نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

نگاه تحلیلی به داستان نبرد فریدون با ضحاک

بارگذاری نخستین: ۲۹ آذر ۱۳۹۴

نگاهی کوتاه:

نقش مردم و پهلوانان در مبارزه با ستمگری ضحاک بسیار قابل توجه است و همراهی خردمندانه فریدون با کاوه آهنگر و مردم، داستانی شورانگیز به وجود آورده است. فریدون به خوبی می‌دانست که نبرد با ضحاک خطرات زیادی دارد و جان خود را به خطر انداخت تا با جادوگری و نگاه اهریمنی مبارزه کند. اینکه مارهای ضحاک باید مغز جوانان را می‌خوردند تا آرام شوند خود نشان می‌دهد که در نگاه اهریمنی، انسان نباید اندیشمند باشد و خِرَد دشمن اهریمن است.

تصویری خیالی از ارج‌گزاریِ فریدون به جان‌باختگان نبردِ هزارساله با بیداد ضحاک و برپاداشتن درفش کاویانی
تصویری خیالی از ارج‌گزاریِ فریدون به جان‌باختگان نبردِ هزارساله با بیداد ضحاک و برپاداشتن درفش کاویانی

پیش‌گفتار

داستان نبرد فریدون با ضحاک یکی از نمادین‌ترین داستان‌های ایرانی است که در تاریخ اساطیری ایران به عنوان یک نقطه عطف شناخته می‌شود. 

پس از پیروزی فریدون پسر آبتین، درفش کاویانی نماد ایران شد و در تاریخ اساطیری ایران تا هزاران سال نماد ایران باقی ماند.

نقش مردم و پهلوانان در مبارزه با ستمگری ضحاک بسیار قابل توجه است و همراهی خردمندانه فریدون با کاوه آهنگر و مردم، داستانی شورانگیز به وجود آورده است که هنوز خواندنی است و هنوز نمادهای این داستان تازگی دارد.

نقل داستان مفصل است (1) و خوانندگان گرامی خود می‌توانند این داستان را با زبان شیوای فردوسی در شاهنامه بخوانند و لذت ببرند. در این نوشتار می‌خواهیم این داستان شورانگیز و نمادهایش را تحلیل کنیم.

خواب‌های ضحاک و آشوب درونی ستمگر

خواب دیدن ضحاک بیانگر آن است که وقتی ظلم و ستم و انسان‌کشی توسط یک اندیشه ویرانگر به حد اعلا می‌رسد، تاثیر این اندیشه به چشمه جوشان این تفکر با باز تولید ضد آن ظاهر شده و با انگیزش ناخودآگاه شخص بر وی غلبه کرده و به صورت خواب و رویا در او نمود می‌یابد (2).

ستمگران دچار یک آشوب درونی هستند و تصور می‌کنند هر چه دیگران را سرکوب کنند و بر روی کار بمانند بر این آشوب غلبه خواهند کرد.

آشوب درونی، شخص را به سوی نابودی خودش سوق می‌دهد چون که اصل بقای نوع انسانی و انسانیت از اصول مسلم و فنا ناپذیر حیات و خلقت است. هر نیروی که در جهت تخریب بحرانی آن بر آید از خود آن نیرو ضد آن باز تولید می‌شود و در جهت جدال با تخریب و ویرانگری بر می‌آید (2).

اندیشه و خِرَد توسط مارهای اهریمنی نابود می‌شوند

مارهایی که بر دوش ضحاک در این داستان روییده‌اند نمادهای اهریمن هستند. این مارها در نتیجه بوسه و چاپلوسی اهریمن بر دوش ضحاک روییده‌اند! 

این داستان ابتدا نشان می‌دهد که چقدر چاپلوسی اطرافیان می‌تواند خطرناک باشد به طوری که یک انسان را تبدیل به هیولایی ستمگر کند.

این موارد اشاره دارد به اینکه جهل و سیاهی برای بقای خود همیشه با به انحراف کشیدن خرد انسانی به خرافات و مشغول کردن تفکر به افکار واهی انسان را از انسانیت دور کرده و به سمت توحشی ویرانگر می‌کشاند و آسایش و آرامش را از جامعه می‌گیرد (2).

اینکه مارهای ضحاک باید مغز جوانان را می‌خوردند تا آرام شوند خود نشان می‌دهد که در نگاه اهریمنی، انسان نباید اندیشمند باشد و خِرَد دشمن اهریمن است.

همراهی فریدون با مردم و پهلوانان

بالندگی فریدون در کنار فرزانه‌ای در بلندای اندیشه تعالی یافته بر اساس خِرَد گرایی و آزاد اندیشی شکل می‌گیرد که با نماد کوه و قله رفیع آن بیان شده است (2).

هنگامی که کاوه آهنگر به او پیوست، فریدون خود دست به کار شد و پیکار را آغاز کرد. یعنی آنطور نبوده که مردم خودشان بی پشت و پناه در شهرها بجنگند و پیروز شوند و سپس فریدون بیاید و شاه شود بلکه فریدون خود آغازگر نبرد علیه ضحاک بود.

خروش کاوه باعث شد که مردمان زیادی گرد او آیند به طوری که فردوسی می‌گوید:

همی رفت پیش اندرون مرد گرد

جهانی بَرو انجمن شد نه خُرد

همراهی فریدون پسر آبتین که تبار او به طهمورث می‌رسید با مردم و پهلوانان در این داستان کم نظیر است. از دل این همراهی، درفش کاویانی زاده می‌شود که نمادی ماندگار برای ایرانیان می‌شود.

