نگاهی کوتاه:
مصدق استدلال میکرد که پادشاه، طبق قوانین مشروطه تنها مقامی نمادین است و نباید در امور دخالت چندانی داشته باشد و قانون شکنی به دیکتاتوری میانجامد. او خواستار آن بود که «شاه سلطنت کند نه حکومت». همواره تاکید مصدق بر قانون اساسی مشروطه بود. هم مخالف تغییر حکومت مشروطه بود و هم مخالف دخالت شاه در اداره امور کشور برخلاف قانون اساسی.

پیشگفتار
دکتر محمد مصدق مشروطه خواه بود و این موضوع از مواضع مختلف این شخص تاثیر گذار در تاریخ معاصر ایران آشکار میشود. برخلاف تبلیغات مخالفان دکتر مصدق رویکرد مثبتی به پادشاهان قاجار نداشت و کارنامه قاجاریه را قابل قبول نمیدانست.
خاطرات مصدق نه تنها به دلیل آنکه خاطرات شخصیت سیاسی تاثیرگذاری را روایت میکرد، بلکه به دلیل روشن کردن شیوه اندیشه مشروطه خواهان مهم بود. این خاطرات در واقع روایتی خلاصه از نظریه مشروطهخواهی بود.
مصدق تا پیش از نخست وزیری، تقریبا تمامی مناصب سیاسی را تجربه کرد: از وزارت مالیه و وزارت خارجه و والی گری در فارس و آذربایجان تا نمایندگی مجلس. بخش زیادی از این نوشتهها ذکر خاطرات همین دوران است.
مصدق در این خاطرات، همچون دفاعیاتش در دادگاه نظامی؛ تاکید میکند که خواستار حکومتی مشروطه در ایران بوده است. او در تمامی این خاطرات که مخفیانه نوشته شده و امیدی هم به انتشار آن در زمان زندگیاش نداشته، بارها بر ضرورت اجرای قانون اساسی و تشریفاتی بودن سلطنت تاکید کرده است.
در مجلس پنجم (سال ۱۳۰۴) رضاخان (رضا شاه بعدی) بحث جمهوری را مطرح کرد و ۵ نفر مخالفت کردند: مدرس، تقیزاده، دکتر مصدق، حسین علاء و یحیی دولت آبادی.
تمجید از سردارسپه و مخالفت با شاه شدن او
مصدق در مجلس پنجم در سال ۱۳۰۴ به تمجید از سردارسپه (رضا شاه بعدی) میپردازد ولی با پادشاه شدن او مخالفت میکند:
شک دارم کسی از خدماتی که سردارسپه به این مملکت کرده است اطلاع نداشته باشد. وضع در مملکت طوری بود که اگر کسی می خواست مسافرت کند، امنیت نداشت. اگر کسی مالک زمینی بود امنیت نداشت و اگر اموال و املاکی داشت، مجبور بود چند تفنگچی استخدام کند….. و من برای حفظ خانهام، خانوادهام و کشورم طبعا دلم میخواهد مردی به نام رضا پهلوی نخست وزیر این مملکت باشد.
چون آرزوی ثبات و امنیت دارم؛ و حقیقتاً درچند سال گذشته به برکت وجود این مرد و ارادهٔ آهنین او، ما امنیت و ثبات را داشته ایم و توانستهایم در کارهای عامالمنفعه و خدمت به منافع جامعه پیشرفت کنیم و اگر شما شاه بشوید (خطاب به رضاخان) چون در طبق قانون اساسی شاه حق دخالت در امور کشور ندارد (پادشاهی مشروطه) بنابراین ما از خدمات شما محروم میشویم بنابراین شما در مقام نخست وزیری خود باقی بمان
دکتر مصدق اینطور استدلال کرد که تا وقتی خدمات سردارسپه مفید است که نخست وزیر باقی بماند اما به محض اینکه پادشاه شود دیگر خدماتش قانون شکنی محسوب میشود چون پادشاه طبق قوانین مشروطه تنها مقامی نمادین است و نباید در امور دخالت چندانی داشته باشد و قانون شکنی به دیکتاتوری میانجامد. اگر هم بنا بود رضا شاه بعد از به پادشاهی رسیدن خدمتی نکند که کشور از خدمات او محروم میشد و باز به ضرر کشور بود (1).
