حافظ
گویا در اندیشه حافظ، آدم و حوا پس از آن نافرمانی ازلی، ساحت انسانی یافتند و این انسانیت با همه خوبیها و بدیهایش، با همه دردها و شادیهایش، برای حافظ جذاب بوده است. حافظ از «گفته خود دلشاد است» و «بنده عشق است». غمی دارد که برایش دلنشین است چراکه اندوه دلدادگی دلنشین است.
در جهان شکوهمند عرفانی حافظ نمادهای زیبایی آفریده شدند که حافظ آنچه را پاک و زیبا میدانسته در قالب این نمادها بیان کرده است. نمادهایی مانند «دیر مغان»، «پیر مغان»، «آتش نامیرا» و... یادآور فرهنگ ایران باستان هستند. در جایی خیلی آشکار این علاقه را شرح میدهد: از آن به دیر مغانم عزیز میدارند ... که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
حافظ با جابجایی واژههای یک مصرع عربی، آهنگی جالب به آن داده است. اصل عربی این بیت گویا مفهوم دنیوی داشته است ولی حافظ با آوردن آن در این غزل مفهومی معنوی به آن داده است. در این نوشتار به دنبال آن هستیم که به صورت مختصر با نگاه به ابیات دیگر، بیتها را مورد بررسی قرار دهیم و نگاه کلی به مفهوم غزل داشته باشیم. اینکه منظور حافظ از عشق چیست خود یک بحث مفصل میطلبد. ولی از نظر ما مخاطبان میتوانند برداشتهای گوناگونی از عشق در اشعار حافظ داشته باشند چرا که هنر باشکوه حافظ به گونهای است که میتوان از شعر او برداشتهای گوناگون کرد…
این گفتگوی شورانگیز گوته با حافظ بسیار تاثیرگذار است و اندیشیدن به گفتگوی این بزرگان در بهشت بسیار جالب مینماید. چنین اندیشهای باعث شد که ما در پایگاه خِرَدگان به دنبال تصویر سازی از گفتگوی گوته و حافظ در بهشت باشیم. به گونهای که حافظ شیرازی مشغول شعرخوانی برای گوته است و گوته مست از شعر حافظ و شراب آسمانی در کنار فرشتگان رقصان، شادمانی میکند.
در آثار شاعران پارسی گوی، بارها از بریدن گیسوان برای سوگواری یاد میشود. یکی از مشهورترین آنها سوگواری بانو فرنگیس برای همسر خوشنامش یعنی سیاوش است. همچنین حافظ هم بیتی در این باره دارد.
از دوران باستان در میان ایرانیان خردمند، اندیشههایی بوده که در سخنگان پارسی دوران پس از اسلام نمود ویژهای داشته است. میتوان گفت گاه گاهی، پارسی گویان پس از اسلام به بهترین گونه اندیشهها را بازگو کرده اند و نمی دانم آیا بهتر از سخنان و سروده های آنان می توان روشنگری کرد یا خیر؟! هنگامی که این سرودهها را میخوانیم شاید ناخودآگاه یادی از خردمندان ایران باستان کنیم.
هنگامی که به اندیشه ها، کردار و گفتار بزرگان ایرانی نگاهی میاندازیم، پی میبریم که همانندی و یکسانی فراوانی وجود دارد. آن هم کسانی که با بازه زمانی نزدیک به هزار سال از یکدیگر می زیستهاند! برای این همانندیها نامی بهتر از «خرد ایرانی» نیافتیم که در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم.
با این همه تحقیق که در احوال حافظ کرده اند، با این همه تفسیر که بر اشعارش نوشته اند، هنوز که میداند وقتی وی از عشق و شراب صحبت میکند مقصودش شوق و مستی اهل راز است یا شراب و شاهد شیراز؟ در شعر او همه چیز رنگ ابهام دارد و رنگ اسرار. اما تا وقتی که او را جز در این غزلها نمیتوان جست، در شناخت او این نقطه استفهام باقی خواهد بود.





