نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

منابع و مآخذ درباره ایرانی بودن اشکانیان

این نوشتار، از نوشتارهای ارسالی کاربران است

نوشتارهای ارسالی کاربران بر اساس پیمان‌نامه کاربری منتشر می‌شوند. نگاه کنید به:

پیمان‌نامه کاربری


نگاهی کوتاه:

پارت‌ها، مانند پارس‌ها، مادها و... خود را ایرانی یا آریایی می‌دانستند و احتمالا ساسانیان نام ایران (آریان) را از اشکانیان گرفته باشند. فرضیه‌هایی درباره ریشه سکایی اشکانیان مطرح شده است، اما می‌دانیم که اقوام سکایی نیز ایرانی‌زبان بودند و تفاوت اصلی میان آنان و دیگر ایرانی‌زبانان بیشتر جنبه مذهبی و سیاسی داشت. آنچه مسلم است، با شکل‌گیری شاهنشاهی اشکانی، هویت ایرانی برجسته شد و تلاش برای احیای ایران‌گرایی و آیین زرتشتی آغاز گردید.

سواران پارتی

پیش‌گفتار

اشکانیان از شاهنشاهان باستانی ایران بودند که به‌ویژه از دوران بلاش یکم، توجه بیشتری به عناصر و سنت‌های ایرانی نشان دادند. بررسی منابع تاریخی نشان می‌دهد که مسئله هویت ایرانی یا آریایی در میان اشکانیان نیز، مانند هخامنشیان و ساسانیان، جایگاه مهمی داشته است.

در همین زمینه، دکتر جلال خالقی مطلق احتمال داده است که ساسانیان نام ایران را از اشکانیان گرفته باشند. صورت «ایران» در سنگ‌نوشته‌ها در پارسیگ به شکل Eran و در پهلویگ به شکل Aryan آمده است. از این رو، می‌توان این احتمال را مطرح کرد که اشکانیان قلمرو خود را «آریان» می‌نامیدند؛ اصطلاحی که ریشه در مفاهیم و سنت‌های دوره هخامنشی و اوستایی داشته است.

نگاه کنید به:

نگاهی به نام ایران در گذر تاریخ

 

البته در برخی پژوهش‌ها، درباره خاستگاه اشکانیان پیوندهایی با سکاها مطرح شده است. با این حال، باید توجه داشت که اقوام سکایی ایرانی‌زبان بودند و تفاوت آنها با دیگر اقوام ایرانی‌زبان، مانند پارس‌ها و مادها، بیشتر جنبه مذهبی و سیاسی داشت. بر اساس نظر برخی پژوهشگران، یکی از تفاوت‌های مهم سکاها این بود که آیین زرتشت به سرزمین آنان راه نیافته بود (آبایف و رضا، ۱۳۵۶: ص ۲۳۹)؛ از نظر سیاسی هم اتحاد و هم تقابل دیده می‌شد.

در مقابل، درباره اشکانیان و پارت‌ها شواهدی از ارتباط آنان با آیین زرتشتی وجود دارد. برای نمونه، کتاب چهارم دینکرد هنگام بحث درباره شهریور، از شاهانی که از آیین زرتشتی (دین مزدیسنی) پشتیبانی کرده‌اند نام می‌برد. از جمله این شاهان، بلاش اشکانی است که بنا بر این روایت، پس از پراکنده شدن اوستا و زند به دست اسکندر، دستور داد آنچه از این کتاب‌ها به صورت مکتوب یا سینه‌به‌سینه باقی مانده بود گردآوری شود (تفضلی، ۱۳۸۹: ص ۱۳۳).

از این بابت، اگر شباهتی میان اشکانیان و سکاها دیده می‌شود، نخست به دلیل ایرانی‌زبان بودن آنها طبیعی است؛ البته زبان پارتی در شاخه غربی زبان‌های ایرانی جای می‌گیرد و زبان سکایی در شاخه شرقی. دوم، هم‌جواری اقوام با یکدیگر نیز می‌تواند موجب تاثیرگذاری متقابل میان آنها شود.

آنچه از بررسی مجموعه منابع، از نوشته‌های باستانی گرفته تا آثار پژوهشگران معاصر، می‌توان دریافت این است که پارت‌ها، مانند پارس‌ها، مادها و... خود را ایرانی یا آریایی می‌دانستند و شاهنشاهی اشکانی را تشکیل دادند که ایرانی‌گرایی را احیا کرد.