اما آیا مصدق موافق قاجاریه بود؟
دکتر مصدق نگاه مثبتی به پادشاهان قاجار نداشت و در سخنان خود صراحتا به این موضوع اشاره کرد:
نسبت به سلاطین قاجاریه من کاملا مایوسم زیرا خدمتی به این مملکت نکرده اند که من بتوانم امروز از آنها دفاع کنم و گمان هم نمیکنم کسی منکر این باشد که همین سلطان احمدشاه قاجار بنده را در فارس گرفتار سه هزار و پانصد پلیس جنوب کرد!! (2).
قاجار بد، کسی منکر نیست ولی چه کسی به جای آنها بیاید؟ کاندید مسلم رضاخان است خیلی خوب …ولی آیا میشود گفت که مملکتی مشروطه است و پادشاهش مشغول کار؟ این استبداد صرف است (3).
در زنگبار هم چنین حکومتی نیست. من اگر سرم را ببرند، قطعه قطعه ام کنند، ریز ریزم کنند به این شکل حکومت رای نخواهم داد (4).
گویا مصدق متوجه بود نسبت او از طرف مادر به سلسله قاجار، باعث میشده که برخی به او تهمت بزنند و درباره این موضوع میگوید:
نسبت من هم از طرف مادر سلسله قاجار دلیل نمیشود که من با سلسله پهلوی مخالف باشم. من با خود محمدعلی میرزا که ششمین پادشاه سلسله قاجار بود مخالف بودم و با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ هم از این نظر مخالفت کردم که به دستور سیاست خارجی صورت گرفت و در آن وقت اعلیحضرت شاه فقید شهرتی در مملکت نداشتند که من با شخص ایشان مخالفت کرده باشم (5).
اختیارات شاه از نظر دکتر مصدق
دکتر مصدق راجب به اختیارات شاه چنین میگوید:
و اما راجع به اختیارات شاهنشاه. هر چه در این باب عرض کنم تکرار مکررات است.
در استبداد شاه هر چه میخواست میکرد و مشروطه آمد که شاه نتواند هر چه میخواهد بکند و چنانچه شاه میتواند هر چه خواست بکند مملکت مشروطه نیست و مجلس لزوم ندارد و من خدا را به شهادت میطلبم که هیچوقت نظری برای برانداختن سلسله پهلوی نداشتم و همیشه خواهان این بودم که اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی طبق مقررات قانون اساسی سلطنت کنند (5).
همواره تاکید مصدق بر قانون اساسی مشروطه بود. هم مخالف تغییر حکومت مشروطه بود و هم مخالف دخالت شاه در اداره امور کشور برخلاف قانون اساسی. در جایی خطاب به شاه ایران مینویسد:
تقصیراتم فقط این بود که در زمان تصدی من شاهنشاه مثل یک پادشاه مشروطه در این مملکت سلطنت میکردند و در این مدت بنا به اطلاعات من سوءاستفاده ای نفرمودند! (6)
پس از واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱، که قدرت کامل در ید اختیار قانونی دکتر مصدق قرار گرفته بود و حمایت قاطبه ملت را داشت و ممکن بود در ذهن شاه نسبت به مقاصد و نیات او تردیدی ایجاد شود، اولین اقدام دکتر مصدق برای برطرف کردن نگرانی شاه آن بود که متنی به خط خود به شرح زیر در پشت قرآن کریم نوشته و برای محمدرضاشاه فرستادند (7).
