داستان خیزش ایرانیان در شاهنامه و رهایی از بند ضحاک یکی از نمادینترین و پرمایه ترین داستانهای اسطورهای در جهان است. داستان ضحاک درسهایی میدهد که گویی دارای گفتاری جاودان برای همه روزگاران بشر است و ذهنیت انسانِ باستانی، آنها را در قالب داستانی نمادین در یادها ماندگار کرده است. ضحاک با تمام قدرت خود، با تمام ستمگری خود پس از هزار سال از بین رفت و امید به مردم بازگشت.
داستان خیزش ایرانیان در شاهنامه و رهایی از بند ضحاک یکی از نمادینترین و پرمایه ترین داستانهای اسطورهای در جهان است.
جشن مهرگان بی ارتباط با خیزش کاوه آهنگر و فریدون علیه ضحاک نیست و در نهایت در رام روز از مهرماه جشن پیروزی کاوه فریدون بر ضحاک یا مهرگان بزرگ برگزار میشود.
داستان ضحاک درسهایی میدهد که گویی دارای گفتاری جاودان برای همه روزگاران بشر است و ذهنیت انسانِ باستانی، آنها را در قالب داستانی نمادین در یادها ماندگار کرده است.
در ادامه به برخی از آنها اشاره می کنیم.
قدرت مطلق و گزندهای آن
جمشید که یکی از محبوبترین پادشاهان اسطورههای ایرانی است بر اساس داستانها، سالیان سال به آبادگری پرداخت و دادگری را گسترش داد. ولی همین پادشاه خوب که نماد کاردانی و آبادگری بود، در نهایت به کژی گرایید و فره ایزدی از او دور شد!
گویی در آن دوران، ذهن انسان باستانی از گزندهای فرمانروایی همیشگی یک شخص و قدرت مطلق او آگاه بوده است و حتی ایدههایی برای دوری از این گزند در نظر گرفته است. به طوری که دور شدن فره ایزدی از پادشاهان همواره هشداری جدی بوده است. از این روی به پادشاهان گوشزد میشد که دادگری پیشه کنند و هوشیار باشند که همچون جمشید و ضحاک از راه راستی دور نشوند چرا که مشروعیت سیاسی آنها از بین میرود.
همانطور که از زبان کیخسرو گفته می شود:
روانم نباید که آرد منی
بداندیشی و کیش آهِرمنی
شوم بدکنش همچو ضحاک و جم
که با تور و سلم اندر آمد به زَم
انتخاب اشتباه و راه بی بازگشت
آن چیزی که کمتر به آن توجه میشود این است که در شاهنامه فردوسی ضحاک انتخاب بزرگان ایرانی بوده است! (1) یعنی آنها در جهان گشتند تا شاهی دادگر پیدا کنند و جای جمشید را بگیرد و به سراغ ضحاک تازی رفتند.
خوشنامی و دادگری پدر ضحاک باعث شده بود بزرگان ایرانی تصور کنند که ضحاک هم دادگر است. ولی ضحاک با توجه به عهد و پیمانی که با ابلیس بسته بود، حتی پدرش را به قتل رسانده بود و بر خلاف پدرش بسیار ظالم و ستمگر بود.
گرچه خود ضحاک در ابتدا آنقدر بدکار نبود به طوری که وقتی ابلیس از او خواست پدرش را به قتل برساند، دلش پر از درد شد و گفت:
چو ضحاک بشنید اندیشه کرد
زخون پدر شد دلش پر ز درد
به ابلیس گفت این سزاوار نیست
دگر گوی کاین از در کار نیست
ولی حرص رسیدن به قدرت و پیمانی که با ابلیس برای رسیدن به پادشاهی جهان بسته بود باعث شد حتی پدرش را به قتل برساند! ابلیس مرحله به مرحله ضحاک را بدکارتر و ستمکارتر کرد و در نهایت ضحاک اسیر مارهای اهریمنی شد. مارهایی که از بوسه اهریمن بر شانههایش پدید آمده بودند.
هر انتخابی ممکن است اشتباه باشد و هر آدمی ممکن است تغییر کند. اگر راه بازگشت و اصلاح برای انتخاب اشتباه نباشد، این خطر وجود دارد که ضحاکهای ستمگر سالها مسلط شوند.
دشواری مبارزه با ستمگر و هزینههای رسیدن به آزادی
جالب آنکه در میان پادشاهان شاهنامه، ضحاک بیشترین دوران فرمانروایی را دارد! این در حالی است که او ستمگرترین پادشاه است!
این نشان میدهد مبارزه با ستمگر چقدر دشوار است و این ستمگر سالها مغز جوانان را خوراک مارهای اهریمنی خود میکرد! هزاران هزار انسان بی گناه کشته شدند تا سرانجام آگاهی به دست آمد و مردم با خیزش خود به آزادی رسیدند.
