ادیان
واژه زروان در زبان اوستایی و ایرانی باستان با مفهوم زمان ارتباط دارد. در سنت زروانی، زمان نه فقط یک مفهوم انتزاعی، بلکه یک اصل کیهانی و الهی است. زروان موجودی است که پیش از پیدایش جهان و حتی پیش از اهورامزدا و اهریمن قرار دارد. زروانیسم را میتوان یکی از تلاشهای اندیشه ایرانی برای پاسخ دادن به یک پرسش بنیادین دانست: اگر جهان صحنه نبرد خیر و شر است، خودِ این دو نیروی متضاد از کجا آمدهاند؟ پاسخ زروانی این بود که پیش از آنها، زروان (زمان) وجود داشته است.
نام اهورامزدا (خدای بزرگ آیین زرتشتی) در کتیبههای هخامنشی آمده است و مورخان یونانی عصر هخامنشی، تقریبا به صورت گسترده از زرتشت، پیامبر ایرانی یاد کرده اند. بنابراین حضور آیین زرتشتی حداقل از زمان هخامنشیان در ایران قابل ردیابی است. شناخت گاتها (سرودههای زرتشت) میتواند به فهم بهتر آیین زرتشتی در نخستین روزگار شکلگیری آن کمک شایانی کند.
روایت قدیمی که رابطه زرتشتیان و مسیحیان را صرفاً به صورت «آزار زرتشتیان علیه مسیحیان» توضیح میدهد، برای فهم واقعیت تاریخی کافی نیست. مسیحیان در بسیاری از دورهها در ساختار اجتماعی و سیاسی ایران ساسانی ادغام شده بودند. به مرور دو سنت اصلی مسیحی به وجود آمد یکی کلیسای شرق در قلمرو ایران و دیگری کلیسای امپراتوری بیزانس (روم شرقی). تاریخ مسیحیت در ایران ساسانی را باید تاریخِ همزیستی، رقابت، سازگاری و البته در برخی دورهها همراه با خشونت دانست.
برخی از مسیحیان انجیلی و همچنین صهیونیستهای مسیحی صراحتا بیان کردند که جنگ ایران و اسرائیل مرتبط با پیشگویی حزقیال است. از طرفی برخی از آنها معتقدند ایران در آخرالزمان به شکوه تمدنی باز میگردد. هم متون پیشگویانه و هم برداشتهایی که امروز از آنها میشود، نشان دهنده دانش اندک درباره تمدنهای باستانی است. نمیتوان پس از چند هزار سال، خوابها را با وقایع امروز تطبیق داد! بنابراین چنین نتیجه گیریهایی بیشتر شبیه به خرافات است.
پیوند شیر با میترا در هیچ منبع باستانی نیامده است و فرضیهها بیشتر بر اساس تحلیل آثار باستانی، نقش برجستهها و موارد دیگر مطرح شده است. از آنجایی که میترا مذکر و آناهیتا مونث است و در مُهر هخامنشی یک ایزدبانو ترسیم شده، میتوان گفت آناهیتا در آن مُهر ترسیم شده است. نشانها، تندیسها و نقش برجستههای شیر در ایران باستان کم نیستند ولی دارای جنبههای گوناگون بودند، به طوری که جنبههای نجومی، نیرومندی شیر و… مورد توجه بوده است.
آنچه مورد قبول اکثر پژوهشگران است جنبه اخلاقی و معنوی سرودههای زرتشت (گاتها/گاهان) است که حتی تا به امروز خواندنی است. آموزههای زرتشت دید بهتری به آنچه زرتشت «راستی و نیکرفتاری» میدانسته، فراهم میکند. در بررسی گاتها مواردی مانند «آفریننده هستی»، «شهریاری مینوی مزدا اهوره»، «داوری نهایی مزدا اهوره» و... قابل توجه هستند.
