از آموزههای زرتشت گرفته تا کتیبههای هخامنشی و اندرزهای دوره ساسانی، نشان میدهند که توجه به مردم، بهروزی و شادی آنان، آبادانی سرزمین و دادگری فرمانروا، جایگاهی پررنگ در اندیشه ایران باستان داشته است. گرچه نمیتوان از وجود نظامی مانند دموکراسی امروز در ایران باستان سخن گفت ولی نباید اندیشههای ایران باستان را در شکل گیری نظامهای نوین سیاسی نادیده گرفت.
در اندیشه سیاسی ایران باستان، توجه به مردم و تأمین بهروزی آنان از ارزشهای مهم فرمانروایی به شمار میآمد.
در آثار و متون برجایمانده بارها با تأکید بر شادی مردم، آبادانی سرزمین، دادگری فرمانروا، رسیدگی به معیشت مردم و حتی احترام به باورها و سنتهای اقوام گوناگون روبهرو میشویم؛ گویا به این درک رسیده بودند که فرمانروای خوب باید مردم را خشنود و راضی نگه دارد تا بتواند بهدرستی فرمانروایی کند.
گرچه نمیتوان از وجود نظامی مانند دموکراسی امروز در ایران باستان سخن گفت و قطعا فرمانروا از طریق رأی مردم و فرایندی انتخاباتی برگزیده نمیشد و اساسا نباید مفاهیم سیاسی امروز را بدون توجه به تفاوتهای تاریخی به جهان باستان تعمیم داد.
حتی حکومت آتن در یونان باستان که معمولاً بهعنوان نمونه دموکراسی یونانی شناخته میشود، دموکراسی فراگیر به معنای امروزی نبود؛ زیرا تنها گروه محدودی از شهروندان، یعنی مردان بالغِ آزاد که از خانوادههای شهروند آتن بودند، حق رأی دادن داشتند و زنان، بردگان و بسیاری از ساکنان دیگر از این حق محروم بودند!
ولی نباید منکر نقش یونان باستان در شکلگیری اندیشههای سیاسی جدید شد و به همین روال نباید اندیشههای ایران باستان را در شکل گیری نظامهای نوین سیاسی نادیده گرفت (1).
این توجه در منابع گوناگون، از آموزههای زرتشت در گاتها گرفته تا کتیبههای شاهنشاهان هخامنشی و متون اندرزنامهای دوره ساسانی، دیده میشود. در این منابع، فرمانروای شایسته کسی است که دادگر و خردمند باشد، مردم را به بهروزی و شادی برساند، سرزمین را آباد کند و منافع مردم را بر منافع شخصی خویش مقدم بدارد.
البته نباید از این شواهد نتیجه گرفت که همه پادشاهان ایران باستان در عمل چنین بودند یا جامعه ایران باستان جامعهای بدون ستم و نابرابری بوده است. آنچه این آثار به ما نشان میدهند، پیش از هر چیز، ارزشها و آرمانهایی است که برای فرمانروایی مطلوب تعریف شده بود.
نقش آموزههای زرتشت
آیین زرتشت نقطه عطفی در تاریخ ایران است که در جنبههای گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران باستان اثر گذار بوده است.
شاید برای فهم ریشههای توجه به مردم، بهتر باشد از آموزههای زرتشت آغاز کنیم که سخن از بهروزی انسانها است.
در گاتها، یکی از مشهورترین آموزههای زرتشت چنین بیان شده است:
بهروزی از آنِ کسی است که دیگران را به بهروزی برساند (یسنه، هات ۴۳، بند ۱).
این سخن در ظاهر یک آموزه اخلاقی است، اما پیامد اجتماعی مهمی نیز دارد. اگر بهروزی انسان در گرو بهروزی دیگران باشد، جامعه مطلوب جامعهای نیست که در آن هر فرد تنها به سود خویش بیندیشد. انسان نیک باید در بهروزی دیگران نیز سهم داشته باشد.
