در جهان باستان از جمله ایران باستان، شیر یا خورشید عناصری پرکاربرد و الهامگرفته از طبیعت بودند، اما هنوز به صورت گسترده یک نماد سیاسیِ میهنی منسجم با هویت مشخص ظهور نکرده بودند. در دوران پساباستان شیر و خورشید در جهان محبوبیت پیدا کرد و در پرچم مغولان و تیموریان جای گرفت. از دوره صفویه به بعد، این نشان در ایران معنایی منسجم یافت. تعبیر غالب در این دوره، تفسیری مذهبی و شیعی بود: نمادی از جلال دینی و امام اول شیعیان (اسدالله یا شیر خدا).
شیر و خورشید یکی از شناختهشدهترین نمادها در ایران است؛ اما ریشهها و تحولات آن پیچیدهتر و گستردهتر از یک روایت ساده و خطی در ایران است.
برای فهم دقیق این نشان، باید آن را در بستر تمدنهای باستانی جهان (نه فقط ایران)، تحولات فرهنگی و سپس در چارچوب حکومتهای شیعی ایران بررسی کرد.
این نوشته میکوشد با نگاهی مستند و بیطرف، سیر تاریخی این نماد را تبیین کند و تفاوت میان «پیشینههای پراکنده» و «هویت منسجم سیاسی» را روشن سازد.
به طور کلی تحولات نشان شیر و خورشید را در سه بخش میتوان بررسی کرد:
۱. شیر و خورشید در تمدنهای باستانی جهان
۲. شیر و خورشید در میان اقوام ترکتبار و مغول
۳. شیر و خورشید ایرانی از دوران صفویه به بعد
شیر و خورشید در تمدنهای باستانی جهان
انسانِ باستان در رویارویی با طبیعت، عناصر نیرومند آن را به نماد تبدیل میکرد؛ بهویژه نمادهایی با بار مذهبی.
در تمدنهای گوناگون جهان باستان، جلوههای قدسیِ عناصر طبیعی حضوری پررنگ و تأثیرگذار داشتهاند. درخشندگی و تابش خورشید، صلابت و قدرت شیر و دیگر پدیدههای چشمگیر طبیعت، برای انسان آن روزگار نشانههایی از نیروهای برتر به شمار میآمدند و به همین سبب به نماد خدایان یا ایزدان یا فرشتگان تبدیل میشدند.
با این حال، نگاه به اجرام آسمانی و نقش حیوانات همواره یکسان و ثابت نبوده است. برای نمونه، گاه شاهان با شکار شیر میکوشیدند برتری و اقتدار خود را نشان دهند؛ گویی میخواستند اعلام کنند که قدرتشان حتی از شیر نیز فراتر است.
طبیعی است که این دو عنصر، جداگانه یا گاه در کنار یکدیگر، در تمدنهای گوناگون دیده شوند و نمیتوان چنین نشانهایی را ویژه یک تمدن یا محدود به یک تمدن در جهان باستان دانست.
مصر باستان
جزئیاتی از یک نقاشی در آرامگاه اینِرهخا. دودمان نوزدهم، حدود ۱۲۹۵ تا ۱۱۸۶ پیش از میلاد. دیر المدینه، تبس غربی. (عکس از ورنر فورمن / یونیورسال ایمیجز گروپ / گِتی ایمیجز، برگرفته از: gettyimages)
در مصر باستان یکی از کهن ترین نمونههای شیر و خورشید که اتفاقا دارای ساختار منسجم و هویت ثابت و قابل تعریف است دیده میشود.
هرچند نقشهای شیر یا خورشید در تمدن های پیش از مصر هم وجود داشتند ولی نمیتوان آن نمونهها را منسجم و دارای هویت ثابت دانست. جنبههای هنری و الهام گیری از طبیعت بیشتر اهمیت داشتند.
شاید کهن ترین نمونهای از «شیر و خورشید» که قابل تعریف و دارای هویت ثابت باشد در مصر باستان به دست آمده است.
خدای باستانی «آکر» (Aker) از دوره پادشاهی میانه به صورت دو شیر دوقلو تصویر میشد. میان دو شیر نشانه هیروگلیفی «افق» (دو کوه بههمپیوسته) همراه با یک قرص خورشید قرار داده میشد و دو شیر پشت به پشت مینشستند.
میانرودان (بینالنهرین)
ایشتار ایستاده بر شیر. دوره بابلیِ کهن، قرن نوزدهم تا هفدهم پیش از میلاد (منبع: worldhistory.org).
در میانرودان، تصویر الهه ایشتار که بر شیر ایستاده، شناختهشده است. شیر با شئ نورانی (قرص خورشید) همراه میشود. آثار هنری این منطقه تأثیر گستردهای بر همسایگان خود گذاشت.