در ادامه، شواهد مربوط به این موضوع در سه دسته منابع باستانی، منابع پس از اسلام و پژوهش‌های معاصر بررسی می‌شود.

منابع باستانی

منابع باستانی از آن جهت اهمیت دارند که نزدیک‌ترین شواهد تاریخی به دوره شکل‌گیری و فرمانروایی اشکانیان را در اختیار ما قرار می‌دهند. مجموعه این گزارش‌ها برای بررسی هویت و خاستگاه اشکانیان اهمیت زیادی دارد.

استرابو:

یکی از مهم‌ترین گزارش‌های باستانی، گزارش استرابو است که در پژوهش‌های معاصر نیز بسیار تاثیرگذار بوده است. این گزارش درباره ارشک، نیای شاهنشاهان اشکانی است و برخی از روایت‌های شایع درباره او را نقل می‌کند.

استرابو گزارش می‌کند که برخی ارشک (ارساکس) را از تبار سکاها می‌دانستند، در حالی که گروهی دیگر او را باختری می‌دانستند (استرابو، ۱۳۸۲: کتاب ۱۱، فصل ۹، بند ۳).

بنابراین، حتی در روایات باستانی نیز درباره خاستگاه دقیق ارشک دیدگاه‌های متفاوتی وجود داشته است. خود استرابو نیز به وجود روایت‌های گوناگون درباره خاستگاه ارشک اشاره می‌کند.

باید توجه داشت که در اینجا از تبار یک شخص (ارشک) سخن گفته می‌شود، نه اینکه استرابو ریشه قوم پارت را سکایی بداند. در واقع، استرابو در بندهای پیشین با توجه به روایات شایع می‌گوید ارشک که سکایی یا باختری بود، ابتدا به پارت یورش برد و آنجا را تصرف کرد.

بر اساس این گزارش استرابو می‌فهمیم که یکی از روایات شایع آن دوران این بوده که ارشک از پرنیان (پرنی‌ها) و داهه‌ها بوده است. داهه نام یک قوم بزرگ‌تر از قبایل بود و پرنی‌ها (Aparni/Parni) یکی از گروه‌های داهه بودند.

با این حال، درباره درستی این روایات جای تردید وجود دارد و هیچ منبع دیگری ثابت نمی‌کند که ارشک پارتی نبوده و پارت را تصرف کرده باشد؛ در گفته استرابو هم از وجود روایات دیگر یاد می‌شود و بنابراین نمی‌توان ادعا کرد که استرابو با اطمینان این روایات را درباره تبار ارشک ذکر کرده است.

کتیبه‌های هخامنشی:

در کتیبه‌های هخامنشی از «پارت‌ها» یاد شده است. نکته قابل توجه این است که «پارت‌ها» جدا از «سکاهای تیزخود»، «سکاهای امیرگی» و «سکاهای آن‌سوی دریا» و... ذکر شده‌اند و برخلاف این اقوام، برای «پارت‌ها» از عنوان «سکا» استفاده نشده است (ن.ک.: کتیبه «DNa» در نقش‌رستم).

این موضوع نشان می‌دهد که در آن دوران، هویت پارت‌ها جدا از سکاها بوده است و شاید پارت‌ها از ابتدا قرابت بیشتری با مادها و پارس‌ها داشته‌اند.

هردوت:

هردوت، در گزارش خود درباره اقوام و ساتراپی‌های شاهنشاهی هخامنشی، پارتیان را در کنار مردمانی قرار می‌دهد که در چارچوب اقوام ایرانی شاهنشاهی قرار داشتند (هردوت، ۱۳۸۹: کتاب ۳، بندهای ۸۹–۹۸).

آریان:

آریان، مورخ یونانی، روایتی درباره آغاز حکومت اشکانی نقل می‌کند. بر اساس این روایت، ارشک و تیرداد از فرزندان ارشک بودند و ارشک نیز از فرزندان اردشیر دوم هخامنشی به شمار می‌رفت. در این روایت، ارشک و تیرداد به همراه پنج تن دیگر در واکنش به رفتار حاکم یونانی پارت، او را می‌کشند و علیه یونانیان شورش می‌کنند (آریان، جلد ۲، صص. ۲–۱۷).

شباهت این روایت با داستان داریوش و گئومات نیز قابل توجه است؛ در هر دو روایت، گروهی هفت‌نفره در برانداختن یک مدعی یا حاکم نقش دارند.