چنین نگاهی بهطور طبیعی میتواند بر اندیشه سیاسی نیز اثر بگذارد. اگر بهروزی دیگران یک ارزش باشد، فرمانروا نیز نمیتواند تنها به قدرت و شکوه خویش بیندیشد؛ بلکه باید به وضعیت مردمی که بر آنان فرمان میراند توجه کند.
در گاتها، شادمانی و آبادانی نیز بارها مورد ستایش قرار گرفته است. از همین رو، میتوان میان آموزههای اخلاقی زرتشت و آنچه بعدها در اندیشه سیاسی و کتیبههای شاهنشاهان ایرانی درباره شادی، آبادانی و بهروزی مردم دیده میشود، پیوندی مفهومی مشاهده کرد.
فرمانروای خوب، مردم را خشنود و شاد میکند
از متونی که به جا مانده می توان دریافت که اگر مردم خشنود و سرزمین آباد باشد، نشانهای از فرمانروایی نیک است؛ و اگر مردم رنجور و سرزمین ویران باشد، فرمانروا نمیتواند خود را از مسئولیت آن مبرا بداند.
در کتیبههای هخامنشی، جملهای بسیار مشهور بارها تکرار شده است:
اهورامزدا خدای بزرگ است که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید (کتیبه داریوش بزرگ در نقشرستم، DNa، بند ۱، ترجمه لوکوک)
این جمله که در آغاز کتیبه آمده، از این جهت اهمیت دارد که «مردم» و «شادی آنان» در کنار آفرینش زمین و آسمان قرار گرفتهاند. گویی شادی مردم بخشی از نظم مطلوب جهان است.
این اندیشه در کتیبهای از خشایارشا با صراحت بیشتری بیان شده است. او پس از تکرار سخنان مشابه درباره آفرینش زمین، آسمان، مردم و شادی آنان میگوید:
هنگامی که شادی مردم سرزمین من را ببینی بر تو آشکار خواهد شد که من آنان را خشنود کردم. پیش از من داریوش شاه که پدر من بود او به خواست اهورامزدا مردم بسیاری را خشنود کرد… (ن.ک: مردم دوستی در کتیبههای خشایارشا)
این سخن بسیار قابل توجه است. خشایارشا یکی از معیارهای فرمانروایی پدرش را این میداند که مردم بسیاری را خشنود کرده بود. بنابراین، خشنودی مردم صرفاً نتیجهای اتفاقی از حکومت نیست؛ بلکه میتواند یکی از نشانههای موفقیت و شایستگی فرمانروا باشد.
پادشاهی که باید تیماردار مردم باشد
همین نگاه را در روایتهای مربوط به کوروش بزرگ نیز میتوان مشاهده کرد.
استوانه کوروش بزرگ از مهمترین اسناد برجایمانده از دوره هخامنشی است که در آن از رسیدگی به وضعیت مردم، بازگرداندن برخی گروهها و رسیدگی به پرستشگاهها سخن گفته شده است.
در استوانه کوروش اینچنین آمده است:
خستگیهایشان [مردم بابل] را تسکین دادم و از بندها رهایشان کردم (استوانه کوروش، بند ۲۶).
همین مضمون را در «کوروپدیا»ی گزنفون نیز میتوان دید. گزنفون سخنان کوروش پس از فتح بابل را چنین نقل میکند:
... نه تنها کارهای من و شمایان که کارهای این مردمان نیز که بر ماست تا تیماردارشان باشیم (گزنفون، دفتر ۷، بخش ۵، بند ۴۷).
در نتیجه، تصویری که در این منابع از فرمانروایی مطلوب ارائه میشود، تصویری از فرمانروایی است که قدرت را برای سامان دادن به امور مردم هم به کار میگیرد.
آبادانی؛ وظیفهای برای فرمانروا
توجه به مردم تنها به معنای سخن گفتن از شادی آنان نبود. یکی از مهمترین وظایف فرمانروای خوب، آباد نگه داشتن سرزمین بود.
برای انسان باستانی، آبادانی کاری نبود که هر پادشاه از نو آن را اختراع کند. توجه به آموزههای آیینی، تکرار کارهای نیک پادشاهان خوشنام گذشته و شخصیتهای اسطورهای، خود یک ارزش به شمار میآمد. از همین رو، اندیشه آبادانی را میتوان در دورههای گوناگون تاریخ ایران دنبال کرد.
