نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

زن در شاهنامه

بارگذاری نخستین: ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴

این نوشتار، از نوشتارهای ارسالی کاربران است

نوشتارهای ارسالی کاربران بر اساس پیمان‌نامه کاربری منتشر می‌شوند. نگاه کنید به:

پیمان‌نامه کاربری


نگاهی کوتاه:

زنان نقش اساسی در شاهنامه ایفا می‌کنند. داستان‌های شاهنامه با گردیه غرور را در ژرفای همه‌ی زنان روان می‌کنند، با سیندخت در برابر همه‌ی کوچک شدن‌ها می‌ایستند، با گردآفرید شادی را در دل‌ها زنده می‌کنند. با فرانک و کتایون درایت را می‌فهمانند و با شیرین عشق و دوستی و وفا را می‌آموزند.

نویسنده: محمد طاهرخانی (سیاوش تات)

زن در شاهنامه

پیش‌گفتار

مفهوم واژه‌ی زن همان خانه ای است که در آن زندگی می‌کنیم، چرا که، زنان نخستین کسانی بودند که در ساختن خانه تلاش کرده‌اند خانه‌های استوار ساخته‌اند تا خود و فرزندان و خانواده را از رویدادهای کیهانی در امان نگهدارند، در حالی که مردان برای شکار بیرون از خانه بیرون بودند. بنابراین بنیان و هستی خانواده در خانه با تلاش زن پی افکنده شده است.

در کشاورزی، اقتصاد و هر کاری برای پایداری خانواده و کشور زن دستی توانا داشته و دارد. زنان با هنر خانگی خود، بافندگی، دوزندگی، سفالگری و … پایه گذار صنایع بزرگی شده است. زن زندگی بخش است، آغاز گر زندگی است و همه چیز از اوست، چشمه‌ای جوشان و اساس زندگی است، چون الهه‌ای است بر روی زمین.

زن نیمه‌ای از جهان زندگیِ انسان است و باید برابر جایگاهش زندگی در خور داشته باشد. باید چهره‌ی راستین زن ایرانی نمایانده شود. گذشته پر ارجش را به اکنون پیوند زند و اکنونش را به آینده. اگر چنین شود، بی گمان جهان زندگی شادی با آرامش خواهد داشت وگرنه همیشه درد و رنج همراه ماست!

[در داستان‌های شاهنامه اگر چه گاهی زنان از زبان برخی از قهرمانان نکوهش می‌شوند ولی این موارد روایت داستان هستند و صرفا از زبان شخصیت‌های داستان نقل می‌شود که برخی از آنها مانند افراسیاب شخصیت‌های منفی هستند] (1)؛ نه آنچه در ذهن و روان و اندیشه خردمندانه فردوسی.

 چنانچه وقتی مهراب کابلی، داستان مهروزی رودابه به زال را می‌شنود با چهره‌ای برافروخته بر می‌خیزد و فریاد می‌زند:

همی گفت رودابه را رود خون

به روی زمین بر برانم کنون

 

مرا گفت: چون دختر آمد پدید

ببایستش اندر زمان سربرید

 

نکُشتم، بگشتم ز راه نیا

کنون ساخت بر من چنین کیمیا

آنجایی که افراسیاب پس از آگاهی کار منیژه و عاشق شدنش به بیژن می‌گوید:

که را از پس پرده دختر بود

اگر تاج دارد بد اختر بود

 

که را دختر آید به جای پسر

به از گور داماد ناید به در

یا داستان درگیری اسفندیار با پدرش گشتاسب برای دریافت تاج پادشاهی به مادرش کتایون می‌گوید:

که پیش زنان راز هرگز مگوی

چو گویی سخن بازیابی به کوی

 

مکن هیچ کاری به فرمان زن

که هرگز نبینی زنی رایزن

[این ابیات در ظاهر و بدون در نظر گرفتن وقایع قبلی و بعدی شاید به نظر نگاه خوبی به زنان ندارند ولی گاهی در ادامه داستان مشخص می‌شود که حق با زنان بوده و اگر به حرف زنان گوش می‌دادند اتفاقات ناگوار رخ نمی‌داد. نمونه بارز همان گفتگوی اسفندیار با مادرش است. کتایون مادر اسفندیار قصد داشت اسفندیار را منصرف کند ولی اسفندیار گوش نداد و کار به جنگ با رستم و کشته شدن اسفندیار رسید که نبرد دو پهلوان بزرگ ایرانی یکی از داستان‌های تلخ شاهنامه است] (1).

