دکتر مصدق
دکتر مصدق از معترضین اصلی عدم خروج قوای ارتش سرخ شوروی از ایران و همچنین از مخالفین سر سخت طرحهای تجزیهطلبانه مانند انجمنهای ایالتی و ولایتی بود. مصدق میگفت بیگانگان نغمههایی برای ما ساز کردهاند که موجودیت و تمامیت و همچین آیندهی ما را تهدید میکند و ما را به طرف تجزیه و جنگهای داخلی و برادر کشی سوق میدهند.
اعلان انحلال مجلس در یک تصمیم ناگهانی انجام نشد بلکه ابتدا رفراندم برگزار شد؛ آن هم با دو گزینه «انحلال مجلس» یا «انحلال دولت». انحلال مجلس وقتی اعلان شد که شاه کشور را ترک کرده بود و طرح کودتای ۲۵ مرداد هم لو رفته بود! بنابراین در زمانی که شاه نامه برکناری مصدق را نوشته بود، هنوز انحلال مجلس اعلان نشده بود.
با بررسی قوانین آن دوران در مییابیم که شاه حق عزل مصدق را نداشت. شاه چه در هنگام وجود مجلس و چه در دوران فترت یعنی زمانی که مجلس وجود نداشت، حق عزل نخست وزیر را نداشته است. به جز این اصلا انحلال مجلس به صورت رسمی پذیرفته نشده بود که شاه بخواهد نخست وزیر را بر کنار کند.
دکتر محمد مصدق در مجلس طوفانی چهاردهم سخنگوی اصلی حدود ۳۰ نماینده مستقل بود. او تأکید کرد که قانون اساسی به وضوح نقش پادشاه را صرفا تشریفاتی دانسته است. مصدق که همواره معتقد بود «پادشاه باید سلطنت کند نه حکومت»، در مجلس چهاردهم از علاقه خود به پادشاه جوان گفت.
محمد مصدق هیچ نقشی در سرکوب قیام مردم تنگستان نداشت. قیامهای مردمی و خیانت والی فارسی مربوط به سال ۱۲۹۳ بوده و دکتر مصدق در ۱۲۹۹ استاندار فارس شد! بنابراین دوران مسئولیت دکتر مصدق از دوران سرکوبها فاصله داشته است. البته مصدق در هنگام نفوذ خود برخی از راهزنان که میتوانستند از هر قومی باشند را سرکوب کرده و تنگستان را امن کرد.
دکتر مصدق طرح منع واگذاری امتیاز نفت را به مجلس تسلیم کرد و آن را فیالمجلس از تصویب گذراند. مصدق استخراج معادن نفت ایران، به خصوص نفت شمال را راسا به وسیله دولت و فروش آن را طبق قراردادی با نرخ بینالمللی توصیه کرد. مصدق به مخالفانش میگفت: «یعنی چه آقا! پس شمال حریم امنیت روسهاست و جنوب هم حریم امنیت انگلیسها، غربش هم نمیدانم مال کجا، پس ما چه کارهایم؟»
یکی از اشتباهات تاریخی که توسط نویسندگان جهت دار دائما نوشته میشود این است که دکتر مصدق به رد اعتبارنامه پیشه وری خائن اعتراض کرده و از وی حمایت کرده است. در صورتی که با نگاه دقیق تر به آن موضوع متوجه میشویم که دکتر مصدق به رد اعتبارنامه رحیم خوئی معترض شده و ربطی به پیشهوری نداشته است.
آشکار است که دکتر مصدق به هیچ وجه در ترور رزم آرا نقشی نداشته و این فقط یک شایعه میباشد که فداییان اسلام در رواج آن نقش داشتند. فداییان اسلام از ابتدا دولت مصدق را با فشارها و مسایل زیادی مواجه کردند و حتی یکی از اعضای آنها قصد ترور حسین فاطمی مدیر روزنامه «باختر امروز» و از نزدیکان مصدق داشت که ناموفق بود.
دکتر مصدق گفته بود: «پاکستان میتواند نفت ایران را به قیمت ارزانتری بخرد». این به آن معنی نیست که نفت ایران رایگان در اختیار کشورهای اسلامی قرار میگیرد بلکه نشان از یک سیاست سنجیده در بازار رقابتی دارد. مصدقستیزان گفتههای مصدق درباره فروش نفت به کشورهای اسلامی را تحریف میکنند و از اصطلاح «نفت اسلامی» درباره ملی شدن صنعت نفت استفاده میکنند.
