آیا ممکن است تصویری که در منابع یونانی و رومی از «حکیم ایرانی» شکل گرفت، با برخی شخصیتهای خردمند در متون ایرانی ارتباطی پیدا کرده باشد؟ یا حتی برخی روایتهای ایرانی درباره حکیمان باستانی مانند اوشنر دانا از اوستن تاثیر گرفته باشد؟ در حال حاضر تنها طرح یک پرسش و یک فرضیه پژوهشی است؛ نه ادعای پیوند قطعی این دو شخصیت.
اوستن (Ostanes / Osthanes) یا هوشتانه (اوشتن؟)، که به عنوان مغ ایرانی شناخته میشد، از جمله شخصیتهایی است که در جهان باستان شهرتی بسیار فراتر از آنچه درباره یک شخصیت تاریخی میتوان انتظار داشت پیدا کرد.
او در منابع غیر ایرانی کهن، صاحب دانشهای رازآمیز معرفی شده و بهتدریج نامش با جادو، پیشگویی، کیمیاگری و دیگر دانشهای پنهان درآمیخته است.
گرچه در روایتهای مربوط به اوستن، زندگی او به دوران هخامنشیان بازمیگردد، ولی شهرت گسترده و جهانی او بهعنوان حکیمی صاحب دانشهای رازآمیز تا سالیان سال پس از هخامنشیان ادامه داشت و در جهان یونانی و رومی، و بعدها در اروپا، گسترش فراوان یافت.
در برخی منابع اوستن در ارتباط با دانش کیمیا، حکمت باستانی و انتقال دانش به دموکریت (Democritus)، فیلسوف یونانی، ظاهر میشود. سینسیوسِ کورِنایی صراحتا تاثیرپذیری دموکریت از اوستن را گزارش میدهد. او مینویسد دموکریت با برگرفتن اصول از اوستن، چهار کتاب درباره رنگآمیزی تألیف کرد: درباره طلا و نقره، درباره سنگها و درباره ارغوان (1).
پلینی (پلینیوس)در تاریخ طبیعی مینویسد، اوستن نخستین کسی بود که درباره جادو نوشته بود و همراه خشایارشا، در لشکرکشی او به یونان حضور داشت. بر اساس نوشتههای پلینی میتوان برداشت کرد که اوستن، یونانیان را به آموختن دانشهای رازآمیز علاقهمند کرد و از فیثاغورس، امپدوکلس، دموکریتوس و افلاطون بهعنوان کسانی یاد میکند که برای فراگیری آن به سفر رفتند (2).
البته در نوشتههای پلینی میتوان نشانههایی از افسانهپردازی و حتی غرض ورزی دید چرا که در منابع کهنتر خبری از جادوگری نیست.
دیوژن لائرتیوس، هنگامی که از قول هرمودوروس (Hermodorus) و گزانتوس (خانتوس، Xanthus) که نوشته های بسیار کهن تر از پلینی هستند، نکاتی درباره زمان زرتشت میگوید، در همان بخش از اوستن نیز یاد میکند و او را در شمار سلسلهای طولانی از مغان میآورد (3).
نوشته سینسیوس نیز به نظر میرسد ریشه در نوشتههای خود دموکریت داشته باشد، چرا که سینسیوس از او نقلقول میکند. دموکریت نیز قرنها پیش از پلینی میزیسته است.
بنابراین، نمیتوان به نوشتههای پلینی اعتماد کرد و اساساً باور به جادو و جادوگری موضوعی نیست که بتوان آن را از نظر تاریخپژوهانه پذیرفت (4).
شهرت اوستن بهتدریج چنان گسترش یافت که در دورههای بعد آثار فراوانی به اوستن نسبت داده شد و او به یکی از چهرههای مهم در ادبیات جادویی و کیمیاگری تبدیل شد. دانشمندان و نویسندگان مختلف نیز برای آثار یا آموزههای خود به نام او استناد میکردند و همین موضوع سبب شد شخصیت تاریخی اوستن با لایههای فراوانی از افسانه درآمیزد.
در واقع، اوستن نمونه جالبی از چگونگی تبدیل یک نام تاریخی به یک شخصیت اسطورهای و فراتاریخی است؛ شخصیتی که هرچه زمان بیشتری گذشت، روایتهای بیشتری پیرامون او شکل گرفت.