آنچه در این نشان قابل تعریف است و بر اقوام دیگر تاثیر گذاشته است، ایستادن ایزد بر روی شیر است.
نشان ایزد یا ایزدان ایستاده بر شیر از میانرودان بر نقشهای بعدی از جمله آثار اقوام هیتی تاثیر گذار بود.
ایزدان ایستاده بر شیر در آثار هیتیها پیش از هخامنشیان
در یک مهر هخامنشی تاثیر پذیری از ایزد ایستاده بر شیر که ریشه در میانرودان دارد دیده میشود. البته این تاثیر پذیری با نوآوری همراه بود به طوری که نقش خورشید یا ستاره از بالای ایزد حذف شده و خود ایزد نورانی شده است. هنر هخامنشی یک هنر تلفیقی است که از هنر اقوام گوناگون تاثیر پذیرفته است و با توجه به همین نوآوریها، هویت خود را پیدا کرد.
تاثیر پذیری مهم هخامنشی از شیر ایستاده بر شیر میانرودان
مُهر هخامنشی یکی از کهنترین نمونههای نورانی بودن پیکر است که بعدها در سنت مسیحی و اسلام هم بارها دیده شده است (1).
ایران باستان
با وجود حضور جداگانه نماد «شیر» و «خورشید» در هنر ایران باستان، ترکیب منسجم و تعریفشده و دارای هویت ثابت از «شیر و خورشید» به عنوان نشان میهنی در دورههای هخامنشی، اشکانی و ساسانی وجود نداشت.
در دوره هخامنشی، نشانهایی مانند فروهر علاوه بر جنبه مذهبی، در جایگاه نماد شاهنشاهی به کار میرفتند. ردپای درفش کاویانی را از دوران هخامنشیان میتوان یافت و در دوران ساسانیان مطمئن هستیم شناخته شده ترین درفش ایرانی، درفش کاویانی بوده است.
چند نشان از ایران باستان به دست آمده است که شیر و شئ نورانی در کنار یکدیگر دیده میشوند؛ مانند ایزد نورانی سوار بر شیر که پیش از این اشاره شد و ستاره و شیر در سکههای محلی. ولی نام بردن از همه آنها با عنوان «شیر و خورشید» دقیق نیست چرا که برخی از آنها اشیا دیگر مانند ستاره هستند و برخی دیگر هم مطمئن نیستیم که خورشید را ترسیم کرده باشند بلکه این احتمال وجود دارد که قصد پدیدآورندگان ترسیم نورانی بودن و درخشنگی باشد.
از آن جایی که صورت فلکی شیر در جهان باستان و ایران باستان بسیار مورد توجه بود، در نگاه گاهشماری و نجومی هم شیر بسیار مورد استفاده قرار میگرفت. حتی در دوران پساباستان در ادبیات پارسی ابیاتی داریم که به صورت فلکی شیر در کنار خورشید اشاره میشود.
نتیجه آنکه در جهان باستان از جمله ایران باستان، شیر یا خورشید عناصری پرکاربرد و الهامگرفته از طبیعت بودند که جنبههای مذهبی و نجومی داشتند ولی هنوز به صورت گسترده یک نماد سیاسیِ میهنی منسجم با هویت مشخص ظهور نکرده بودند.
یکی از نقاط عطف در تاریخ این نشان، ضرب سکههایی در دوران غیاثالدین کیخسرو دوم، سلطان سلجوقی روم است. در این سکهها، شیری در حال حرکت دیده میشود که خورشیدی چهرهدار بر فراز آن قرار دارد.
روایتی مشهور میگوید که غیاثالدین دلباخته شاهزادهای گرجی بوده و قصد داشته تصویر او را بر سکه نقش کند. به توصیه اطرافیان، برای پرهیز از تصویر مستقیم چهره، آن را به صورت خورشیدی با چهره انسانی همراه با شیر تصویر کردند.
سکه مربوط به غیاث الدین کیخسرو از سلاجقه روم که خورشید (نمادی از چهره معشوق) را در بالای شیر افزود
این نقش باعث محبوبیت نشان شیر و خورشید در جهان به ویژه اقوام ترکتبار و مغول شد به طوری که مغولان و تیموریان شیر و خورشید را بر روی پرچم قرار دادند.
پرچم شیر و خورشید در دست سربازان مغول هنگام حمله به نیشابور در تاریخ منظوم مغول (منبع)
در بسیاری از این موارد، تفسیر نماد بیشتر نجومی (برج اسد و خورشید) و طالع بینی بود ولی رفته رفته جنبه سیاسی و نظامی هم به خود گرفت. میدانیم شیر و خورشید در دوران کهن کارکرد طلسم هم داشته است و بعید نیست باور به نیرومندی طلسم شیر و خورشید باعث شد که این نشان بر روی پرچمها جای گیرد.
