‌دهند که زبان دری در ابتدا زبانی بوده است که در دربار ساسانیان رواج داشته؛ زبانی ساده و آهنگین که گاهی شاهان نیز به این زبان شعر می‌گفتند.

اما نکته قابل توجه آن است که این زبان هیچ‌گاه با زور فراگیر نشد، بلکه با روندی طبیعی و پس از تلاش دوستداران آن، گسترش پیدا کرد.

در واقع، فراگیری گسترده زبان دری پس از ساسانیان رخ داد. اقوام ایرانی از این زبان استقبال کردند و هم از نظر واژگان و هم از نظر ادبیات، باعث غنی‌تر شدن آن شدند.

برای مثال، زبان‌های شرقی، مانند بلخی و سغدی، به مرور تقریباً فراموش شدند، اما بسیاری از واژه‌های آنها به زبان پارسی راه یافت.

شرایط به گونه‌ای شد که خراسان، در مناطق شرقی جهان ایرانی، در گسترش زبان دری نقش مهمی ایفا کرد، با آنکه این زبان ریشه در غرب جهان ایرانی داشت.

اما نباید این زبان را به خراسان یا غرب جهان ایرانی محدود کرد و مناطق گوناگون در گسترش آن نقش داشته‌اند.

ادبیات زبان پارسی به مرور توسط شاعران و ادیبان گسترش یافت. همه از جایگاه ارزنده شاهنامه فردوسی در ادبیات پارسی و نقش سروده‌های جاودان خردمند توس در گسترش این زبان آگاه هستیم.

اما تلاش‌هایی را که پس از فردوسی نیز انجام گرفت، نباید از یاد ببریم. بیایید تصور کنیم نظامی گنجوی، «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» را به نظم درنمی‌آورد؛ آن‌گاه آیا حافظ و سعدی می‌توانستند اشعار خود را با این زیبایی بسرایند؟!

همه اینها گفته شد تا تأکید شود که زبان پارسی را باید زبان مشترک جهان ایرانی دانست. هیچ قومی نمی‌تواند خود را صاحب یا مبدع این زبان معرفی کند. این زبان در دل خود، از زبان‌های باستانی ایرانی تا زبان‌های اقوام گوناگون، از شرق تا غرب جهان ایرانی، را جای داده است.

در واقع، یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث حفظ هویت ایرانی پس از یورش‌های سهمگین شد، همین زبان مشترک بود. اقوامی که از دیرباز آرزوهای مشترک، ارزش های اخلاقی مشترک، داستان‌های اسطوره‌ای مشترک و جشن‌های مشترک داشتند، از این زبان استقبال کردند و در راستای تقویت آن گام برداشتند.

گویی زبان دری در دوران پساباستان (پس از اسلام) به نمادی از تمدن کهن ایرانیان تبدیل شده بود؛ نمادی از داستان‌های اسطوره‌ای جمشید، فریدون و کیخسرو. به همین دلیل، این زبان بیشتر با نام «پارسی» یا «فارسی» شناخته شد؛ چرا که در نزد اعراب و دیگر ملل، تمدن باستانی ایرانیان با نام تمدن پارس، فارس، پرسیکا و... شناخته می‌شد.

برای مشاهده منابع نگاه کنید به:

زبان دری (پارسی نوین)، زبان تمدن ایران

سخن پایانی

ریشه‌های هویت ایرانی در زمان‌هایی شکل گرفته است که هنوز مرزهای سیاسی و حکومت‌های فراگیر پدید نیامده بودند. از این‌رو، با توجه به ارزش‌های این هویت و قابلیت آن در جذب اقوام گوناگون، فراتر از مرزهای سیاسی گسترش یافته است.

در طول تاریخ، بسیاری از فرمانروایان تلاش کردند کشور را به آرزوهای مشترکی که در داستان‌های اساطیری جای داشت، نزدیک کنند. از همین رو، اینکه بگوییم فرمانروایان هویت ایرانی را ساخته‌اند، چندان درست نیست؛ بلکه آنان تلاش می‌کردند خواسته‌های مشترکی را که در میان مردم وجود داشت، تحقق بخشند.

مواردی مانند تلاش برای دور ماندن از خطرات، ارزش‌های اخلاقی، داستان‌های اسطوره‌ای، جشن‌ها و زبان مشترک، در طول تاریخ نقش پررنگی در هویت ایرانی داشته‌اند و هنوز نیز باعث همگرایی می‌شوند (البته عوامل تأثیرگذار در هویت ایرانی به این موارد محدود نیستند).

از آنجا که مرز دقیقی نمی‌توان برای هویت ایرانی در نظر گرفت، هر کسی در جهان که با این مؤلفه‌ها همراهی داشته باشد و از نظر هویتی خود را ایرانی بداند، نمی‌توان به او خرده گرفت. با این حال، هویت ایرانی تناسب آشکاری با بخش میانی جهان دارد؛ جایی که بسیاری از ایرانی‌فرهنگان در آن زندگی می‌کنند.

البته مواردی مانند ملیت، میهن‌پرستی، سازمان‌دهی دولت‌ها و... جایگاه ویژه خود را دارند و هویت ایرانی با این موارد نه‌تنها در تضاد نیست، بلکه باعث تقویت آنها نیز می‌شود؛ همان‌گونه که همواره یکی از آرزوهای باستانی، شکل‌گیری حکومتی دادگر بوده است.

اما هویت ایرانی جایگاهی فراتر داشته است و هنوز هم جایگاهی ارزشمند دارد.

پانویس:

۱- کتیبه DPd، بند ۳- لوکوک، پی‌یر (۱۳۸۹). کتیبه‌های هخامنشی. ترجمه نازیلا خلخالی. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز. 

۲- برای نمونه نگاه کنید به: گرایش قابل توجه حافظ به فرهنگ ایران باستان

۳- درباره معنا و مفهومی که از اسطوره در ذهن نویسنده است، پیشنهاد می کنیم حتما این نوشتار را مطالعه بفرمایید: نگاهی کوتاه به مفهوم اسطوره

دیدگاه شما:



تماس با نویسنده:


دیدگاه خود را با نویسنده در میان بگذارید:

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
چه مواردی در شکل گیری هویت ایرانی نقش مهم داشتند؟
خِرَدگان