داستان‌های شاهنامه با گردیه غرور را در ژرفای همه‌ی زنان روان می‌کنند، با سیندخت در برابر همه‌ی کوچک شدن‌ها می‌ایستند، با گرد آفرید شادی را در دل‌ها زنده می‌کنند. با فرانک و کتایون درایت را می‌فهمانند و با شیرین عشق و دوستی و وفا را می‌آموزند.

زن نقش اساسی در شاهنامه ایفا می‌کند. در شاهنامه شاهد کنش گسترده زنان هستیم، زن جایگاهی بلند و ارجمند دارد.

در شاهنامه زنانی هستند که حماسه می‌آفرینند و کمتر از مردان نیستند تنها از لحاظ جنسی با مردان متفاوتند اما از لحاظ روحیه و دلبری و وفاداری استوار و پابرجا هستند.

زن در شاهنامه جایگاه و منزلت و آرزمی ویژه دارد. نگهدارنده پیمان همسر است. از لحاظ روحی و روانی با روحیات و حالات خوارمایه نیست. بلکه نگهدار هویت، ارزش‌های ملی و نژادی است.

هر چند نمی‌توان گفت با مردان برابر است اما همیشه و هر جا کنار مردان و قهرمانان برای رسیدن به هدف تلاش می‌کند و هرگز از پا نمی‌نشیند.

فردوسی همانند همه اندیشمندان کهن از تاثیر شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و به طور کلی، فرهنگی خویش در امان نبوده است. اما در شرایط گوناگون زنان، در داستان آنها را می‌ستاید.

فردوسی به خاطر درست اندیشی و روشن بینی‌اش با زنان مهربان است. او نسبت به گونه لطیف و مهربان، دوستدار و پشتیبان زنان است و به زنان بها و ارزش داده است. زن در شاهنامه بسی بلندتر از زن در سایر آثار ادبی است که خود نشانی از خردمندی و نیک اندیشی فردوسی نسبت به دیگران سرایندگان است.

برای دریافت بهتر این موضوع، ارزش و جایگان زن در شاهنامه، بهترین شاهد خود شاهنامه است، که می‌توان اندیشه فردوسی را درباره‌ی زنان بهتر فهمید.

فرانک

مادر فریدون و همسر آبتین، پس از کشته شدن آبتین به دست روزبان ضحاک، فرانک  فرزندش را در خطر نابودی به دست ضحاکیان می‌بیند، ضحاک خوابی دیده است، در پی فریدون می‌گردد تا او را نابود کند، فرانک می‌داند فریدون فرزند او تنها کسی است که بر ستم ضحاک پایان خواهد داد. برای نگهداشت فریدون از ضحاکیان از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند، او فریدون را به مرغزاری می‌برد به مردی می‌سپارد که گاوی شیرده دارد. فرانک از او می‌خواهد تا فریدون را چندی در پناه خود نگهدارد.

خردمند مام فریدون چو دید

که بر جفت او برچنان بد رسید

 

فرانک بُدش نام و فرخنده بود

به مهر فریدون دل آکنده بود

 

سه سالش پدر وار از آن گاوشیر

همی داد هشیار زنهار گیر

اما کوشش ضحاک برای فریدون فزونی می‌گیرد، فرانک کودکش را می‌ستاند، راهی البرز کوه می‌شود مردی پارسا می‌بیند فریدون را به او می‌سپارد و می‌گوید:

بدان کاین گرانمایه فرزند من

همی بود خواهد سرانجمن

دوباره فرانک تنها می‌گردد سالها می‌گذرد کاوه قیام می‌کند مردم را فرا می‌خواند تا همراه او به سوی فریدون روند تا ستم ضحاک را پایان دهند، فریدون از قیام مردم آگاه می‌شود. پیش مادرش می‌رود تا آماده کارزار شود فرانک فریدون را پند می‌دهد. تا در مبارزه خویش آگاهانه پیش بتازد برایش از پیشگاه یزدان چنین می‌خواهد.

به یزدان همی گفت: زنهار من

سپردم ترا ای جهاندار من

 

بگردان زجانش نهیب بدان

بپرداز گیتی ز نا بخردان

 

جز این است آیین پیوند کین

جهان را به چشم جوانی مبین

 

که هر کاو نبید جوانی چشید

به گیتی جز از خویش را ندید

فریدون به همراهی مردم ضحاک را شکست می‌دهد. فرانک چون خبر پیروزی فرزند را می‌شنود، می‌گوید:

نیایش کنان شد سروتن بشست

به پیش جهان آفرین شد نخست

 

یکی هفته زین گونه بخشید چیز

چنان شد که درویش نشناخت نیز

سپس جشن برپا می‌کند، گنج‌ها به او می‌بخشد و پندش می‌دهد:

ترا باد پیروزی از آسمان

مبادی به جز راد  و نیکی گمان

آری فرانک از مادران بلند آوازه‌ی شاهنامه است که با عواطف مادری خود، جهان پر از بیداد را نابود می‌کند و آرامش و صلح راجایگزین آن می‌نماید، زنی انقلابی و خستگی ناپذیر و کاردان که به لطف پروردگار فریدون را پرورش می‌دهد تا فریدون همراه مردم حکومت ستمگر را نابود کند.

