ایران در شاهنامه گاهی به معنای «جهان ایران» و قلمرو فرمانروایی جمشید و فریدون آمده است. پس از تقسیمبندی فریدون، «ایران» در برابر «توران» و ... قرار گرفت. طبیعی است که بعدها، در داستانهای مربوط به اشکانیان و ساسانیان در شاهنامه، «ایران» به معنای قلمرو فرمانروایی آنان به کار رفته باشد. گاهی نیز «ایران» در معنایی محدودتر به کار رفته و میتواند به مرکز فرمانروایی، درگاه شاهی یا قلمروی تحت فرمان مستقیم شاه اشاره داشته باشد.
گاهی درباره ایران در شاهنامه نظرات متفاوتی بیان میشود به طوری که این روزها شاهد آن هستیم که افرادی، برخی سرزمینها را جدا از ایران میدانند و به ابیاتی در شاهنامه اشاره میکنند! ولی با بررسی دقیقتر درمییابیم که این افراد نگاه دقیقی به مفاهیم گوناگون «ایران» در شاهنامه ندارند.
در شاهنامه، واژه «ایران» علاوه بر اشاره به جهان ایرانی و کشور ایران، گاهی برای اشاره به پایتخت کشور و جایگاه شاهی نیز استفاده میشده است.
شاهنامه اثری منظوم است و فردوسی و دقیقی، برخلاف یک متن تاریخی یا جغرافیایی، امکان توضیح مفصل درباره معنای هر واژه را در اختیار نداشتهاند. بسیاری از واژهها باید در وزن و ساختار شعر میگنجیدند و طبیعی است که یک بیت فرصت ارائه توضیحات طولانی درباره یک مفهوم را فراهم نمیکرد.
احتمالاً مخاطبان آن روزگار، با توجه به شناختی که از سنتهای تاریخی و اسطورهای داشتند، بسیاری از این مفاهیم را بدون نیاز به توضیح اضافی درک میکردند؛ اما با گذشت زمان و تغییر معنای برخی واژهها در ذهن مخاطبان امروزی، ممکن است در فهم برخی از این تعبیرها ابهامهایی ایجاد شود.
ایران به معنای «جهان ایران»، فرمانروایی جمشید و فریدون
در برخی بخشهای شاهنامه، بهویژه بخشهای ابتدایی، «ایران» به گسترهای بزرگ از جهان ایرانی اشاره دارد؛ همان سرزمینی که در روایتهای اسطورهای، جمشید و فریدون بر آن فرمانروایی میکردند.
نخستین اشاره به ایران در دوران جمشید است:
از آن پس برآمد ز ایران خروش
گستره این فرمانروایی یادآور شاهنشاهی هخامنشی است و بسیاری از جغرافیدانان، حدود ایران یا ایرانشهر را همین فرمانروایی بزرگ دانستند.
برای نمونه، در مقدمه شاهنامه ابومنصوری، درباره حدود ایرانشهر چنین آمده بود:
«و ایرانشهر از رود آموی است تا رود مصر، و این کشورهای دیگر پیرامون اویاند و ازین هفت کشور ایرانشهر بزرگوارتر است به هر هنری و آنکه از سوی باختر است چینیان دارند و آنکه از سوی راست اوست هندوان دارند، و آنکه از سوی چپ اوست ترکان دارند، و دیگر خزریان دارند و آنکه از راستر بربریان دارند، و از چپ روم خاوریان دارند، و مازندرانیان دارند، و مصر گویند از مازندران است و این دیگر همه ایران زمین است از بهر آنکه ایران بیشتر این است که یاد کردیم» (قزوینی، ۱۳۳۳: صص ۴۹-۵۱) (1).
امروز میتوان این اشارهها را از نظر فرهنگی و گستره تمدن ایرانی تحلیل کرد.
ایران پس از تقسیمبندی فریدون و مرزهای سیاسی
در برخی بخشهای شاهنامه، «ایران» در برابر «توران» و... قرار میگیرد و گاهی به بخشی از جهان اسطورهای اشاره دارد که پس از تقسیم فرمانروایی فریدون میان پسرانش، تور، سلم و ایرج، شکل گرفت. ایران بخشی بود که به ایرج اختصاص یافت و توران بخشی بود که به تور واگذار شد.
ولی ایرج توسط برادرانش به قتل رسید و فریدون از این کار غمگین و خشمگین شد و از آن تقسیمبندی نیز پشیمان شد. همین، آغاز جنگهای طولانی ایران و توران شد.
گاهی در شاهنامه به گستره توران اشاره میشود:
زمین تا لب رود جیحون مراست
افراسیاب در توران کینهدار بود و داستانهای مشهور شاهنامه درباره جنگهای ایران و توران پس از منوچهر رخ میدهد که افراسیاب رهبری تورانیان را بر عهده داشت. پادشاهانی مانند منوچهر و کیخسرو توانستند توران را آزاد کنند (2).
طبیعی است که بر پایه شکلگیری نظامهای سیاسی، در بخشهای دیگر شاهنامه هم گاهی «ایران» به مرزهای سیاسی و قلمروی فرمانروایان اشاره دارد. قلمروی شاهان کیانی نیز «ایران» یا «شهر ایران» یا ایرانشهر خوانده میشد، ولی این بدان معنا نبود که «جهان ایرانی» فراموش شده بود.