روایت این واقعه را در خاطرات وی بخوانید:
پس از اینکه به اراده ملت مجددا این جانب مأمور تشکیل دولت شدم روز اول مرداد ۱۳۳۱ که احساسات مردم به اوج عظمت خود رسیده بود و همه از جریان آن واقعه استحضار کامل دارند برای اینکه به کلی رفع نگرانی از اعلیحضرت بشود و دشمنان مملکت در این موقع که ما گرم مبارزه با اجنبی هستیم هر روز نتوانند بنوعی ذهن ایشان را مشوش نموده اختلافی میان دربار و دولت بیندازند و از این راه به اساس نهضت ملی ضربتی برسانند این شرح را:
«دشمن قرآن باشم اگر بخواهم برخلاف قانون اساسی عملی کنم و همچنین اگر قانون اساسی را نقض کنند و رژیم مملکت را تغییر دهند من ریاست جمهور را قبول نمایم» در پشت کلام الله مجید نوشته و آن را بحضورشان فرستادم.
ولی با این حال تا آثار جریان سی ام تیر و احساسات بی شائبه مردم اثر خود را در افکار باقی نگه داشته بود از هیچ کجا کار شکنی و بهانه جویی نمیشد ولی بعد از مدتی مجددا در مجلس سنا بعضی از نمایندگان انتصابی بنای مخالفت را گذاشته و موجبات تضعیف دولت را فراهم میآوردند (8).
مصدق خود را مدافع قانون اساسی ایران می دانست. وی در این باره می گوید:
…. برای حفظ قانون اساسی من آن قدر که تاب و توانایی تحمل رنج و مشقت و تبعید و زندان را داشت ام تا سر حد مرگ به ملت حق شناس ایران آزمایش وفاداری دادهام … من از سنین جوانی تا امروز که سنین کهولت و نقاهت و رنج پیری را طی میکنم خدمتگزار مردم بوده و به سهم ناچیز خویش برای حفظ اصول قانون اساسی رنج سخت ترین حوادث را بر خود خریده ام (9).
وی خواستار آن بود که «شاه سلطنت کند نه حکومت.» و در این خواسته حکومتهای مشروطه اروپایی را معیار و ملاک خود قرار داده میگفت:
پادشاهان مشروطه جهان باید از پادشاه مملکت مشروطه اصلی تبعیت کنند… (10).
و به استناد همین امر به محمدرضاشاه اظهار میداشت:
… اعلیحضرت باید حساب خودتان را با حساب شاه فقید یکی نکنید، زیرا ورشکست میشوید… در امور دولت دخالت نکنید (11).
به عبارتی مصدق معتقد بود که دموکراسی و حکومت ملی مردم بر مردم بر پایه قانون اساسی سلطنت مشروطه است.
مقابله دکتر مصدق با توهین به خاندان سلطنتی
سرهنگ نصرالله توکلی راجب توقیف مطبوعات که به خاندان سلطنتی هتاکی میکردن به دستور دکتر مصدق در خاطرات خود چنین به یاد میآورد:
من در دوران خدمت در فرمانداری نظامی دو بار افتخار دریافت و اجرای اوامر مستقیم شخص آقای دکتر مصدق را پیدا کردم و هر بار دستور و تأکید شدید ایشان در مورد حفظ حرمت شاهنشاه و جلوگیری از بیاحترامی مطبوعات و نشریات نسبت به خاندان سلطنتی و همچنین بازداشت و تنبیه فروشندگانی بود که برای فروش روزنامه خود بعضی از تهمت ها و اهانت های واهی را که در نشریه چاپ شده بود، با صدای بلند اعلام می کردند.
