استرابو در بحث جغرافیای آریانا، مطالبی را از جغرافیدان دیگری به نام اراتوستن نقل میکند و در ادامه متن صراحتا آمده که آریانا تا پارس و ماد نیز گسترش داشته است. استرابو بهصراحت میگوید که ضلع غربی آریانا را نمیتوان با نقاط ریاضی دقیق مشخص کرد. بنابراین، نوشتههای اراتوستن و استرابو به هیچ وجه دلیلی برای محدود کردن آریاییها به شرق جهان ایرانی نیست و ربطی به فرضیه مهاجرت آریاییها ندارد.
در منابع یونانی گاهی از منطقهای جغرافیایی با عنوان «آریانا» یاد میشود. برای بررسی حدود جغرافیایی آریانا، یکی از مهمترین منابع، کتاب جغرافیای استرابو است که نشان میدهد این منطقه بخش بزرگی از جهان ایرانی را در بر میگرفته است.
بااینحال، در برخی برداشتها که این روزها در فضای مجازی هم مورد توجه قرار گرفته، آریانا به بخش شرقی جهان ایرانی محدود دانسته شده است!
این برداشت در حالی مطرح میشود که استرابو خود به محدود کردن آریانا به این نواحی انتقاد کرده است. او در بحث جغرافیای آریانا، مطالبی را از جغرافیدان دیگری به نام اراتوستن نقل میکند و در ادامه متن صراحتا آمده که آریانا تا پارس و ماد نیز گسترش داشته است.
اراتوستن در پی نوعی تقسیمبندی جغرافیایی بوده است؛ آن هم نه بر پایه تقسیمبندیهایی که پیشتر در دوران هخامنشی یا در اوستا، میبینیم، بلکه گویا در پی ارائه نوعی تقسیمبندی جدید از جغرافیای جهان بوده است.
به نظر میرسد استرابو نسبت به اراتوستن درک بهتری از زبان و هویت آریایی داشته است و به همین دلیل، با وجود آنکه نوشتههای اراتوستن را بسیار مفید میدانسته، از تقسیمبندی او درباره آریانا انتقاد کرده است.
اراتوستن که بود؟
اراتوستن (Eratosthenes) جغرافیدان، ریاضیدان و دانشمند یونانیِ سده سوم پیش از میلاد بود. او از نخستین دانشمندانی بود که تلاش کرد جغرافیا را بهصورت منظم و بر پایه اندازهگیری و محاسبات بررسی کند.
اطلاعات مربوط به دیدگاه او درباره آریانا از نقل و نقد استرابو در کتاب جغرافیا به دست ما رسیده است؛ زیرا اثر جغرافیایی خود اراتوستن بهطور کامل باقی نمانده است.
بنابراین، وقتی درباره تقسیمبندی آریانا توسط اراتوستن صحبت میکنیم، در واقع دیدگاه اراتوستن را از گزارش استرابو درباره نوشته او میشناسیم.
«آریانا» در تقسیمبندی اراتوستن
اراتوستن جهان مسکون را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم میکرد و هر یک از این بخشها را نیز به قسمتهای کوچکتری تقسیم میکرد.
او در بخش جنوبی، هند را بخش نخست و آریانا را بخش دوم قرار داده بود و میکوشید برای هر یک از این بخشها، طول، عرض و شکلی هندسی تعیین کند.
استرابو هنگام نقل مستقیم سخن اراتوستن درباره حدود آریانا مینویسد که این سرزمین از شرق به رود سند، از جنوب به دریای بزرگ و از شمال به پاروپامیسوس و رشتهکوههایی تا دروازههای کاسپین محدود میشد. در غرب نیز مرزهای آن با پارت و ماد و مرز کرمانیا با پارِتاکنه و پارس مشخص میشد (Strabo, Geography, 15.2.8).
اما نکته مهم آنکه، در ادامه آمده است نام آریانا به بخشهایی از پارس و ماد و نیز به باختریان و سغدیان گسترش مییابد؛ زیرا همه آنان تقریبا همزباناند و تفاوت زبانهایشان اندک است (Strabo, Geography, 15.2.8). با توجه به کهن بودن متن، مشخص نیست که آیا این گفته ادامه نقل قول از اراتوستن است یا توضیحی است که استرابو به آن افزوده است. با خواندن بخشهای دیگر، که در آنها استرابو به نقد دیدگاههای اراتوستن میپردازد، به نظر میرسد این توضیح از خود استرابو باشد.