تاسیتوس:

در نوشته‌های دیگر هم ادعای پیوند با خاندان هخامنشی نیز دیده می‌شود. برای نمونه، اردوان سوم خود را وارث هخامنشیان می‌دانست؛ موضوعی که در گزارش تاسیتوس نیز بازتاب یافته است (پیرنیا، ۱۳۹۱: ص ۱۹۶۶؛ تاسیتوس، کتاب ۶، بند ۳۱).

منابع پس از اسلام

منابع پس از اسلام اهمیت دارند چراکه نوشته آنان درباره اشکانیان ریشه در خدای‌نامه‌های باستانی و روایات شفاهی ایرانیان دارد. از خلال آنها می‌توان دریافت که ایرانیان پیش از ورود اسلام درباره اشکانیان چگونه می‌اندیشیدند.

بسیاری از تاریخ‌نگاران مسلمان هنگام روایت تاریخ ایران باستان، اشکانیان را در تداوم سلسله‌های پادشاهی ایران قرار داده‌اند.

در این منابع، به‌ویژه در روایت‌های مربوط به نسب اشک و اشکانیان، پیوند آنان با دارا (پادشاه کیانی) که آمیختگی آشکاری با هخامنشیان دارد (1)، به شکل‌های مختلف بازتاب یافته است.

ابن اثیر:

«اشک از اولاد دارای بزرگ بود و زادگاه و پرورشگاه او ری بود» (ابن اثیر، ۱۳۸۳: جلد ۱، ص ۳۴۳).

طبری:

«هشام کلبی گوید: پس از اسکندر بلاکوس سلیکس به قدرت رسید ... تا مردی به نام اشک ظهور کرد که پسر دارای بزرگ بود و تولد و رشد او در ری بود» (طبری، ۱۳۸۳: جلد ۲، ص ۴۹۶).

فردوسی:

شاهنامه اشکانیان را در تداوم تاریخ پادشاهی ایران قرار می‌دهد. فردوسی درباره اشکانیان اینچنین می‌گوید:

بزرگان که از تخم آرش بدند

دلیر و سبکسار و سرکش بدند

...

نخست اشک بود از نژاد قباد

دگر گردشاپور خسرو نژاد

(فردوسی، ۱۳۶۶: ص ۱۳۸).

ابن بلخی:

«بر روایتی چنین است کی اشک پسر دارا بن دارا بودست و متواری گشت در عهد اسکندر پس خروج کرد و قهستان را بدست گرفت» (ابن بلخی، ۱۳۸۵: ص ۱۶).

ابن خلدون:

ابن خلدون نیز اشکانیان را در شمار پادشاهان ایران قرار می‌دهد و درباره نسب آنان می‌نویسد که اشکانیان از فرزندان اشکان، پسر دارای اکبر، بودند (ابن خلدون، ۱۳۸۳: جلد ۱، ص ۱۸۳).

روضه‌الصفا:

در روضه‌الصفا، اشکانیان با عنوان «ملوک طوایف» معرفی شده‌اند: «اشکانیان را ملوک طوائف گویند ... و بنا به قول بعضی‌ها نخستین پادشاه اشک پسر دارا است» (بلخی، ۱۳۷۳: صص ۱۵۷–۱۵۸).

بلعمی:

«و اول [ اشکانیان] پسر دارا الاکبر بود نام او اشک و اصل حدیث ایشان این بود» (بلعمی، ۱۳۵۳: جلد ۲، ص ۷۲۶).

بیرونی:

در روایت ابوریحان بیرونی، نسب اشکانیان به زنجیره‌ای از شاهان و شخصیت‌های اساطیری ایران، از جمله سیاوش و کیکاووس، پیوند داده شده است: «چنان که سر سلسله ایشان اشک بن اشکان که لقب او افغور شاه است پسر بلاش بن شاپور بن اشکان بن آس‌ایکنار بن سیاوس بن کیکاووس» (بیرونی، ۱۳۸۶: ص ۱۵۴).

بیضاوی:

«... اشکان پسر دارا خروج کرد و انطیخس رومی را هلاک کرده و متصرفات وی را فرو گرفت و با دیگر ملوک طوائفی بساخت و به اتفاق ایشان ممالک ایران را از رومیان خالی کرد و ایشان را عزیز داشت و ایشان نیز او را و خاندان او را مرحب و معظم داشته‌اند» (بیضاوی، ۲۰۱۰: ص ۳۳).