بار اول در یکی از روزها که سرهنگ اشرفی، فرماندار نظامی تهران، برای سرکشی به امور تیپ و شرکت در کمیسیون امنیتی ستاد ارتش در دفتر خود حضور نداشت و معمولا در غیاب ایشان من به تلفنها جواب میدادم، ساعت ۱۰ صبح از دفتر نخست وزیری زنگ زدند و اطلاع دادند که آقا (همه ما دکتر مصدق را آقا خطاب می کردیم) می خواهند صحبت کنند. خود را معرفی کردم. ظاهرا تلفن را به دست آقای دکتر مصدق دادند. آقا فرمودند: آقای حاکم نظامی هستند؟» گفتم: «خیر قربان، ایشان برای انجام بعضی مذاکرات به وزارت دفاع و ستاد ارتش رفته اند.»
ایشان بار دیگر فرمودند: «موقعی که آمدند، به آقای حاکم بگویید من بارها گفته ام اجازه ندهند علیه مقام سلطنت در نشریات و در خیابانها توهین کنند. امروز باز شنیدم که بعضی روزنامه فروشها در خیابانها با عربده کشی و فریاد به خانواده سلطنتی توهین میکنند و در روزنامهها هم همین طور.
عرض کردم: «اطاعت می شود، فوری اقدام می کنیم.
پس از دریافت او امر تلفنی ایشان و گزارش امر به رئیس ستاد فرمانداری، شخصا با پرسنل نظامی موجود بلافاصله اقدام، و به محض بازگشت سرهنگ اشرفی مراتب را گزارش کردیم.
بار دوم یک ماه قبل از کودتای ۲۸ مرداد، رئیس ستاد فرمانداری نظامی دستور داد گزارشی بسیار محرمانه از فعالیت های مخالفان را که باید به عرض آقا می رسید، شخصا به دفتر نخست وزیری برسانم. من طبق معمول نامه لاک و مهر شده را به آقای دکتر ملک اسماعیلی، رئیس دفتر، تحویل دادم و برای بازگشت به طرف در ساختمان به راه افتادم. هنوز به در خروجی نرسیده بودم که ایشان از پنجره مرا صدا کردند: «جناب سروان، تشریف بیاورید بالا.»
به دفتر در طبقه بالا برگشتم. گفت: «آقا شما را خواسته اند.»
برای من واقعه بزرگی بود. با خوشحالی و اشتیاق به اتاقشان رفتم. ماهها بود که در فرمانداری نظامی با انگیزههای ملی و با اعتقاد به ایشان خدمت میکردم و این اولین بار بود که توفیق یافته بودم با بزرگمرد تاریخ میهنم روبرو شوم و مستقیما مورد خطاب ایشان قرار بگیرم.
این رویداد را دست کم نگیرید. برای من جوان، در آن دوران که احساسات ناسیونالیستی ملت به اوج خود رسیده بود، بسیار هیجان انگیز بود. آن روز هم مثل همیشه یونیفرم نظامی مرتب بر تن داشتم. پا کوبیدم و ایستادم.
بدون مقدمه فرمودند: «اطلاع دارید که قبلا چند بار به آقای حاکم گفته ام، نگذارید علیه خانواده سلطنتی بد و بیراه بگویند؟
با هیجان گفتم: «اتفاقا خود بنده چند روز پیش که اوامر مبارکتان را ابلاغ فرمودید، گوشی تلفن را برداشتم و فوری هم اقدام کردیم.»
ایشان دوباره فرمودند: بگویید چندبار تذکر بدهم؟ چه موقع می خواهید اقدام کنید؟ شنیده ام در خیابانها به منظور فروش نشریه های خودشان علیه نوامیس ملی و اعضای خاندان سلطنتی با صدای بلند فریاد می زنند و شعار می دهند و توهین می کنند و روزنامه ها هم حرف های نا مربوط می نویسند. آیا کسی هست که به من توضیح بدهد چرا جلو این اقدامات خلاف را نمی گیرند؟ همین الساعه بگویید بروند و آنها را جمع کنند.»
اطاعت کردم. کلاهم را بر سر گذاشتم و با ادای احترام نظامی، پاها را به هم کوبیدم و عقب گرد کردم و از در اتاق خارج شدم (12).