در شاهنامه یک بازنگری جالب بیان میشود و نارضایتی مردمان فرارود (تقریباً همان حدود توران) از افراسیاب و نوادگانش را نشان میدهد. بزرگان فرارود گرد هم آمدند و اینچنین سخن گفتند:
ز بیداد و از رنج افراسیاب
کسی را نبد جای آرام و خواب
چو کیخسرو آمد برستیم از اوی
جهانی برآسود از گفتوگوی
در اواخر دوران کیانیان که آمیختگی آشکاری با هخامنشیان پیدا میکنند (به ویژه از دوران بهمن اردشیر به بعد) باز هم ایران یا شهر ایران یادآور قلمروی هخامنشیان است. همانطور که در داستان دارا میخوانیم:
همه شهر ایران پر از ناله بود
به چشم اندرون آب چون ژاله بود
نام برخی از این پادشاهان مانند داراب، بهمن و دارا در اوستا نیامده است، ولی در شاهنامه بخشی از پادشاهان کیانی هستند؛ این موضوع آمیختگی کیانیان با هخامنشیان را آشکار میسازد و میتوان گفت بازتابی از هخامنشیان در متون پهلوی و شاهنامه هستند (3).
طبیعی است که بعدها در داستان اشکانیان و ساسانیان در شاهنامه، ایران به معنای قلمروی آنها است.
ایران به معنای مرکز فرمانروایی و جایگاه شاهی
در برخی موارد نیز «ایران» در شاهنامه در معنایی محدودتر به کار میرود و میتواند به مرکز فرمانروایی، درگاه شاهی یا قلمروی تحت فرمان مستقیم شاه اشاره داشته باشد. در چنین مواردی، تعبیرهایی مانند «سپاه ایران» یا «پهلوانان ایران» میتواند برای اشاره به سپاهیان و پهلوانانی به کار رود که از درگاه شاهنشاهی و به فرمان شاه به میدان آمدهاند.
ایران واژهای خوشآهنگ است که در وزن سرودهها بسیار خوب جای میگیرد و استفاده از این واژه برای اشاره به پایتخت در داستانهایی که با زبان شعر نقل میشود، ابیات را خوشآهنگتر کرده است.
برای اثبات اینکه گاهی ایران برای اشاره به جایگاه پادشاهی و پایتخت به کار میرفته است، کافی است به بخشهای مختلف شاهنامه توجه کنیم.
برای نمونه، در بخشهایی که از ناراحتی ساسان از شاهنشاه بهمن سخن گفته میشود، این موضوع کاملاً آشکار است؛ بهطوریکه ساسان از مرز ایران خارج میشود و به سوی نیشابور میرود! در شاهنامه اینچنین آمده است:
به سه روز و دو شب بسان پلنگ
از ایران به مرزی دگر شد ز ننگ
دمان سوی شهر نشابور شد
پرآزار بود، از پدر دور شد
بر اساس همه منابع، نیشابور همواره بخشی از جهان ایرانی و بخش مهمی از شاهنشاهیهای ایران بوده است. قطعاً نیشابور در هیچ جایی خارج از کشور ایران نبوده است.
در داستان رستم و اسفندیار نیز این موضوع آشکار میشود. برای همین، از تقابل سپاه ایران، یعنی سپاهی که از جانب شاه آمده، و سپاه سیستان، تحت فرمان خاندان رستم، گاهی بهنادرست تفسیر میشود که سیستان و ایران جدا بودند؛ درصورتیکه ایران در برخی ابیات اشاره به مرکز فرمانروایی است.
رستم بارها خود را نگهبان ایران خوانده است:
نگهدار ایران و نیران منم
به هر جای پشت دلیران منم
همچنین اسفندیار از نیکوکاری رستم به ایران سخن گفته است:
پس آشکار است که گاهی در داستان رستم و اسفندیار، «ایران» به جایگاه شاهی اشاره داشته و گاهی دیگر به کشور ایران اشاره داشته است.
سخن پایانی
آنچه در بررسی مفهوم «ایران» در شاهنامه اهمیت دارد، توجه به بافت هر داستان و معنایی است که این واژه در همان بخش از روایت پیدا میکند. «ایران» همیشه در یک معنای محدود و یکسان به کار نرفته است؛ گاهی به گستره جهان ایرانی و ایرانشهر اشاره دارد، گاهی در برابر توران به یک قلمرو سیاسی اشاره میکند و در برخی ابیات نیز میتواند معنایی محدودتر داشته باشد و به مرکز فرمانروایی و جایگاه شاهی اشاره کند.
بنابراین، جدا کردن یک بیت از متن و تفسیر آن بدون توجه به داستان، شخصیتها، جغرافیای روایت و دیگر کاربردهای واژه «ایران» میتواند به برداشتی نادرست از شاهنامه منجر شود.
برای شناخت بهتر مفهوم ایران در شاهنامه، بهتر است به جای تکیه بر یک بیت، مجموعه روایتها و کاربردهای این واژه را در سراسر شاهنامه در کنار یکدیگر بررسی کنیم. شاهنامه خود تصویری گسترده از ایران، سرزمینهای پیرامون آن، مرزهای سیاسی و جهان فرهنگی آن به دست میدهد؛ تصویری که با خواندن دقیقتر متن، پیچیدگی و گستردگی مفهوم «ایران» در آن آشکارتر میشود.