فرانک زنی است پر توان با خویی مردمی، پاکدامن، مادری از جان گذشته، شکیبا، خردمند و مهربان. شخصیت فرانک بیانگر ویژگی‌های ارزنده و آرمانی مادران آگاه و آزاده در جامعه است.

او زنی است که فرزندی همچون فریدون دارد که اساس و پایه ستم هزار ساله نیروی اهریمنی را بر باد می‌دهد، چنین زنی با نقش پویا و مثبت خود که از کوشش خستگی ناپذیر و اندیشه‌ی مردمی برخوردار است، بی گمان مورد پذیرش فرهنگ جامعه نیز قرار می‌گیرد. او چون مادری عاشق فرزند و میهن است.

همچنین نگاه کنید به:

ایثار مادرانه فرانک

سیندخت

سیندخت، زن مهراب (پادشاه کابل) و مادر رودابه است. به زیرکی و کاردانی عشق زال و رودابه را به فرجام خوش می‌رساند. مهراب را به آهستگی و خرد می‌خواند، چون پیامبری سخنگو و خردمند آشتی و پیوند را ارمغان شهر و کشورش می‌کند.

در بررسی شخصیت سیندخت می‌توان گفت که: آمیزش خردمندی و وقار، عواطف زنانه و مادرانه در شخصیت این زن به راستی آفرین دارد. او در نهایت زیرکی و کاردانی،  شهبانویی استوار، مادری سزاوار و همسری وفادار است. سیندخت ثابت می‌کند که کردار درست و سنجیده مردان در بسیاری از مواقع، تحت تاثیر همسر خردمند آنهاست و عزت و احترام و بزرگداشت سیندخت ناشی از رفتار خود اوست.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

سیندخت، زنی خردمند، سیاستمدار و مادری دلسوز

رودابه

رودابه دختر سیندخت و مهراب پادشاه کابل و دل سپرده‌ی زال، زال با شنیدن وصف زیبایی رودابه دل به او می‌سپارد. یکی از بزرگان درباره‌ی دختر مهراب می‌گوید:

پس پرده‌ی او یکی دختر است

که رویش ز خورشید روشن تر است

چهره‌ی زیبای رودابه را به خورشید مانند می‌کند که یادآور آیین مهر نیز می‌باشد، خورشیدی که زیبا، گرم و زندگی بخش است و این صفت‌های زن ایرانی است که فرزندانی برومند و پاک در جهان به هستی می‌آورد.

ز سر تا به پایش به کردار آج

به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج

رودابه زنی آگاه به ارزش و جایگاه اجتماعی خویش، زنی پر شور در عشق، پایدار در انتخاب و در راه دشوار زندگی، وفادار به همسر و پاک و درستکار، بی باک، راستگو، عاشق و گستاخ. وقتی مادرش از عشق او به زال آگاه می‌شود، رودابه با همه‌ی وجود پر از شرمش، مهر خود را آشکار می‌کند.

برای دانش بیشتر نگاه کنید به:

رودابه، زنی بی باک، راستگو، عاشق و گستاخ

گردآفرید

زنی پهلوان، دختر کژدَهَم پهلوان و سپه سالار ایرانی، یکی از زنان شجاع و دلاور ایران که در رزم با سهراب دلاوری‌ها نمود.

غمین گشت و بر زد خروشی به درد

برآوردش از دل یکی باد سرد

 

زنی بود برسان گردی سوار

همیشه به جنگ اندرون نامدار

 

کجا نام او بود گُردآفرید

زمانه  ز مادر چنو ناورید

 

بپوشید دِرع سواران جنگ

نبود اندر آن کار جای درنگ

 

نهان کرد گیسو به زیر زره

بزد بر سر تَرگِ رومی، گره

 

فرود آمد از دژ به کردار شیر

کمر برمیان، باد پایی به زیر

 

چو سهراب شیر اوژن او را بدید

بخندید و لب را به دندان گزید

 

بیامد دمان پیش گرد آفرید

چو دخت کمند افکن او را بدید

 

کمان را به زه کرد و بگشاد بَر

نَبُد مرغ را پیش تیرش گذر

 

به سهراب بر تیر باران گرفت

چپ و راست جنگ سواران گرفت

 

نگه کرد سهراب و آمَدش ننگ

بر آشفت و تیز اندر آمد به جنگ

 

چو سهراب را دید گردآفرید

که برسان آتش همی بر دمید

 

کمانِ به زه را به بازو فکند

سَمَندَش برآمد به  اَبر بلند

 

سرنیزه را سوی سهراب کرد

عِنان و سِنان را پُر از تاب کرد

به هر روی در جنگ سهراب، گردآفرید را شکست می‌دهد.