اما دکتر مصدق هرگز دستور به توقیف روزنامه های مخالف خود نداد نصرالله توکلی در اینباره میگوید:
بسیاری از نشریات مخالف هم، مثل روزنامه های نبرد ملت، پرچم خاورمیانه، آتش و… بودند که علیه اعضای دولت و شخص دکتر مصدق هتاکی می کردند. ولی ایشان هرگز دستور و یا اجازه توقیف آنها را ندادند و با محاکمه و دادرسی آنها نیز موافقت نفرمودند.
به جرئت و با اطمینان می توانم به استحضار خوانندگان گرامی برسانم که تنها دورانی که آزادی مطبوعات به طور نسبی در ایران وجود داشت، همان سالهای ۱۳۲۱ تا ۱۳۳۲ بود. درست است که گاهی بعضی از ارباب جراید، که با شارلاتانی مطالب توهین آمیز و یا تهمتهای ناروا و غیر قابل اثبات به چاپ می رساندند، احضار و برای چند ساعت باز داشت می شدند، ولی به طور کلی در دوران حکومت دکتر مصدق هرگز اتفاق نیفتاد نشریه ای برای مدت طولانی، توقیف و یا تعطیل شود.
منظور نگارنده از آنچه در چند سطر بالا به اختصار اشاره شد، آن است که نسل های کنونی و یا آینده کشور بدانند با شناختی که دکتر مصدق نسبت به اوضاع جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و اقوام گوناگون تشکیل دهنده ایران بزرگ داشت، هرگز مخالف سلطنت مشروطه نبود. ایشان معتقد بودند که شاه نباید در امور قوای سه گانه کشور مداخله کند. زیرا در قانون اساسی مشروطه شاه مقام غیر مسئول است و به عنوان مظهر استقلال و تمامیت کشور نباید بجز در مواردی که در قانون مزبور پیش بینی شده است، در امور قوای سه گانه دخالت و اعمال نفوذ داشته باشد. ایشان به دفعات اظهار کرده بود: «شاه باید سلطنت کند، نه حکومت.» فرماندهی شاه نسبت به نیروهای مسلح نیز، جنبه نمادین دارد.
ایشان معتقد بود که تحقق حکومت پارلمانی بزرگ ترین هدف قانون اساسی مشروطه و حکومت مردم بر مردم است و تنها در چنین حکومتی است که استقلال واقعی کشور تحقق مییابد و نیل به هدفهای ملی امکان پذیر میشود (13).
پانویس:
۱.دکترمصدق و نطق های تاریخی او نوشته حسین مکی انتشارات جاویدان (۱۳۵۸) صفحه ۴۸
۲.همان صفحه ۴۷
۳. همان صص ۴۸-۴۹
۴.خاطرات و تالمات دکتر مصدق به کوشش ایرج افشار انتشارات علمی (۱۳۶۴) صفحه۲۲۶
۵. همان، صفحه ۳۷۵
۶. همان، صفحه ۳۴۰
۷. آخرین سقوط آریاها، خاطرات سرهنگ نصرالله توکلی نیشابوری(۲۰۱۴) صفحه ۲۷۴
۸. خاطرات و تالمات دکتر مصدق به کوشش ایرج افشار انتشارات علمی (۱۳۶۴) صفحه ۲۱۱
۹. گذشته چراغ آینده ،تاریخ ایران در فاصله دو کودتا، پژوهش جامی، انتشارات ققنوس، صفحه۵۴۳
۱۰. همان صفحه ۵۴۳
۱۱.همان صفحه ۵۴۳
۱۲. آخرین سقوط آریاها، خاطرات سرهنگ نصرالله توکلی نیشابوری(۲۰۱۴) صص ۲۷۶-۲۷۷
۱۳.همان،صص۲۷۷-۲۷۸