بررسی آموزههای زرتشت میتواند ما را در فهم بهتر فلسفه زرتشت کمک کند؛ به طوری که دید بهتری به آنچه زرتشت «راستی و نیکرفتاری» میدانسته، فراهم میکند. این نیکی در برابر آنچه او «دروغ و بدکاری» میدانسته قرار میگرفته است. آموزههایی مانند «خِرَدورزی و اندیشیدن»، «توجه به بهروزی و خوشبختی دیگران»، «شادمانی»، «آبادانی جهان»، «کار و کوشش»، «نیایش و نماز» و...
آنچه از گاتها میتوان فهمید این است که اهورامزدا آفریننده «هستی» است و «هستی» از نگاه زرتشت به نیکیها اشاره دارد و در برابر «نیستی» جای دارد. از آنجایی که شاعرانگی در سرودههای زرتشت موج میزند میتوان این برداشت شاعرانه را کرد که از نظر زرتشت بدیها و تباهیها اصلا «هستی» نیستند بلکه آنها را باید «نیستی» دانست. از نظر زرتشت این جهان جای نبرد «زندگی و هستی» با «نازندگی و نیستی» بیان شده است.
در گاتها از جهانی معنوی یاد میشود که نیروی خدای بزرگ در آن جهان بی همتاست و داوری معنوی نهایی از آن «مزدا اهوره» است. از سوی دیگر «مزدا اهوره» هم به دنبال یافتن انسانهای نیک منش در جهان مادی است تا او را یاری کنند. «مزدا اهوره» به کسانی که راه راستی و پاکی را برگزینند از شهریاری مینوی خود نیرو میبخشد.
نظرات گوناگونی درباره دین کوروش بزرگ مطرح شده اما شواهد مهمی از زرتشتی بودن او در دسترس است. با این حال توجه به نمادهای سایر ادیان بخشی از جهانبینی مذهبی هخامنشیان بوده است و زرتشت نقش مهمی در شکل گیری این جهانبینی داشته است. میتوان این جهانبینی را در ارتباط با «کثرت در عین وحدت» دانست. از این رو کوروش بزرگ به دنبال تحمیل نمادهای بومی خود به دیگر ملل نبود.
در کتاب استر داستانی نقل میشود که زنی به نام استر با به خطر انداختن جان خود، یهودیان را از نسل کشی نجات میدهد و نهایتا یهودیان دشمنان خود را قتل عام میکنند. این داستان با همه منابع تاریخی تضاد جدی دارد و بیشتر شبیه به افسانه است. کتاب استر حتی در طومارهای دریای مرده هم وجود ندارد. از سوی دیگر در ایران، داستانهای تحریف شدهای از این قصه رواج پیدا کرده است که بر خلاف موارد درج شده در منابع یهودیان میباشد و هیچ پشتوانهای ندارد.
دادِستان دینیگ متنی پهلوی از سده نهم میلادی، در قالب پرسشوپاسخ دینی، اخلاقی و اجتماعی است که بازتابدهندهٔ اندیشه و وضعیت زرتشتیان ایرانِ پس از اسلام و منبعی مهم برای مطالعهٔ دین و جامعهٔ آن دوره بهشمار میآید. در این متن پرسشهای فلسفی دیده میشود و یکی از کاملترین آثار دینی پَهَلَوی است که تا امروز باقی مانده.
در شاهنامه داستان اسکندر آمده است که یادآور نسخه سریانی رمانس اسکندر میباشد. ولی با داستانهای ایرانی آمیخته شده است، به طوری که اسکندر پسر داراب پادشاه کیانی است!! میدانیم که مسیحیان در ایران دوران ساسانیان، جامعهای پویا بودند. بعید نیست که برخی از مسیحیان ایرانی به نسخه سریانی رمانس اسکندر هم توجه نشان داده باشند. به مرور این داستان در فضای مسیحی-ایرانی با تغییراتی همراه بوده است.
مینوی خِرَد یکی از مهمترین متون فلسفی-اخلاقی پهلوی است که به شکل گفتوگویی میان «دانا» و «مینوی خرد» (روح خرد) سامان یافته و جایگاهی ممتاز در اندیشه دینی و حکمرانی ایران ساسانی دارد. این اثر نه تنها تداومدهندهی سنت اندرزنامههای مزدایی است، بلکه به گونهای خردگرایی دینی و فلسفهی اخلاق مبتنی بر ثنویت اهورایی را عرضه میدارد.