کشتن اندیشهها توسط ستمگر
اینکه در داستان ضحاک، مغز جوانان خوراک مارهای اهریمنی میشود یکی از مواردی است که نشان میدهد نمادسازی در این داستان چقدر عمیق است.
مغز جایگاه اندیشه است و اگر اندیشهها نابود شوند ستمگر میتواند هزار سال در قدرت بماند. یعنی ناآگاهی عمومی و نابود کردن نهاد اندیشه، قدرت اهریمنی را تثبیت میکند.
برای همین است که ستمگران به دنبال آن هستند که از مردم بردگانی بسازند که گوش به فرمان باشند. از نگاه ستمگران مردم نباید فکر کنند! اگر فکر کنند بازی تاج و تخت تغییر میکند!
تلاش ستمگر برای همراه ساختن نامآوران و ترس نامآوران
ضحاک تلاش میکرد نامآوران را با خود همراه کند به طوری که به زبان امروزی بسیاری از نامآوران دادگری او را امضا میکردند!
امروز هم ستمگران در راستای دور کردن جامعه از اندیشیدن تلاش میکنند اشخاص مشهور را جذب کنند و مردم چون به آنها علاقه دارند تحت تاثیر قرار میگیرند!
ولی این همراهی همیشگی نیست و وقتی ستمگری عریان شود چیزی جز بدنامی برای نامآوران ندارد!
حقیقت نامطلوبی وجود دارد که تا ظلمی در حق خود ما نشده باشد، شجاعت کمتری داریم. چه بسی سالیان سال نامداران از ضحاک میترسیدند و واکنش درخور نشان نمیدادند. ولی زمانی که بسیاری از انسانها قربانی ستم میشوند، دریای عظیمی در برابر ستمگر قرار میگیرد.
کاوه آهنگر کسی بود که به دلیل ستمی که به او و دیگر مردم روا شده بود و فرزندانش را از دست داده بود حاضر به تسلیم نشد و علیه ستمگر به پا خاست.
همیشه امید هست حتی در بدترین دوران
ضحاک با تمام قدرت خود، با تمام ستمگری خود و با تمام حیله و نیرنگهای خود سرانجام با خیزش مردم از بین رفت و امید به مردم بازگشت.
ستم جاودان نیست! مبارزات بی نتیجه نیست. در واقع جنگ با ستمگر، مجموعهای از نبردها در طول سالیان است. اگر یک نبرد شکست بخورد قرار نیست جنگ تمام شده باشد.
سرانجامِ جنگ ضحاک با ایرانیان، برپا شدن درفش کاویان بود.
سخن پایانی
داستان ضحاک فقط روایت نبردی اسطورهای در گذشتههای دور نیست؛ آینهای است که هر عصر و نسلی میتواند چهره خود را در آن ببیند. ضحاک نماد ستمی است که از دل انتخابهای غلط، ترس جمعی، خاموش شدن اندیشهها زاده میشود.
کاوه و فریدون نیز نماد بیداریاند، بیداری مردمی که دیر یا زود درمییابند هیچ قدرتی، هرچند طولانی و خونآلود، ابدی نیست.
شاهنامه به ما یادآوری میکند که ستم پیش از آنکه با شمشیر فرو بریزد، باید در ذهنها شکست بخورد. آنجا که اندیشه زنده بماند، مارهای ضحاک گرسنه میمانند. آنجا که ترس فرو بریزد، درفش کاویان برافراشته میشود. و آنجا که مردم مسئولیت انتخابهای خود را بپذیرند، راه بازگشت از خطا هم گشوده میشود.
شاید مهمترین پیام این داستان برای گذشته، امروز و فردای ما این باشد که آزادی ناگهانی و بیهزینه به دست نمیآید؛ نتیجهی سالها رنج، آگاهی، ایستادگی و پیوستن صداهای پراکنده به یک فریاد مشترک است. هر کاوهای از دل یک رنج شخصی برمیخیزد، اما پیروزی تنها زمانی ممکن میشود که رنج فردی به خواست جمعی بدل گردد.
پس ضحاک تنها یک چهره اسطورهای نیست؛ هرجا که قدرت بیمهار شود، اندیشه سرکوب گردد، ترس جای شجاعت را بگیرد و نامداران به جای مردم در کنار قدرت بایستند، ضحاکی تازه زاده میشود. و هرجا که آگاهی، همبستگی و شهامت قد علم کند، درفش کاویان دوباره برپا خواهد شد.
پانویس:
۱- روایت ثعالبی درباره این داستان تفاوتهایی دارد و از یورش ضحاک به جمشید سخن گفته شده و سخنی از انتخاب توسط بزرگان ایرانی نیست. ن.ک: روایت ثالبی درباره یورش و اشغالگری ضحاک