تلاش فریدون و پذیرفتن همه خطرات

فریدون به خوبی می‌دانست که نبرد با ضحاک خطرات بسیار زیادی دارد و از همان ابتدا قصد مبارزه با ضحاک کرد و به مادرش گفت:

کنون کردنی کرد جادوپرست

مرا برد باید به شمشیر دست

 

بپویم به فرمان یزدان پاک

برآرم ز ایوان ضحاک خاک

فریدون جان خود را به خطر انداخت و به یاری مردم پیوست.

در جایی که از مادرش خداحافظی می‌کند، مادر فریدون (فرانک) می‌گِرید و او را به یزدان می‌سپارد. یعنی می‌دانستند که ممکن است در این راه فریدون جان خود را از دست بدهد:

سوی مادر آمد کمر بر میان

به سر بر نهاده کلاه کیان

 

که من رفتنی‌ام سوی کارزار

تو را جز نیایش مباد ایچ کار

 

ز گیتی جهان‌آفرین را پرست

ازو دان بهر نیکی زور دست

 

فرو ریخت آب از مژه مادرش

همی خواند با خون دل داورش

 

به یزدان همی گفت زنهار من

سپردم تو را ای جهاندار من

مبارزه با جادوگری و خرافات در اولویت

فریدون بارها ضحاک را جادوپرست می‌خواند و ضحاک برای پیشبرد ستمگری خود از جادوگران استفاده می‌کرده است. وقتی فریدون به جایگاه شاهی ضحاک رسید یکی از نخستین کارهایی که کرد نابود کردن جادوگری بود:

طلسمی که ضحاک سازیده بود

سرش به آسمان بر فرازیده بود

 

فریدون ز بالا فرود آورید

که آن جز به نام جهاندار دید

 

و زآن جادوان کاندر ایوان بدند

همه نامور نرّه دیوان بدند

 

سرانشان به گُرز گران کرد پست

نشست از بر گاه جادوپرست

سخن پایانی

در داستان نبرد فریدون با ضحاک آنچه بیش از هر چیز درخشان می‌نماید، همراهی سه‌گانه‌ای است که سرنوشت ایران را دگرگون کرد: خرد و اراده فریدون، فریاد حق‌طلبانه کاوه آهنگر، و همبستگی دلیرانه مردم.

اگر هر یک از این سه، غایب می‌بود، نه درفش کاویانی زاده می‌شد و نه ظلم هزارساله ضحاک چنین سرانجامی می‌یافت؛ شاید حتی روزگار سیاه ستم او دیرتر به پایان می‌رسید و جان‌ها و خِرَدهای بیشتری قربانی می‌شدند.

این داستان نشان می‌دهد که رهایی از ستم تنها در پرتو هم‌گرایی خِرَد، عملگرایی و همبستگی مردمان ممکن است؛ پیامی که پس از سده‌ها هنوز تازه، هشداردهنده و الهام‌بخش باقی مانده است.

داستان فریدون و ضحاک به ما یادآوری می‌کند که هیچ ستمی، هرچند ریشه‌دار و خون‌آلود، جاودانه نیست.

ستم از درون خود بذر نابودی‌اش را می‌پرورد و آنگاه که خِرَد بیدار شود، اراده به عمل بدل گردد و مردم به هم بپیوندند، فروپاشی آن گریزناپذیر است. درفش کاویانی نه تنها نماد یک پیروزی تاریخی، بلکه نشانه وعده‌ای همیشگی است: پیروزی دادخواهان بر ظلم و ستم.

این اسطوره با زبانی رسا و جاودان اعلام می‌کند که آینده از آنِ خِرَد، آزادی و همبستگی است. پیروزی نه یک رویا، بلکه سرانجام حتمی پیکار آگاهانه با ستم است؛ و تا زمانی که اندیشه زنده است و مردم دست در دست یکدیگر دارند، هیچ ضحاکی فرجامی جز شکست نخواهد داشت.

همچنین نگاه کنید به:

خلاصه داستان خیزش کاوه آهنگر و فریدون علیه ضحاک

داستان ضحاک چه چیزهایی را غیر مستقیم می‌گوید؟!

 

پانویس:

۱- موضوع تولد فریدون در شاهنامه با خواب آغاز می‌شود به طوری که ضحاک خواب می‌بیند که سه نفر قصد تاج و تخت او را کرده اند که یکی از ایشان صاحب فره ایزدی است و با گرز گاو سر به حمله می‌کند ضحاک خواب را با دانایان و اهل خرد در میان می‌گذارد و آنها پیش بینی تولد شخصی را می‌کنند که بوسیله گاو برمایه شیر داده می شود و در سن بالندگی به خونخواهی پدر و کسانی که ضحاک کشته است بر می‌آید. از طرف دیگر مادر فریدون بعد از تولد، کودک را پیش پرستنده گاو که گاو برمایه را داشت می برد و به وی می‌سپارد و سه سال بعد به دلیل با خبر شدن ضحاک از محل کودک مادر او را به کوهستان پیش مرد دینی می برد و گاو برمایه بدست ضحاک کشته می‌شود و فریدون تا سن ١٦ سالگی در کوهستان نشو و نما می‌کند و بعد پیش مادر آمده و داستان زندگی خود را از مادر می‌شنود وتصمیم به قیام می گیرد (۲). 

۲- کاظملو، فرهاد (مهر و آبان ١۳۹۴). «نگاه تحلیلی به داستان فریدون در اسطوره‌های ایرانی». سرزمین آزادگان. ش ۶، ص ۳۱.

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
نگاه تحلیلی به داستان نبرد فریدون با ضحاک
خِرَدگان