ثعالبی:

«گفته‌اند که اشکان از فرزندان دارای بزرگ بود و نیز گفته‌اند از فرزندان اشکان ابن کی‌آرش بن کیقباد بود، و جز این هم گفته‌اند هرچند که در نسب اشکانیان اختلاف بسیار است ولی در این اختلاف نیست که آنان از نژاد شاهان باستان بودند، و خدا بهتر داند» (ثعالبی، ۱۳۶۸: ص ۲۸۴).

جوزجانی:

«بن دارا ارفعو گفتندی، نسب او چنین یافت شده: اشک بن اشعار بن شایور بن بلاتن بن اشکان بن الجباء بن سیاوخش بن کیکاووس . و پسر دارای اکبر بود» (جوزجانی، ۱۳۹۱: ص ۱۷۵).

خواندمیر:

«جمعی از مورخین اشک را پسر دارای اصغر اعتقاد دارند و گویند که اشکان پدر اشک بوده و اشکان پسر دارای اصغر بوده» (خواندمیر، ۱۳۸۰: ص ۲۱۶).

گردیزی:

«اشک بن بلاش بن شابور بن بلاش بن اشکان بن اش‌میهن بن سیاوش بن کیکاووس» (گردیزی، ۱۳۶۳: ص ۶۰).

مستوفی:

«اشک ابن دارا به زمان عمویش اسکندر از بیم پنهان بود و بعد از و بر انطخس خروج کرد و او را بکشت» (مستوفی، ۱۳۸۷: صص ۹۸–۹۹).

مسعودی:

«ابوعبیده معمر بن مثنی از عمر کسری از کتاب اخبار الفرس وی نقل کرده که گفته است اول پادشاه از ملوک الطوایف اشک پسر اردوان پسر اشکان پسر آس جبار پسر سیاوش پسر کیکاووس بوده است» (مسعودی، ۱۳۸۲: ص ۲۲۹).

ابن مسکویه:

«برخی گویند اشک پسر دارای بزرگ» (ابن مسکویه، ۱۳۷۶: ص ۹۹).

منابع و پژوهش‌های معاصر

تا اینجا مشخص شد اکثر منابع بر پیوند شاهنشاهان اشکانی با شاهنشاهان پیشین ایرانی تاکید داشتند. پژوهشگران معاصر، موضوع خاستگاه اشکانیان را از جنبه‌های زبانی، قومی، تاریخی و جغرافیایی نیز بررسی کرده‌اند. 

میرزا آقاخان کرمانی:

میرزا آقاخان کرمانی در آیینه سکندری، ظهور اشکانیان را با اشک یا ارشک، سرکرده پارتی، مرتبط می‌کند و در ادامه، روایت‌هایی را درباره پیوند نسب اشک با کیقباد نقل می‌کند (کرمانی، صص ۳۹۹–۴۰۰).

حسن پیرنیا:

پیرنیا در بررسی خاستگاه پارتیان، به این نکته توجه می‌کند که نویسندگان برای تعیین نژاد اقوام، به عادات، اخلاق، شیوه زندگی و جنگ آنان توجه داشتند. از نظر او، چون برخی از ویژگی‌های زندگی پارتیان به سکاییان شباهت داشت، نویسندگان قدیم آنان را نیز سکایی دانسته‌اند (پیرنیا، ۱۳۹۱: ص ۱۸۱۰).

با این حال، پیرنیا در بحث زبان پارتی تأکید می‌کند که پارتیان به زبان پهلوی سخن می‌گفتند و تفاوت پهلوی شمالی و جنوبی نیز جزئی بوده است. او بر همین اساس نتیجه می‌گیرد که پارتیان آریایی بودند و این تصور که آنان پس از ورود به پارت و قرار گرفتن تحت اقتدار مادها و پارسیان، زبان ایرانی را آموخته باشند، مبنایی ندارد (پیرنیا، ۱۳۹۱: ص ۱۸۱۱).

اعتمادالسلطنه:

اعتمادالسلطنه نوشته است که آمیانوس مارسلینوس، سکاها و ایرانیان را از یک نسل و نژاد دانسته است (اعتمادالسلطنه، ۱۳۷۱: ص ۱۰۴).