ارداویرافنامه روایت سفر روحانی مردی به نام ویراف (Virāf) به جهان دیگر است که برای مشاهدهٔ سرنوشت روانها به بهشت و دوزخ میرود. این اثر نه تنها از لحاظ دینی و اخلاقی اهمیت دارد، بلکه در حوزهٔ ادبی، اسطورهشناختی و حتی جامعهشناسی ایران ساسانی نیز ارزش فراوانی دارد. ارداویرافنامه به طور غیر مستقیم بر آثار برجسته جهان مانند کمدی الهی دانته تاثیر گذاشته است.
مهرگان، جشن ویژه ایزد مهر است که در نوشتههای باستانی میتره یا مثیره نامیده شده است. علاوه بر دلایل آیینی، دلایل اساطیری هم برای جشن مهرگان بیان کردهاند که معروفترین آنها قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و بر تخت نشستن فریدون است. اما جالب آنکه رویدادهای مهم تاریخی مانند فتح بابل توسط سپاهیان کوروش بزرگ و پیروزی داریوش بر گئومات در مهرماه رخ داده است.
ششم فروردین که این روزها بیشتر به دلیل آنکه یادبودی از زادروز زرتشت است شناخته میشود، در متون کهن و باستانی ایرانی جایگاه ویژهای داشته است. این روز از دیر باز با عنوان نوروز بزرگ شناخته میشده است و بر اساس متون کهن بسیاری از پیروزیهای اساطیری ایرانیان از جمله پیروزیهای جمشید، کیخسرو، زرتشت و... در گذشته درباره این روز آمده است.
سوال مهم آن است که چرا امروزه بخش اعظم اوستای عهد ساسانی باقی نمانده است؟ هرچند گذار روزگار باعث نابودی منابع باستانی میشود ولی قطعا نابودی گستردهای که در یورش و سلطه خلفا بر ایران رخ داد بی تاثیر نبوده است. موضوع نابودی علم و دانش توسط فاتحان، چیزی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت. با توجه به منابع و مهمتر از آن، شواهدی آشکار که این موضوع را نشان میدهند.
وقتی وندیداد را به بررسی میکنیم، در مییابیم که ناهمگونیها فراوان است، به طوری که بخشهای مختلف آن گویی در یک دوره نگارش نیافتهاند. به طوری که فرگردهای ابتدایی و انتهایی آن سبک نگارش متفاوتی دارند و گویی کهن تر هستند. هیچ موردی وجود ندارد که اثبات کند احکامی که در وندیداد آمده است را خود زرتشت ارائه داده است. شاید سالها پس از زرتشت برخی از موبدان در مکاشفات خود به چنین احکامی رسیده باشند که با اندیشههای زرتشت فاصله فراوانی داشته است. اساسا به نظر میرسد خود زرتشت احکامی ارائه نداده است که پیروان آیین زرتشتی ملزم به اجرای آن احکام در همه دورهها باشند...
باستان شناسان از کشف یک کتیبه تاریخی که نام زرتشت بر روی آن حک شده خبر دادند. این کتیبه مربوط به اواخر دوره ساسانی در حوالی شهر استخر در مرودشت فارس کشف شده است. برای نخستین بار، نام زرتشت را بروی یک سنگ نوشته مشاهده نمودیم که در نوع خود بینظیر است.
ایرانستیزان ادعا میکنند که جشن سپندارمذگان ریشه در ازدواج اهورامزدا با دخترش دارد!! این در حالی است که در هیچ منبع باستانی گفته نشده که این جشن ریشه در عشق یا ازدواج یک ایزد دارد بلکه سپندارمذ نگهبان زمین و زنان پارسا و همسر دوست است بنابراین در این چشن، عشق زن و شوهر گرامی داشته میشود.
