از نگاه داریوش بزرگ برخی شورشیان به دروغ خود را پیرو اهورامزدا نشان میدادند و پیمانشکن بودند. یعنی داریوش قصد داشته دروغ گویی آنها را بیان کند نه آنکه با ادیان دیگر مشکل داشته باشد. اگر داریوش با ادیان دیگر مشکل داشت میتوانست خدایان آنها را نام ببرد و آنها نفرین کند و یا معابد آنها را تخریب کند! کاری که در دوران پیش از هخامنشیان رایج بوده است. اساسا در شورشهای زمان داریوش بزرگ اختلاف مذهبی اصلا برجسته نبوده است.
برخی به بخشی از کتیبه بیستون اشاره میکنند و نتیجه میگیرند که به دلیل آنکه اعتقادات برخی از اقوام با داریوش بزرگ تفاوت داشت، این شاهنشاه آنها را سرکوب کرد! این اشخاص حتی پا را فرا تر میگذارند و میگویند اصلا احترام به ادیان گوناگون در زمان هخامنشیان وجود نداشته و این فقط شایعه باستانگرایان است.
برای روشن شدن این موضوع ابتدا به دیگر کتیبههای داریوش اشاره میکنیم که در آنها به اعتقادات و باورهای اقوام گوناگون احترام گذاشته شده است تا نادرستی گفتار باستانستیزان درباره شورشهای زمان داریوش آشکار شود.
در قطعهای از یک رونوشت بابلی همین کتیبه بیستون، که در بابل و بر یک یادمان سنگی کنده شده بود، خدای رهنمای داریوش، که همو نیز داریوش را به شاهی برگزیده به جای اهورامزدا در متن اصلی، بِل خوانده شده است. که خواننده بابلی از آن مردوک را برداشت خواهد کرد؛ یعنی همو که رهنمای کوروش نیز بود و اکنون رهنمای داریوش است (ن.ک: استالپر، ١۳۹۴: ص ۹۴).
این نکته نشان میدهد که فرمانهای پادشاهان هخامنشی متناسب با محل صدور آن ویژگیهای دینی و فرهنگی آن محل را به خود میگرفته است و این کار در راستای تساهل مذهبی هخامنشیو جهان بینی آنان انجام میگرفته است.
آثاری از احترام داریوش بزرگ به ادیان در مصر و معابد یونانی هم وجود دارد.
میبینیم که اسناد گوناگون نشان دهنده تسامح مذهبی در دوران داریوش بزرگ هستند. حتی در همان مناطقی که در ابتدا شورشی شدند مانند بابل و مصر احترام به باورهای محلی آشکارا به چشم میخورد.
اما بخشی از کتیبه بیستون به شورش برخی از ایلامیها و سکاییها اشاره میکند که گویا این شورشها کمی با شورشهای دیگر تفاوت داشته است و اساسا این بخش از کتیبه بعدها اضافه شده است.
داریوش در این بخش مینویسد که این افراد پیمان شکستند و از خائنان بودند و اهورامزدا را نمی پرستیدند:
داریوش شاه می گوید: این آن کاری است که من در دومین و سومین سال کردم، پس آنگاه که شاه شدم…
این ایلامیان از خائنان بودند و اهورامزدا را نمیپرستیدند، من اهورامزدا را می پرستیدم…
…
آنگاه با سپاه به سکستان رفتم، سپس سکاییان تیگرخوده علیه من راه افتادند…
این سکاییان از خائنان بودند و اهورامزدا را نمی پرستیدند، من اهورامزدا را می پرستیدم… (کتیبه بیستون، بندهای ۷۱ تا ۷۵).
همانطور که دیدیم باورهای دینی مناطق دیگری که شورشی شده بودند بارها مورد احترام داریوش بزرگ بوده است و در این بخش هم به خدای این اقوام اشاره نمیشود بلکه صرفا نوشته شده که اهورا مزدا را نمیپرستیدند! این موضوع ابهاماتی را درباره این بخش به وجود آورده که منظور داریوش از این بخش چه بوده است؟!
لوکوک درباره این بخش مینویسد:
در ستون پنجم سنگ نوشته بیستون، در این متنی که بعدها بدان اضافه شده است، با تعجب متوجه میشویم که داریوش شورشیان ایلامی و سکایی را به خاطر ستایش نکردن خدای بزرگ سرزنش می کند…. یک توضیح محتمل است: این عبارت صرفا معنای سیاسی دارد. به رسمیت شناختن ارجحیت اهوره مزدا، حتی بدون بجا آوردن مناسک عملی برای او، به معنی قبول سلطنت مطلق داریوش است (لوکوک، ۱۳۸۹: ص ۱۷۰).
اما جدا از این تحلیل نکته مهم آنجاست که داریوش بزرگ به پیمان شکنی و خیانت این شورشیان اشاره میکند به طوری که احتمالا ابتدا افرادی بودند که با داریوش بزرگ پیمان بسته بودند و سپس خیانت کردند و تاکید اصلی داریوش هم روی این موضوع است.
در واقع هنگامی که جنگ بر سر جانشینی به پایان رسیده بود در سالهای دوم و سوم برخی از هم پیمانان سابق داریوش پیمان شکستند.
از نگاه داریوش بزرگ برخی شورشیان به دروغ خود را پیرو اهورامزدا نشان میدادند و پیمانشکن بودند. یعنی احتمال میرود در ابتدا به صورت ظاهری خود را پرستنده اهورامزدا معرفی میکردند یا مناسک مزدا پرستان را به جا میآوردند یا ارجحیت اهورامزدا را در ظاهر بیان میکردند تا به درگاه داریوش نزدیک تر شوند و اشاره داریوش هم این است که آنها پرستنده واقعی اهورامزدا نبودند و از خیانت کاران بودند.
اگر با دین محلی آنها مشکل داشت میتوانست خدایان آنها را نام ببرد و آنها نفرین کند و یا معابد آنها را تخریب کند و در کتیبهاش هم با افتخار بنویسد! کاری که در دوران پیش از هخامنشیان رایج بوده است.
برای مثال در کتیبههای آشوربنیپال اینچنین آمده است:
… معابد ایلام را با خاک یکسان کردم و خدایان و الهههای آن را به باد یغما دادم. سپاهیان من به بیشههای مقدس آنان که تا آن هنگام هیچ بیگانهای از کنار آنها گذر نکرده بود گام نهادند، اسرار آن را دیدند و به آتش کشیدند. من قبور شاهان قدیم و جدید آن را… ویران و متروک کردم… (مجید زاده، ۱۳۸۰: ص ۳۳۷).
بنابراین بخش مورد اشاره کتیبه بیستون مخالفت با دین و آیین شورشیان نیست بلکه اشاره به فریب کاری و پیمان شکنی افرادی دارد که زمانی همپیمان داریوش بزرگ بودند و پیمان خود را شکستند. اساسا در شورشهای زمان داریوش اختلاف مذهبی اصلا برجسته نبوده است.
در جهان باستان بارها شاهد آن بودیم که در شرایطی که چالشهایی برای جانشینی پادشاهان مشروع پیش میآمد، درگیریهای فراوانی در میان سپاهیان و سرداران به وجود میآمد که هر کدام خود را مشروعتر از دیگری میدانستند. بنابراین ناآرامیهای زمان داریوش مجموعهای جنگها میان سپاهیان بر سر قدرت بوده است.