بااینحال، اگر این بخش را ادامه نقل قول از اراتوستن بدانیم، مشخص میشود که خود اراتوستن نیز آگاه بوده است که مناطق دیگری با نامهایی مرتبط با «آریایی» خوانده میشدند و صرفا تقسیمبندی جغرافیایی ویژه خود را از آریانا ارائه کرده است.
انتقاد استرابو به اراتوستن
استرابو در کتاب دوم، هنگام بررسی تقسیمبندی اراتوستن، بهصراحت میگوید که ضلع غربی آریانا را نمیتوان با نقاط ریاضی دقیق مشخص کرد. علت نیز آن بود که قبایل این ناحیه بهصورت درهمآمیخته در کنار یکدیگر قرار داشتند. اراتوستن، با وجود این مشکل، خطی تقریبی از دروازههای کاسپین تا کرمانیا برای این ضلع در نظر گرفته بود (Strabo, Geography, 2.1.22).
استرابو سپس در نقد خود تاکید میکند که این ضلع، یعنی خط مشترک میان آریانا و بخش سوم، بهطور دقیق تعیین نشده است. او این مشکل را یکی از دلایلی میداند که سبب شده طرح بخش سوم در نظام اراتوستن تنها طرحی کلی و تقریبی باشد (Strabo, Geography, 2.1.23).
اما استرابو در بند ۳۱ مسئله را صریحتر بیان میکند. او میگوید آریانا، برخلاف هند، حدودی دارد که ترسیم آنها دشوارتر است؛ زیرا ضلع غربی آن «درهمآمیخته» است (Strabo, Geography, 2.1.31).
درک قابل توجه استرابو از زبان و هویت آریایی
گزارش استرابو درباره کاربرد واژه «آریایی» برای یک زبان مشترک، کاملا یادآور زبان آریایی در کتیبه بیستون است. پیش از این هم اشاره کردیم که استرابو مینویسد نام «آریانا» از پارس تا سغد به کار میرفته و دلیل این نامگذاری را زبان مشترک مردمان این نواحی میداند (Strabo, Geography, 15.2.8).
در کتیبه بیستون از زبان «آریایی» یاد شده است و داریوش دستور نگارش کتیبه به این زبان را صادر کرده است (کتیبه بیستون، بند ۷۰). این زبان امروزه در تقسیمبندی زبانشناسان با عنوان «پارسی باستان» شناخته میشود، اما در کتیبههای هخامنشی از آن با عنوان «زبان آریایی» یاد شده است.
علاوه بر اینکه خانواده زبانهای ایرانی قابل توجه است، این زبان مشترک میتواند به نوعی زبان میانجی اشاره داشته باشد که اقوام ایرانی بهوسیله آن با یکدیگر ارتباط برقرار میکردند.
استرابو در جای دیگری مینویسد: آریانا حدودی دارد که ترسیم آن چندان آسان نیست، زیرا مرز غربی آن نامشخص و درهمآمیخته است. بااینحال، سه ضلع دیگر آن، که تقریباً به صورت خطوطی مستقیماند، حدود آن را مشخص میکنند و افزون بر این، نام «آریانا» نیز، بهعنوان نامی برای مردمانی واحد، آن را از دیگر سرزمینها متمایز میسازد (Strabo, Geography, 2.1.31).
این موضوع میتواند نشان دهد که استرابو درک قابل توجهی از هویت آریایی داشته است؛ زیرا در کتیبههای هخامنشی نیز صراحتاً به هویت آریایی یا ایرانی اشاره شده است. داریوش در سنگنوشته نقشرستم (DNa) و سنگنوشته شوش (DSe) و خشایارشا در سنگنوشته تختجمشید (XPh)، خود را پارسی و سپس آریایی یا ایرانی مینامند.
با بررسی منابع مییابیم که هویت ایرانی یا آریایی در میان مردمان پارت، ماد و... نیز برجسته بوده است (1).
اینکه استرابو مینویسد در بخشی از پارس، «آریانا» خوانده میشد، احتمالاً از آن روست که اقوامی با ریشه فرهنگی و زبانی ایلامی همچنان در نواحی مشهور به پارس حضور داشتند و بنابراین استرابو از تعبیر «بخشی از» پارس استفاده میکند.