بنابراین حتی اگر خاستگاه اشکانیان را سکایی بدانیم، این مسئله به خودی خود به معنای غیرایرانی بودن آنان نیست؛ هرچند ریشه سکایی پارت‌ها صرفا یک فرضیه است.

دیاکونوف:

دیاکونوف بر اساس روایت‌های مکتوب موجود، پرنیان را قبیله‌ای از اتحادیه داهه می‌داند که در دشت‌های میان سیحون و دریای کاسپین زندگی صحراگردی داشتند و بعدها اساس دولت اشکانی (پارت) را بنا کردند (دیاکونوف، ۱۳۵۱، ص ۴۱).

رُدگیر اشمیت:

رُدگیر اشمیت در بررسی زبان پارتی، آن را بر اساس موقعیت گویش‌شناختی در خانواده زبان‌های ایرانی، زبانی ایرانی از شاخه شمال‌غربی می‌داند. او در عین حال، با توجه به زمینه تاریخی، احتمال می‌دهد زبان ناشناخته فاتحان پرنی به زبان‌های شناخته‌شده ایران خاوری، مانند خوارزمی، سغدی و سکایی، نزدیک بوده باشد (اشمیت، ۱۳۹۲: صص ۲۲۵–۲۲۶).

حتی در دیدگاه‌هایی که بر خاستگاه پرنی و پیوند اشکانیان با داهه و سکاها تأکید می‌کنند، مسئله زبان همچنان در چارچوب خانواده زبان‌های ایرانی غربی بررسی می‌شود.

آ. ایمار:

آ. ایمار نیز با اشاره به روایتی که صحت آن را قطعی نمی‌داند، احتمال می‌دهد واژه «پارت» در زبان سکایی به معنای «تبعیدی» بوده باشد. بر اساس این روایت، پارتیان ایرانیانی بودند که در هنگام حمله یونانیان به دشت‌های شمالی پناه برده بودند (مجموعه نویسندگان، تاریخ تمدن ایران، ۱۳۳۹: ص ۱۳۹).

دیگر پژوهش‌ها:

در کتاب تاریخ ایران؛ سرزمین همیشه ماندگار نیز با توجه به اطلاعات موجود درباره خاستگاه اشکانیان، این احتمال پذیرفته شده است که آنان به قبیله پرنی، از مجموعه داهه، تعلق داشته‌اند و داهه نیز مجموعه‌ای از قبایل سکایی معرفی شده است (مجموعه نویسندگان، تاریخ ایران: سرزمین همیشه ماندگار، ۱۳۹۲: ص ۲۲۱).

همچنین نگاه کنید به:

بررسی پیوندهای تورانیان و سکاها

سخن پایانی

مجموع این منابع نشان می‌دهد که درباره خاستگاه نخستین اشکانیان، به‌ویژه نسبت آنان با پرنیان، داهه و سکاها، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. برخی گفته‌ها آنان را به سکاها پیوند می‌دهند و برخی دیگر برای آنان نسبی شاهانه و پیوندی با شاهنشاهان هخامنشی قائل هستند.

این اختلافات بیشتر درباره تبار ارشک (نیای شاهنشاهان اشکانی) است. آنچه از منابع می‌توان دریافت این است که اشکانیان، خود را از قوم پارت می‌دانستند و در نتیجه خود را ایرانی یا آریایی می‌دانستند.

با توجه به اینکه در کتیبه‌های هخامنشی، پارت‌ها جدا از «سکاهای تیزخود»، «سکاهای امیرگی» و «سکاهای آن‌سوی دریا» و...  معرفی شده‌اند و زبان پارتی نیز در شاخه زبان‌های ایرانیِ شمال‌غربی قرار می‌گیرد، می‌توان گفت که پارت‌ها قرابت بیشتری با مادها و پارس‌ها داشته‌اند یا حداقل این قرابت در طول تاریخ به وجود آمد. نمی‌توان صرفا بر پایه برخی فرضیه‌ها درباره خاستگاه سکایی ارشک و برخی شباهت‌ها و تفاوت‌های ظاهری، آنان را از دیگر اقوام ایرانی متمایز دانست.

آنچه مسلم است، پس از دوران یونانی‌گرایی و سلطه حکومت‌هایی مانند سلوکیان، با شکل‌گیری شاهنشاهی بزرگ اشکانی، هویت ایرانی بار دیگر برجسته شد و تلاش برای احیای ایرانی‌گرایی آغاز گردید. همچنین، در دوره اشکانی توجه به آیین زرتشتی افزایش یافت و این آیین جایگاه مهمی پیدا کرد.