ایرانستیزان به منظور ایجاد تفرقه بین اقوام و مذاهب ایرانی، متون باستانی را یا تحریف میکنند و یا بخشهای مهم را سانسور میکنند! بر عکس ادعاهای ایرانستیزان، گیلان و مازندران جایگاه دلاوران ایرانی بوده است و به جنگاوری و دلیری شهرت داشتهاند. مازندران کنونی پایتخت ایران در اسطورهها بوده و گیلان هم زادگاه فریدون بوده است که علیه دیوها مبارزه کرد. در واقع بر اساس متون باستانی ایرانی، دیوها در گیلان بومی نبودهاند بلکه به این مناطق یورش آورند. بدون تردید این نواحی جایگاه پهلوانان ایرانی بوده است و در برابر اشغال گران ایستادگی کردند. در شاهنامه هم مازندران کنونی جایگاه یلان ایران خوانده شده است.
در متون مربوط به ایران باستان نیکی و بدی به صورت هست و نیست در مقابل هم قرار گرفتند به طوری که بارها در لا به لای متون باستانی زرتشتی اینچنین آمده است: هستی اورمزد، نیستی اهریمن
ایرانستیزان در ادامه تحریفها و دروغهای خود این بار برخی ادعا کردهاند که موبدان زرتشتی از واژههای جعلی برای شاخاب همیشگی پارس استفاده کردهاند! این در حالی است که اصلا در بند 52 متن پهلوی شهرستانهای ایرانشهر سخنی از دریا و دریای تازیان نیست. بلکه با توجه به ترجمه های معتبر اصطلاح «دژ تازیان» به کار رفته است.
با توجه به منابع گوناگون از جمله کتیبههای هخامنشی، منابع یونانی و آثار به جا مانده از ایران باستان، میتوان گفت بسیاری از ایرانیان مزداپرست بوده اند و خود را پیروی زرتشت، پیامبر باستانی ایرانی میدانستند. ولی احتمالا سنتهای آیینی آنها تفاوتهایی داشته است. باید مراقب بود که سنت «زرتشتی» به شکل ساسانیاش را به ایرانیان دورههای هخامنشی و اشکانی فرافکنی نکنیم.
عقاید مانی تلفیقی از زرتشتی، یهودی، مسیحی و ایرانی، بودایی و آیین های باستانی بین النهرین بود که آیینش در ظاهر با باورهای عرفانی تعمیدی شکل گرفت. با این حال تأثیرات آیینهای ایرانی در دین او بسیار عمیق بود. در این پژوهش سعی بر آن داشتم تا با روش توصیفی، تحلیلی به بررسی زندگی و مبانی آیین مانی بپردازم تا شاید بتوانم علل نهفته در این مبانی را که سبب ایجاد کینه و دشمنی برای مانویت و محو شدن سریع این آیین از مجموعه اعیاد عصر ساسانی شد را بیابم.
ششم فروردین، زادروز گرانمایه پیامبر ایرانی، اشو زرتشت سپیتمان، پیام آور اهورایی راستی و روشنایی است که یکی از مناسبت های مهم جشن بزرگ «هفدرو» یا «نوروز بزرگ» در این روز است.
همواره در بررسی سخنان و رفتار اشخاص تاریخی باید ظاهر نگری را کنار بگذاریم و همت خود را در شناخت مفهومی حوادث به کار گیریم. یکی از مواردی که گاهی ظاهر نگریهایی درباره آن صورت میگیرد بحث تسامح مذهبی کوروش و هخامنشیان است به طوری که برخی انتظار دارند کوروش همانند دیگر پادشاهان آن عصر، پرستشگاهها را ویران میکرد و با خون ریزی کشور ها را فتح می کرد!!!
مانی با دانستن از فرهنگها و آیینهای ملل گوناگون شاید به دنبال دوستی و مودت بین مردمان گوناگون با دینها و آیینهای مختلف برآمد. مانی هم برای بودا، هم برای زرتشت و هم برای عیسی احترام ویژهای قائل بود از این رو مورد توجه ملل گوناگون از شرق تا غرب عالم قرار گرفت.

