در گاتها بر آباد کردن جهان تأکید شده است:
ای مزدا! پس بهدرستی «اشه» به کسی روی خواهد آورد که «شهریاری مینوی» و «منش نیک»، رهنمون او باشد؛ کسی که به نیروی این دهشها، جهان پیرامون خویش را ــ که دروندان فرا گرفتهاند ــ آبادان کند (یسنه، هات ۵۰، بند ۳).
از دوران هخامنشیان تا ساسانیان آثار فراوانی دیده میشود که نشاندهنده توجه به آبادانی است. ساخت شهرها، بیمارستانها، دادسرها، قناتها، سدها و پلهای باستانی، رسیدگی به پرستشگاهها و... از دستاوردهای ایران باستان است. کارهای مهم برای مدیریت آب، باعث پیشرفت کشاورزی میشد.
بنابراین، در اندیشه باستانی ایرانی، آبادانی تنها یک فعالیت اقتصادی یا عمرانی نیست؛ بلکه بخشی از وظیفه اخلاقی و حتی معنوی انسان است. هنگامی که این اندیشه وارد حوزه فرمانروایی میشود، پادشاه خوب کسی خواهد بود که سرزمین را آبادتر از آنچه یافته است، به آیندگان بسپارد.
این آرمان در روایتهای ادبی دورههای بعد نیز زنده ماند. فردوسی در شاهنامه، از زبان خسرو انوشیروان میگوید:
نباید که آن بوم ویران بود
که در سایه شاه ایران بود
جهاندار نپسندد از ما ستم
که باشیم شادان و دهقان دژم
در این چند بیت، دو وظیفه مهم فرمانروا در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند: آبادانی سرزمین و شادی مردم.
شاه نمیتواند از شادی خود خشنود باشد، در حالی که دهقان و مردم سرزمینش در رنج باشند. این تصویر، حتی اگر یک گزارش تاریخی مستقیم از سخنان انوشیروان نباشد، بهخوبی ارزشهایی را بازتاب میدهد که در فرهنگ سیاسی ایران اهمیت پیدا کرده بودند.
توجه به مردم در اندیشه ایران باستان تنها به مردم یک قوم یا یک سرزمین محدود نمیشود. یکی از نکات قابل توجه در دوره هخامنشی، توجه به اقوام و باورهای گوناگون شاهنشاهی است.
استوانه کوروش بزرگ از این نظر اهمیت ویژهای دارد. برخی از مفاهیم و واژههای بهکاررفته در این سند، نمونههایی در اسناد پیش از آن نیز دارند؛ اما تفاوت مهم آن است که در اسناد پیشین، این مفاهیم درباره قوم خود فرمانروا به کار رفتهاند.
از این رو، استوانه کوروش را میتوان متنی دانست که در آن رفتار فرمانروا با مردمانی متفاوت از قوم خود نیز موضوعیت پیدا میکند.
در این سند، بر بازسازی و رسیدگی به پرستشگاههای اقوام گوناگون نیز تأکید شده است. این رویکرد، کمابیش در دوران شاهنشاهان موفق هخامنشی ادامه پیدا کرد و نشانههایی از رواداری مذهبی را میتوان در کتیبههای داریوش بزرگ نیز مشاهده کرد.
در چارچوب جهان باستان، احترام به سنتها، اقوام و پرستشگاههای گوناگون، یکی از جنبههای قابل توجه سیاست هخامنشی است.
فرمانروا باید مردم را پیش از خویشتن ببیند
اگر بخواهیم این اندیشهها را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید هیچ عبارتی گویاتر از سخنی نباشد که در «عهد اردشیر» آمده است:
فرمانروا باید نخست خداوند، پس از او مردم و سپس خویشتن را در نظر گیرد (عهد اردشیر، ص ۸۴).
این جمله، یک ترتیب اخلاقی برای فرمانروایی تعیین میکند: خداوند، مردم، سپس فرمانروا.