ویرایش و پیش‌گفتار: مجید خالقیان

پانویس:

۱- ن.ک: هخامنشیان در شاهنامه

 

کتاب‌نامه:

- آبایف، و. ای؛ رضا، عنایت‌الله (۱۳۵۶). «شرحی پیرامون واژه‌شناسی نام‌های خاص ایرانی». بررسی‌های تاریخی، شماره ۷۱.

- ابن اثیر، علی بن محمد (۱۳۸۳). الکامل فی التاریخ. جلد ۱. تهران: اساطیر.

- ابن بلخی (۱۳۸۵). فارسنامه. تهران: اساطیر.

- ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمان بن محمد (۱۳۸۳). تاریخ ابن خلدون. جلد ۱. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

- ابن مسکویه، احمد بن محمد (۱۳۷۶). تجارب الامم. تهران: توس.

- استرابو (۱۳۸۲). جغرافیا. تهران: موقوفات دکتر محمود افشار.

- اعتمادالسلطنه، حسن‌خان (۱۳۷۱). تاریخ اشکانیان. تهران: اطلس.

- آریان (۱۹۵۶). پارتیکا. جلد ۲. کمبریج.

- بیضاوی، قاضی ناصرالدین عبدالله بن عمر (۲۰۱۰). نظام التواریخ.

- بیرونی، ابوریحان (۱۳۸۶). آثارالباقیه عن القرون الخالیه. تهران: امیرکبیر.

- بلخی، محمد بن خاوندشاه (۱۳۷۳). روضه‌الصفا. تهران: علمی.

- بلعمی، ابوعلی محمد بن محمد بن علی (۱۳۵۳). تاریخ بلعمی. جلد ۲. تهران: کتاب‌فروشی زوار.

- تفضلی، احمد (۱۳۸۹). تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: سخن.

- ثعالبی (۱۳۶۸). غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم. نشر نقره.

- جوزجانی، منهاج‌الدین عثمان (۱۳۹۱). طبقات ناصری. بنیاد فرهنگی جهانداران غوری.

- خواندمیر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین حسینی (۱۳۸۰). حبیب‌السیر. جلد ۱. تهران: خیام.

- دیاکونوف، ا.م. (۱۳۵۱). تاریخ اشکانیان. تهران: پیام.

- رودگیر اشمیت، یوزف (۱۳۹۲). «زبان پارتی». در: ویزهوفر، یوزف (گردآورنده) (۱۳۹۲). امپراتوری اشکانی. ناشر: فرزان

- فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۶۶). شاهنامه. به تصحیح جلال خالقی مطلق.

- گردیزی، عبدالحی بن ضحاک (۱۳۶۳). زین‌الاخبار. تهران: دنیای کتاب.

- کرمانی، میرزا آقاخان. آیینه اسکندری. نسخه قابل دریافت در: آیینه سکندری

- مستوفی، حمدالله بن ابی‌بکر بن احمد بن نصر (۱۳۸۷). تاریخ گزیده. تهران: امیرکبیر.

- مسعودی، علی بن حسین (۱۳۸۲). مروج الذهب و معادن الجوهر. تهران: علمی و فرهنگی.

- پیرنیا، حسن (۱۳۹۱). تاریخ ایران باستان. جلد ۳. تهران: نگاه.

- تاسیتوس. سالنامه‌ها. کتاب ۶.

- طبری، محمد بن جریر (۱۳۸۳). تاریخ طبری. جلد ۲. تهران: اساطیر.

- هردوت (۱۳۸۹). تاریخ هرودوت. ترجمه مرتضی ثاقب فر. تهران: انتشارات اساطیر.

- مجموعه نویسندگان (۱۳۳۹). تاریخ تمدن ایران. تهران: بنگاه مطبوعاتی گوتنبرگ.

- مجموعه نویسندگان (۱۳۸۷). تاریخ ایران کمبریج: پادشاهی ماد. تهران: جام.

- مجموعه نویسندگان (۱۳۹۲). تاریخ ایران: سرزمین همیشه ماندگار. تهران: سمیر.

دیدگاه شما:



به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
منابع و مآخذ درباره ایرانی بودن اشکانیان
خِرَدگان