آرش کمانگیر
در تیر یشت اوستا اشاره به داستان آرش کمانگیر شده است که یاد آور همان داستانهایی است که در منابع پساباستان آمده است. آرش در تیر یشت بهترین تیرانداز ایرانی خوانده شده که آفریدگار اهورَه مزدا به تیر او دمید. آرش کمانگیر تنها یک پهلوان اسطورهای نیست، بلکه نمادی از فداکاری، میهندوستی و پاسداری از مرزهای ایران در داستانهای ایرانیان است.
نام آرش کمانگیر چندین بار در شاهنامه آمده است و فردوسی بهخوبی با داستان او آشنا بوده است، اما روایت کامل تیراندازی آرش را نیاورده است. احتمالاً علت این موضوع، وفاداری فردوسی به منابع اصلی و تفاوت روایتها بوده است، نه ناآگاهی از داستان. همچنین به نظر میرسد پراکندگی و نابودی منابع ایرانی پس از یورش خلفا در غیبت این روایت در شاهنامه نقش مهمی داشته باشد.
جشن تیرگان یکی از کهنترین آیینهای ایرانی است که با بارانخواهی، آبپاشان، گرامیداشت آرش کمانگیر، بستن دستبند «تیر و باد» و ... شناخته میشود. این جشن پیوندی عمیق میان ایزد تیر، بارش باران، فداکاری آرش و آیینهای مردمی برقرار کرده و بازتابی از باورهای اساطیری و سنتهای دیرپای ایرانیان از روزگار باستان تا امروز است.
تیرگان، جشن پیوند باران، باد و از خودگذشتگی است؛ یادآور این حقیقت که بزرگترین شادیها، از امید، همبستگی و ایثار سرچشمه میگیرند. جشنی که از جنس باران است، از جنس آبِ زلال و آرزوی برکت، از جنس دستهایی که به مهربانی بر یکدیگر آب میپاشند و دلها را تازه میکنند.
اکنون باید پهلوانی برگزیده میشد؛ مردی پاکسرشت، خدا باور، میهنپرست و دلیر. همه نگاهها به یک نام دوخته شد: آرش کمانگیر. آرش رو به مردم کرد و گفت: بنگرید مرا که تندرستم و نیروی زندگی در رگهایم جاری است. اما بدانید که چون این تیر را رها کنم، دیگر از من چیزی باقی نخواهد ماند. تنم پارهپاره خواهد شد و جانم در راه ایران به آسمان خواهد پیوست.
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه روایت نسبتاً کامل از داستان آرش را در اختیار ما قرار داده است. اهمیت این روایت زمانی آشکارتر میشود که بدانیم در اوستای برجایمانده، هرچند از آرش یاد شده، داستان او با جزئیات نقل نشده است و در شاهنامه فردوسی نیز با وجود اشاره به نام آرش، داستان پرتاب تیر و تعیین مرز ایران و توران نیامده است.
آنچه در داستان آرش کمانگیر چشمگیر است کمان ویژهای است که آرش با آن تیر را رها کرد. این کمان به فرمان سپندارمذ ساخته شد. آرش با آنکه که میدانست پس از پرتاب تیر پیکرش پاره پاره خواهد شد، بر فراز کوهی بلند رفت و به نام خدا و میهن تیر را رها کرد. بنابراین سپندارمذ، در این داستان نقشی بنیادین دارد؛ ایزدی که به یاری سرزمین ایرانیان میآید.
در یک پیشنهاد ارزنده سیب نماد جشن باستانی سپندارمذگان دانسته شده است. ایزد سپندارمذ در اندیشههای باستانی، نگهبان زمین و بانوان پارسا و همسر دوست بوده است. پژوهشهای گوناگون نشان میدهد که ایرانیان باستان از گرد بودن زمین آگاه بودهاند؛ به گونهای که در نوشتههای باستانی ایرانیان، زمین همانند زرده در میان تخم دانسته شده است.
تیرماه یکی از ماههای مهم در گاهشماری ایرانی است. علاوه بر آنکه این ماه آغاز تابستان است و در جوامع کشاورزی آغاز تابستان مهم بوده است، یکی از جشنهای بزرگ ایرانی یعنی جشن تیرگان هم در این ماه وجود دارد. جشن تیرگان پیوند عمیقی با اسطوره آرش کمانگیر دارد که نمایانگر فرهنگ فداکاری در راه میهن از هزاران سال پیش در ایرانزمین میباشد. در ادامه به بررسی جشنهای تیر ماه می پردازیم.
مازندران همواره پهلوانپرور بوده و در نوشتارهای کهن ایرانی از پهلوانپروری این بخش بارها یاد شده است. مازندران در داستانهای ایرانی جایگاه ارزشمندی دارد، آنگونه که در شاهنامه فردوسی پایتخت پادشاهان خوشنام پیشدادی است. هرچند در دنیای شاهنامه، بعدها جایهای دیگری مانند بلخ و… پایتخت ایران زمین میشوند.
آرش با آنکه میدانست پس از انداختن تیر، جان میدهد، ولی برای مردم چنان کرد و تمام جان خود را در تیر گذاشت. داستان آرش را باید اسطوره میهن دوستی و مردم دوستی دانست. تیر، یکی از ایزدان در دین زرتشتی است که معولا آن را موکل بر باران میدانند و از این رو از همکاران امشاسپند خورداد است.