فدائیان اسلام مدتها با ملیگرایان اختلاف شدید داشتند و سخنان تهدید آمیز میگفتند. ضاربی که قصد ترور دکتر فاطمی را داشت، عضو فدائیان اسلام بود و در بازجوییهای بعدی گفته بود که مأمور ترور دکتر مصدق و دیگر سران جبهه ملی نیز بوده است.
پس از تلاشهایی که از دوران امیرکبیر شروع شده بود نهایتا به دستور دولت دکتر مصدق شرکت شیلات، ملی اعلام گردید و روز ۱۲ بهمن مأمورانی برای اداره امور شرکت شیلات گمارده شدند. این اقدام با مخالفت شدید حزب توده همراه بود و این حزب به دفاع از دولت شوروی پرداخت. آنها در روزنامههای خود نوشتند: «دفاع از اتحاد شوروی، دفاع از صلح، آزادی و استقلال ملی»!!
از اقدامات مهم مصدق میتوان به این موارد اشاره کرد: عدم به رسمیت شناختن قوای انگلیسیها در جنوب، اصلاحات ولایتی، برقراری نظم و امنیت، پایان دادن به پارهای از اختلافات محلی که ریشه در یک قرن منازعات طایفهای داشت و نیز ایجاد تسهیلات در امر حمل و نقل کالاهای دولتی و بازرگانی در سراسر استان بدون دستبرد سارقان که آرامش کامل را به استان فارس بازگرداند.
یرواند آبراهامیان از پژوهشگران شناختهشده در حوزه تاریخ معاصر ایران است. او سالها در دانشگاههای معتبر به تدریس و تحقیق پرداخته و آثار متعددی درباره تحولات سیاسی و اجتماعی ایران منتشر کرده است. طبیعی است که درباره برخی دیدگاهها و تحلیلهای او، در میان پژوهشگران و علاقهمندان تاریخ ایران، موافقتها و مخالفتهایی وجود داشته باشد. برخی رویکرد او را دقیق و مستند میدانند و برخی دیگر معتقدند چارچوب تحلیلی او ممکن است تحت تاثیر گرایشهای سیاسی باشد. با این حال، صرفنظر از موافقت یا نقد نسبت به مواضع فکریاش، نمیتوان انکار کرد که آثار او در شکلدهی به بحثهای آکادمیک درباره تاریخ معاصر ایران تأثیرگذار بوده است. در ادامه یکی از مصاحبههای او درباره اسناد تازه منتشر شده درباره کودتای ۲۸ مرداد را میآوریم.
مصدق استدلال میکرد که پادشاه، طبق قوانین مشروطه تنها مقامی نمادین است و نباید در امور دخالت چندانی داشته باشد و قانون شکنی به دیکتاتوری میانجامد. او خواستار آن بود که «شاه سلطنت کند نه حکومت». همواره تاکید مصدق بر قانون اساسی مشروطه بود. هم مخالف تغییر حکومت مشروطه بود و هم مخالف دخالت شاه در اداره امور کشور برخلاف قانون اساسی.
دکتر مصدق فقط چند جلسه به دعوت دوستان در «مجمع آدمیت» شرکت نمود. پژوهشگران «مجمع آدمیت» را بی ربط به لژهای فراماسونری میدانند و اسمعیل رائین برای جواز کتاب خود مجبور بود که به یک قسمنامه دست ببرد و آن را با عنوان قسمنامه فراماسونری منتشر کرد! به هر روی مصدق بعد از مدتی به «مجمع انسانیت» پیوست و چندان نقشی در «مجمع آدمیت» نداشت.
تحریفگران معمولا به نوشتههای روانشاد ملک الشعرای بهار استناد میکنند و میگویند به دلیل درخواست مصدق از انگلیس بود که انگلیسیها توانستند حضور نظامی خود را تحکیم بخشند!! این درحالی است که در تاریخی که ملک الشعرای بهار برای این نامه ذکر میکند (1900 میلادی)، مصدق بسیار بسیار جوان بوده است (نزدیک به 18-19 سال بیشتر سن نداشته است) و اصلا وزیر امور خارجه ایران نبوده است.
حزب توده مدتی آشکارا علیه مصدق فعالیت میکرد و در قضایای کودتای ۲۸ مرداد هم با کارهایشان بیشتر به کودتای امریکایی-انگلیسی کمک کردند. حتی مبارزه عینی جبهه ملی با «امپرالیسم انگلستان» به مذاق شوروی و حزب توده خوش نمیآمد زیرا ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور امید کسب امتیاز نفت شمال به سود شوروی را از بین برده بود.
