آیا گفته اراتوستن به فرضیه مهاجرت آریاییها ربط داشته است؟
برخی از نویسندهها از گفتههای اراتوستن چنین برداشت میکنند که آریانا صرفاً به بخشهای شرقی جهان ایرانی محدود بوده است و آن را با افغانستان امروزی و مناطق همجوار آن برابر میگیرند!
این در حالی است که اراتوستن تلاش کرده بود تقسیمبندی جغرافیایی ویژه خود را ارائه دهد و استرابو نیز به تقسیمبندی او درباره آریانا نقد کرده است.
نخست، استرابو درباره ضلع غربی آریانا در تقسیمبندی اراتوستن انتقاد کرده است.
دوم، احتمال میرود خود اراتوستن نیز میدانسته که در بخشهایی فراتر از محدوده تقسیمبندی او، از نام آریانا استفاده میشده است؛ زیرا ساکنان آن مناطق از نظر هویتی خود را آریایی میدانستند. این موضوع در منابع و کتیبههای دوران هخامنشی نیز آشکار است.
نکته دیگر آنکه امروزه در فضای مجازی و برخی برنامههای یوتیوبی، گاهی تلاش میشود گفته اراتوستن به فرضیه مهاجرت آریاییها مرتبط دانسته شود! حتی در تحریفی آشکار ادعا میشود که نویسندگان پس از اراتوستن، مانند استرابو و دیودور سیسیلی، دیدگاه او را پذیرفتهاند! این در حالی است که دیدیم استرابو اتفاقا از تقسیمبندی اراتوستن انتقاد کرده است و نوشتههای دیودور سیسیلی نیز هیچ ارتباطی با تقسیمبندیهای اراتوستن ندارد.
جدا از این تحریفها، باید توجه داشت که تقسیمبندی اراتوستن مربوط به چند سده پیش از میلاد است، درحالیکه زمان فرضی برای مهاجرت اثباتنشده آریاییها به هزارههای پیش از میلاد نسبت داده میشود.
مناطقی که اراتوستن آنها را در قالب آریانا تقسیمبندی میکند نیز مناطق نسبتا وسیعی هستند و نمیتوان این تقسیمبندی را با خاستگاه قومی که بر اساس برخی فرضیهها از آنجا مهاجرت کرده است، مرتبط دانست.
این موضوع نشان میدهد که هنگام مشاهده مطالب در فضای مجازی و برنامههای یوتیوبی، باید دقت لازم را در بررسی ادعاهای تاریخی داشته باشیم.
متاسفانه این برداشتهای نهچندان دقیق از متون باستانی بر نگاه برخی از پژوهشگران معاصر نیز تاثیر گذاشته است؛ بهگونهای که هرگاه سخن از سرزمینهای ایرانی به میان میآمد، برخی نویسندهها آنها را به شرق جهان ایرانی مرتبط میدانستند!
برخی از پژوهشگران نیز جغرافیای اوستایی را به شرق جهان ایرانی مرتبط ساختند و حتی گاه جای سرزمینهای مشهوری مانند راگا (نواحی ری) و وَرِنَ (نواحی گیلان) را تغییر دادند و سرزمینهای نوساختهای را در شرق متصور شدند.
حتی این نویسندهها منابع کهن ایرانی مانند بندهش را نیز نادیده میگرفتند و همه سرزمینهای ایران را در شرق قرار میدادند!
این در حالی است که نام چندین سرزمین مهم در غرب جهان ایرانی نیز در میان نخستین آفریدههای اهورامزدا دیده میشود.
با وجود مزایای کار اراتوستن، باید پذیرفت که او در تقسیمبندی آریانا دچار نوعی تناقض شده بود و این موضوع را میتوان از گزارش استرابو درباره نوشتههای او نیز برداشت کرد.
این تناقض از آنجا ناشی میشد که اراتوستن میخواست نامی را که به یک هویت فراگیر اشاره داشت و این هویت بیشتر بر اساس عناصر فرهنگی شناخته میشد، در تقسیمبندی جغرافیایی خود جای دهد. استرابو نیز در همین زمینه از اراتوستن انتقاد کرده است.
بنابراین، نمیتوان تقسیمبندی اراتوستن را دلیلی برای محدود کردن آریانا به شرق جهان ایرانی یا ارتباط دادن آن با فرضیه مهاجرت آریاییها دانست.