در این نگاه، پادشاه نمیتواند منافع شخصی خود را در رأس همه امور قرار دهد. ارزش و اعتبار او نیز تنها از مقام و قدرتش ناشی نمیشود؛ بلکه به رابطه او با خداوند و مردم وابسته است.
همین متن حتی به موضوع اشتغال و معیشت مردم نیز توجه دارد. اردشیر هشدار میدهد که اگر مردم بیکار بمانند و نیروی انسانی از کارهای سودمند بازبماند، زمینه نارضایتی فراهم خواهد شد (عهد اردشیر، صص ۷۵–۷۶)
این نکته نشان میدهد که در اندرزهای سیاسی ایران، فرمانروایی مطلوب تنها به جنگ و سیاست خارجی محدود نبود؛ بلکه زندگی روزمره مردم، کار، معیشت و رضایت آنان نیز بخشی از دغدغه فرمانروا به شمار میرفت.
در اندرزهایی که به خسرو انوشیروان منسوب است نیز همین اندیشه دیده میشود. او بهترین پادشاه را پادشاهی میداند که «دوستدارترین به اصلاح مردم» و «آگاهترین ایشان به تدبیر» باشد (جاویدان خرد، ص ۹۲).
پس پادشاه خوب کسی نیست که بیش از همه قدرت داشته باشد؛ کسی است که بیش از دیگران در اصلاح امور مردم بکوشد و در تدبیر کشور خردمندتر باشد.
در اندیشه سیاسی ایران باستان، فرمانروایی حق مطلق و بیقیدوشرط نبود. فرمانروا تا زمانی شایسته پادشاهی بود که دادگر و خردمند باقی بماند. اگر از دادگری دور میشد و به ستم و نابخردی روی میآورد، مشروعیت او نیز در معرض از دست رفتن قرار میگرفت.
این اندیشه در مفهوم فرّه ایزدی بهخوبی دیده میشود. فرّه، سرچشمهای برای شکوه و شایستگی فرمانروایی بود؛ اما فرمانروا نمیتوانست آن را برای همیشه و بدون شرط در اختیار داشته باشد. هنگامی که پادشاه از راه دادگری و خرد دور میشد، فرّه میتوانست از او دور شود.
از این منظر، مفهوم فرّه ایزدی تنها برای توجیه قدرت پادشاه نبود. پادشاه ستمگر، حتی اگر صاحب تاج و تخت باشد، از نظر اخلاقی و آرمانی دیگر فرمانروای شایستهای نیست.
در نتیجه، میتوان گفت در اندیشه سیاسی ایران باستان، فرمانروا باید مردم را خشنود میکرد، سرزمین را آباد میساخت، در برابر مردم مسئولیت میپذیرفت و دادگری را از دست نمیداد. اگر این پیوند از میان میرفت، فرمانروا نیز شایستگی خود را برای فرمانروایی از دست میداد.
مجموعه این شواهد، از آموزههای زرتشت و گاتها گرفته تا کتیبههای شاهنشاهان هخامنشی و اندرزهای سیاسی دوره ساسانی، نشان میدهد که توجه به مردم، بهروزی و شادی آنان، آبادانی سرزمین و دادگری فرمانروا، جایگاهی پررنگ در اندیشه ایران باستان داشته است.
هرچند نمیتوان این اندیشهها را با مفاهیم سیاسی امروز یکسان دانست، اما نمیتوان توجه به مردم را در آرمان فرمانروایی ایرانیان باستان و تاثیراتی که بر تمدنهای دیگر گذاشت را نادیده گرفت.
- جاویدان خرد. احمد بن محمد ابن مسکویه. ترجمه: تقیالدین محمد شوشتری. به اهتمام دکتر بهروز ثروتیان. دانشگاه مکگیل مونترال کانادا با همکاری دانشگاه تهران. ۲۵۳۵.
- عهد اردشیر. پژوهنده عربی: احسان عباس. ترجمه: محمدعلی امام شوشتری. سلسله انتشارات انجمن آثار ملی. ۱۳۴۸.
- کتیبههای هخامنشی. لوکوک، پییر. ترجمه نازیلا خلخالی. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز. ۱۳۸۹.