طرح یک پرسش
در اینجا پرسشی میتواند مطرح شود: خود ایرانیان درباره چنین شخصیتی چه میاندیشیدند؟
آیا ممکن است تصویری که در منابع یونانی و رومی از «حکیم ایرانی» شکل گرفت، با برخی شخصیتهای خردمند در متون ایرانی ارتباطی پیدا کرده باشد؟ یا حتی برخی روایتهای ایرانی درباره حکیمان باستانی، از اوستن تاثیر گرفته باشد؟
یکی از شخصیتهایی که در این زمینه میتواند موضوع بررسی قرار گیرد، اوشنر دانا است؛ شخصیتی که در منابع ایرانی با خرد و دانایی شناخته میشود.
البته در اینجا باید تأکید کرد که سخن گفتن از ارتباط اوستن و اوشنر، در حال حاضر تنها طرح یک پرسش و یک فرضیه پژوهشی است؛ نه ادعای پیوند قطعی این دو شخصیت.
با این حال، برخی شباهتها میتوانند درباره این پرسش مطرح شوند.
نام اوستن و اوشنر
یکی از نکات قابل توجه، خود نامهای اوستن (اوشتن؟) و اوشنر است.
نام اوستن در منابع یونانی به صورتهایی مانند Ostanes و Osthanes آمده است. پژوهشگران این نام را با صورت ایرانی باستانیِ (H)uštāna مرتبط دانستهاند (5).
البته باید توجه داشت که شباهت میان نام اوستن و اوشنر در اینجا به معنای وجود رابطه زبانشناختی یا همریشه بودن این دو واژه نیست. آنچه در این بحث اهمیت دارد، شباهت آوایی و ظاهری نامها و امکان تأثیرگذاری چنین شباهتی بر روایتهای دورههای بعد است.
مردمان دوران باستان، برخلاف پژوهشگران امروزی، دانش زبانشناسی و روشهای دقیق ریشهشناسی را در اختیار نداشتند. بنابراین، در انتقال شفاهی روایتها و سپس ثبت آنها در منابع گوناگون، ممکن بود شخصیتها به دلیل شباهت آوایی نامها با یکدیگر آمیخته شوند یا ویژگیهای یک شخصیت به شخصیت دیگری منتقل شود.
از این رو، اگر بخواهیم احتمال ارتباط میان اوستن و اوشنر را بررسی کنیم، بهتر است از شباهت آوایی و احتمال آمیختگی روایی در دورههای بعد سخن بگوییم، نه از همریشگی نامها.
پیوند با آیین زرتشتی
هم اوستن و هم اوشنر با آیین زرتشتی پیوند عمیق داشتند.
اوستن در منابع غیرایرانی، مغ ایرانی خوانده شده است. همانطور که اشاره شد دیوژن لائرتیوس، هنگامی که از قول هرمودوروس (Hermodorus) و گزانتوس (خانتوس، Xanthus) نکاتی درباره زمان زرتشت بیان میکند، در همان بخش از اوستن نیز یاد میکند و او را در شمار سلسلهای طولانی از مغان میآورد (3).
این موضوع نشان میدهد که اوستن در سنتهای مرتبط با مغان و آیین زرتشتی حتی از دید غیر ایرانیان جایگاه قابل توجهی داشته است.
درباره اوشنر نیز باید گفت که او از شخصیتهای برجسته در سنت زرتشتی به شمار میآمده است. اوشنر در منابعی که جنبه دینی داشتهاند، ستایش شده است. از جمله در اوستا، فروردینیشت (یشت ۱۳)، بند ۱۱۵، نام او آمده و فروهر او ستایش شده است.
سلسله نامهای اوستن
نکته جالبتر آن است که «اوستن» در منابع غیر ایرانی همیشه به یک شخص مشخص محدود نمیماند؛ گویی با سلسلهای از شخصیتها با این نام روبهرو هستیم. پلینی (پلینیوس) از «اوستن دوم» سخن میگوید که در روزگار اسکندر مقدونی حضور داشت (2).
از سوی دیگر، از اوشنر در اوستا یاد شده است؛ موضوعی که میتوانست سبب شود این شخصیت به گذشتهای دورتر تعلق یابد و در سنت ایرانی چهرهای گرامی و مورد احترام تلقی شود.
با توجه به وجود اوشنر در سنت ایرانی و سلسله شخصیتهایی با نام اوستن در منابع دیگر، میتوان این پرسش را مطرح کرد که آیا در دورههای بعد، پیشینه اوستن به گذشتهای دورتر رسانده و با شخصیتهای کهن ایرانی درآمیخته شده است؟
حتی میتوان این احتمال را مطرح کرد که ایرانیان، کهنترین اوستن را همان اوشنر، مشاور کاووسشاه، تصور کرده باشند؛ بهویژه آنکه در برخی پژوهشها، میان داستانهای مربوط به کیانیان و هخامنشیان آمیختگیهایی دیده میشود (6).