در دوره صفوی، هرچند شاهان خود را ایرانی و مدعی انتساب به پیامبر اسلام میدانستند، اما ساختار نظامی و سیاسی آنان متکی بر قزلباشان ترکتبار بود. به تدریج، شیر و خورشید، در ایران نیز رسمیت یافت و در پرچمها ظاهر شد.
در ابتدای صفویان هنوز شیر و خورشید جایگاه خود رسمی خود را پیدا نکرده بود و درفشهای ساده استفاده میشد. از جمله درفشهای سبزِ شاه اسماعیل با نقش ماه گزارش شده است (Shahbazi, FLAGS i. Of Persia, Iranica).
حتی در دوران شاه تهماست نشان حَمَل (بره) و خورشید مورد توجه قرار گرفت که نشان میدهد هنوز تعابیر طالعبینی و نجومی (برج حمل) پر رنگ بوده است ولی در دورههای بعد رویکرد به شیر و خورشید با تعابیر شیعی پررنگ شد.
بدینترتیب روشن است که اگرچه صفویان از عَلَمها و درفشهای گوناگون بهره میگرفتند، شیر و خورشید تا عصر شاه عباس نشان شناختهشده ایران شده بود (همان).
آنچه امروز به عنوان «شیر و خورشید ایرانی» شناخته میشود، محصول تحولات چند سده اخیر است و نه استمرار مستقیم یک سنت باستانیِ بدون انقطاع.
همانطور که اشاره شد از دوره صفویه به بعد، این نشان در ایران معنایی منسجم یافت. تعبیر غالب در این دوره، تفسیری مذهبی و شیعی بود: نمادی از جلال دینی و امام اول شیعیان (اسدالله یا شیر خدا).
یعنی از زمانی که شیر و خورشید در ایران به سمت ساختارمند شدن رفت و هویت مشخص پیدا کرد، جنبه دین و پیوند حکومت با اسلام و شیعه در این نشان بسیار پر رنگ بود.
در دوره قاجار، شواهد روشنتری از این رویکرد شیعی وجود دارد. بر برخی سکهها، نشان شیر و خورشید بدون شمشیر دیده میشود و در زیر آن عبارت «اسدالله الغالب» یا «امام علی» حک شده است.
سکه طلای شیر و خورشید همراه با نوشته های «یامحمد» و «یا علی»، دوران قاجارسکه ای از دوران قاجار با نشان شیر و خورشید و نوشته «اسدالله الغالب»
از نظر بصری ابتدا شیر و خورشید در ایران به نمونههای ترکی و مغولی شباهت آشکار داشت. یک شیر نیمرخ بدون یال در حال حرکت یا ایستاده با خورشیدِ چهرهدار.
ولی در بسیاری از آثار ایرانی قاجار به بعد شیر را خوابیده و نشسته ترسیم کردند، یالهای شیر به مرور انبوه شد. رفته رفته تغییرات دیگر مانند حذف چهره خورشید و تمامرخ شدن شیر هم قابل توجه بود.
نهایتا در دوران قاجار و پهلوی شیری تمامرخ ایستاده که شمشیر به دست دارد، به همراه خورشید بدون چهره، نشان جا افتاده در ایران شد که میتوان از آن با عنوان «شیر و خورشید ایرانی» یاد کرد.
سنت شیعی در این نشان پررنگ بود ولی جایگاه نشان ملی کشور ایران را داشت که در پرچم ملی ایران نهادینه شده بود. همانطور که در بسیاری از کشورهای جهان هم صلیب بر روی پرچم ملی جای دارد.
سخن پایانی
شناخت تحولات شیر و خورشید، ما را از نگاههای افراطی چه در جهت انحصار مطلق و چه در جهت انکار کامل دور میکند. تاریخ، عرصه داد و ستد فرهنگی است و نمادها در مسیر تعامل و تحول شکل میگیرند.
شیر و خورشید، فارغ از داوریهای سیاسی معاصر، بخشی از تاریخ این سرزمین و منطقه گسترده پیرامون آن است که ممکن است مورد تایید بسیاری از مردمان ایران امروز باشد یا نباشد!
ولی بررسی تاریخی نمادها و نشانها، یک ضرورت است که باید بدون گرایشهای سیاسی انجام شود.
اینکه بگوییم شیر و خورشید از دوران مادها نماد رسمی ایران بوده قطعا نادرست است (2) و اینکه بگوییم شیر و خورشید محدود به دوران قاجار و پهلوی بوده هم صحیح نیست (3).