رها شد ز بند زره موی او

دُرَفشان چو خورشید شد روی او

 

بدانست سهراب کاو دختر است

سر و موی او از در افسر است

 

شگفت آمدش ز ایران سپاه

چنین دختر آید به آوردگاه

گرد آفرید به هنگام شکست با خرد خود، با زبانی گرم و دلبری، سهراب را می‌فریبد و به او می‌گوید:

دو لشگر نظاره بر این جنگ ما

بر این گرز و شمشیر و آهنگ ما

 

کنون من گشایم چنین روی و موی

سپاه تو گردد پُر از گفت و گوی

 

نهانی بسازیم بهتر بوَد

خرد داشتن کار مهتر بود

 

چو رخساره بنمود سهراب را

ز خوشاب بگشاد عناب را

 

یکی بوستان بُد، در اندر بهشت

به بالای او سرو، دهقان نکِشت

 

ز گفتار او مبتلا شد دلش

برافروخت، کنج بلا شد، دلش

توصیف زیبای گردآفرید با دلاوری‌های او با زبان شکوهمند فردوسی جایگاه راستین زنان برومند ایران را نشان می‌دهد. گردآفرید با چاره اندیشی، دلبری و خرد از دست سهراب رها می‌شود، وارد دژ می‌شود، همه بر او آفرین می‌گویند:

بگفتند کای نیک دل شیر زن

پر از غم بُد از تو دل انجمن

 

که هم رزم جستی ،هم افسون و رنگ

نیامد ز کار تو بر دوده ننگ

کار گردآفرید نه تنها ننگ نبود، نام بود و سرافرازی، آری برای پایداری مادرمان ایران، زنان چنین دلاوری‌ها کرده‌اند و همیشه در ذهن و دل مردمان جاودانه هستند.

سخن پایانی

فرنگیس، گُردیه و بانو گُشسپ از دیگر زنان پر آوازه در داستان های ایرانی هستند. همای که سی و دو سال پادشاهی کرد، فردوسی اینگونه درباره همای می‌سراید:

همای آمد و تاج بر سر نهاد

یکی رای و آیین دیگر نهاد

 

سپه را همه ستر بته سر بار داد

در گنج بگشاد و دینار داد

 

به رای و به داد و از پدر در گذشت

همه گیتی از دادش آباد گشت

 

نخستین که دیهیم بر سر نهاد

جهان را به داد و دهش متژده داد

دختران خسرو پرویز یعنی پوران دخت و آزرمیدخت هم در دوره‌ی ساسانی بر تخت می‌نشینند.

در شاهنامه پنجاه و پنج پادشاه که سه پادشاه زن، در کنار پنجاه و سه زن نامدار خودنمایی می‌کنند، گویی زنان گوی پیشی را از مردان ربوده‌اند و این موضوع دیدگاه فردوسی را به زنان خوب نشان می‌دهد. خوب، خوب است زن یا مرد تفاوتی نمی‌کند. این دید و نظر فردوسی است.

به راستی اگر زنان هر جامعه، پر تلاش و مبارز باشند، فرزندان شایسته و همسران خردمند پرورده می‌شوند که در کنار هم می‌توانند به آزادی و آبادی برسند، به امید پیروزی و خردمندی همه‌ی زنان و مردان ایران زمین برای نگه داشت مرز و کیان و فرهنگ خویش و درود ایران بر همه‌ی فرزندان شایسته‌ی ایران باد. شاد و پیروز باشید.

پانویس:

۱- مواردی که در [ ] آمده از اضافات تصحیح کنندگان پایگاه خردگان است.

 

کتاب‌نامه:

حجازی، بنفشه (۱۳۸۵). بررسی جایگاه زن از عهد باستان تا دوره‌ی ساسانیان. تهران: قصیده سرا.

طاهرخانی، محمد (تات، سیاوش) (۱۳۸۶). جامعه شناسی در شاهنامه. تاکستان: دانشگاه آزاد.

ستاری، جلال (۱۳۷۳). سیمای زن در فرهنگ ایران. تهران: مرکز.

فردوسی، ابوالقاسم (۱۳۸۵). شاهنامه. ویرایش فریدون جنیدی. تهران: بنیاد نیشابور.

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
زن در شاهنامه
خِرَدگان