البته این تنها یک پرسش و فرضیه است و برای اثبات چنین ارتباطی، به شواهد بیشتری از منابع ایرانی و غیرایرانی نیاز است.
حکیم بودن
شاید مهمترین شباهت، جایگاه حکیمانه این دو شخصیت باشد.
اوستن در منابع غیر ایرانی بهعنوان صاحب دانشهای ویژه معرفی میشود و بعدها در ادبیات جادویی و کیمیاگری به یکی از صاحبان اصلی حکمتهای رازآمیز تبدیل میشود. در منابع متأخر حتی نوشتهها و آموزههای گوناگونی به او نسبت داده شد و شهرت او به عنوان یک صاحب دانش افزایش یافت.
از سوی دیگر، اوشنر در سنت ایرانی با صفت «دانا» شناخته میشود و از شخصیتهای خردمند روایتهای ایرانی است.
به این ترتیب، در هر دو سنت با شخصیتی روبهرو هستیم که نام او با دانش، خرد و جایگاه حکیمانه پیوند خورده است.
همین موضوع این احتمال را به ذهن میآورد که اگر ایرانیان در متون دیگر با نام اوستن مواجه میشدند، ممکن بود آن را همان اوشنرِ شناختهشده در متون ایرانی تصور کنند.
آیا ممکن است این دو سنت بر یکدیگر اثر گذاشته باشند؟
اگر فرض ارتباط میان این دو شخصیت را، صرفاً برای بررسی، در نظر بگیریم، دستکم دو امکان قابل تصور است.
نخست اینکه ممکن است تصویری که جهان یونانی و رومی از «حکیم ایرانی» ساخته بود، تا اندازهای از سنتهای ایرانی درباره شخصیتهایی مانند اوشنر تاثیر پذیرفته باشد.
دوم اینکه ممکن است برعکس، شهرت روزافزون اوستن در جهان کلاسیک و سپس در ادبیات جادویی و کیمیاگری، به شکلگیری یا برجستهتر شدن برخی روایتهای مربوط به حکیمان ایرانی در دورههای بعد بر ایرانیان تاثیر گذاشته باشد.
البته هیچیک از این دو احتمال را نمیتوان در حال حاضر به صورت قطعی مطرح کرد.
یکی از نکات مهم در این بحث آن است که اوستن از یک شخصیت تاریخی فراتر رفت. دانشنامه ایرانیکا تاکید میکند که افسانه اوستن و آثار منسوب به او در دوران امپراتوری روم افزایش یافت و در دوره بیزانسی، او به یکی از مراجع بزرگ کیمیاگری تبدیل شد (5).
سخن پایانی
شاید بهتر باشد در این مرحله بهجای ارائه یک نتیجه قطعی، صرفا پرسش را باز نگه داریم. احتمال دارد در بررسیها، شواهدی برای رد این فرضیه یا شاید هم زمینهای برای بررسی جدیتر آن به دست آید.
در این نوشته، صرفا پرسشی را مطرح کردیم که شاید بتواند جرقهای در ذهن پژوهشگران ایجاد کند تا بیش از پیش درباره آن بیندیشند. ما نیز همچنان پژوهش خود را در این زمینه ادامه خواهیم داد.
با توجه به اینکه برخی از موضوعات تاریخی در فضای دانشگاهی کمتر مورد توجه و بررسی قرار میگیرند، پژوهشگران مستقل و علاقهمندان جدی به تاریخ میتوانند با مطالعه منابع، طرح پرسشهای تازه و گردآوری شواهد، در گسترش و پیشبرد پژوهشهای تاریخی نقش موثرتری ایفا کنند.
پایگاه خِرَدگان همواره از مخاطبان خود درخواست میکند چنانچه منابعی درباره این پرسشها یافتند، آنها را برای ما ارسال کنند. پیش از این نیز بارها از همیاری مخاطبان گرامی بهره بردهایم و گاهی این همیاری چنان تاثیرگذار بوده است که به ویرایش کلی یک نوشته انجامیده است. از این رو، از مخاطبان گرامی درخواست میکنیم چنانچه در این زمینه نیز منبع یا اطلاعاتی یافتند، برای ما ارسال کنند (7).