ضحاک
شاهنامه سرشار از نمونههایی است که پایان تلخ فرمانروایان ستمگر را به تصویر میکشد. ضحاک با همهٔ قدرت و هیبت خود به بند کشیده میشود؛ افراسیاب پس از سالها جنگ و خونریزی در تنهایی و شکست جان میبازد؛ و گشتاسپ با از دست دادن اسفندیار تا پایان عمر بار اندوه و پشیمانی را بر دوش میکشد. گویی داستان پردازان، تاریخ و اسطوره را ابزاری برای آموزش اخلاق سیاسی قرار دادند و فردوسی این داستانها را به زیبایی نقل کرده است
درفش کاویانی ریشه در اسطورههای ایرانی دارد ولی پژوهشها نشان میدهند که این درفش تحت تاثیر هنرهای تمدنهای بسیار کهن در ایران است. در شهر سوخته و شوش آثاری بسیار شبیه به اختر کاویان به چشم میخورد. پس از آن در دوره هخامنشیان هم شمایلی مشابه در آثار دیده میشود. تاریخنگاران درباره جایگاه قابل توجه درفش کاویانی در دوران اشکانیان و به ویژه ساسانیان نوشتهاند.
داستان به خوبی گوشزد میکند که نباید ستمگران را دست کم گرفت چرا که با همین بیدادگری هزار سال فرمانروایی میکنند (بیشترین دوران فرمانروایی در شاهنامه). اما در دل این تاریکی، ایستادگی در برابر ضحاک شکل گرفت. فریدون ضحاک را در کوه دماوند به بند کشید تا بیداد از میان برود، اما یاد آن بماند. شر مطلق از جهان حذف نمیشود بلکه فقط مهار میشود. سرانجامِ ظلم حتی بعد از هزار سال، انهدام و نابودی است.
داستان خیزش ایرانیان در شاهنامه و رهایی از بند ضحاک یکی از نمادینترین و پرمایه ترین داستانهای اسطورهای در جهان است. داستان ضحاک درسهایی میدهد که گویی دارای گفتاری جاودان برای همه روزگاران بشر است و ذهنیت انسانِ باستانی، آنها را در قالب داستانی نمادین در یادها ماندگار کرده است. ضحاک با تمام قدرت خود، با تمام ستمگری خود پس از هزار سال از بین رفت و امید به مردم بازگشت.
نقش مردم و پهلوانان در مبارزه با ستمگری ضحاک بسیار قابل توجه است و همراهی خردمندانه فریدون با کاوه آهنگر و مردم، داستانی شورانگیز به وجود آورده است. فریدون به خوبی میدانست که نبرد با ضحاک خطرات زیادی دارد و جان خود را به خطر انداخت تا با جادوگری و نگاه اهریمنی مبارزه کند. اینکه مارهای ضحاک باید مغز جوانان را میخوردند تا آرام شوند خود نشان میدهد که در نگاه اهریمنی، انسان نباید اندیشمند باشد و خِرَد دشمن اهریمن است.
بر اساس اسطورههای ایرانی اگر پادشاهی به کژی و نابخردی و ستمگری روی میآوُرد، فره ایزدی از او دور میشد و دیگر شایسته پادشاهی نبود. یعنی مشروعیت خود را از دست میداد. جنبه بازدارندگی فره ایزدی قابل توجه است. میتوان گفت فره ایزدی بازدارنده ستمگری در منش ایرانشهری بوده است.
ثعالبی از یورش ضحاک به جمشید سخن گفته شده و سخنی از انتخاب ضحاک توسط بزرگان ایرانی نیست. در حالی که در شاهنامه فردوسی، بزرگان ایرانی، بیوراسب (ضحاک) را برگزیدند و این انتخاب اشتباه، ستمگری هزارساله ضحاک را به همراه داشت. چنین روایاتی در منابع نشان میدهد احتمالا داستانهای متفاوتی در منابع باستانی درباره چگونگی به قدرت رسیدن ضحاک وجود داشته است.
مهرگان، جشن ویژه ایزد مهر است که در نوشتههای باستانی میتره یا مثیره نامیده شده است. علاوه بر دلایل آیینی، دلایل اساطیری هم برای جشن مهرگان بیان کردهاند که معروفترین آنها قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و بر تخت نشستن فریدون است. اما جالب آنکه رویدادهای مهم تاریخی مانند فتح بابل توسط سپاهیان کوروش بزرگ و پیروزی داریوش بر گئومات در مهرماه رخ داده است.
آهنگ «افعی ضحاک»، بر اساس سرودهای از مجید خالقیان و با آرایه ادبی تضمین (از خاقانی شروانی) آماده شده است. مصرع «تا که جهان افعی ضحاک شد» عینا از خاقانی گرفته شده و شعر خاقانی نقش مهمی در این سروده داشته است. این آهنگ حاصل گردآوری چند خروجی هوش مصنوعی با سبک حماسی است که نهایتا ویرایش شدند و در کنار یکدیگر قرار گرفتند. بنابراین تدوین و اصلاحات فراوان به صورت دستی انجام گرفته است. نماهنگ به پایان این جستار افزوده شد.
گیلگَمِش، فرزند لوگَلبَندَه، برای دستیابی به راز جاودانگی بار دیگر رو به خاور و به سوی «سرزمین زندگی» و جنگلهای پر درخت اِرین میگذرد. در آن پهنه، هومبابا (Humbaba) در سرزمین پر جنگل ارین فرمانروایی میکند. حماسه «گیلگَمِش و سرزمین زندگان» بسیاری از جزئیات افسانه ایرانیان درباره اَژیدَهاک (ضحاک) و جَم[شید] را باز میتاباند.








