در سرخس مقاومتهایی در برابر سپاهیان خلفا صورت گرفت. مرزبان سرخس به این نتیجه رسید که ادامه پایداری ممکن نیست و توان ایستادگی بیش از این وجود ندارد. در اقدامی اشتباه و غیرانسانی قرار شد تنها صد تن از مردم شهر زنده بمانند. مرزبان سرخس هنگام نام بردن از آن صد تن، نام خود را از یاد برد. بدین ترتیب، او نیز به قتل رسید.
در جریان فتوحات سپاهیان خلفا، بسیاری از شهرهای ایران صحنه درگیریها، مقاومتها و در مواردی کشتارهای گسترده شدند. این رخدادها گاه با تصمیمهایی همراه میشدند که سرنوشت یک شهر و مردمش را به شکلی تلخ رقم میزد. یکی از این نمونهها، ماجرای سرخس در خراسان است؛ شهری که پس از مقاومت، با توافقی خونین سقوط کرد.
در سرخس نیز همچون برخی دیگر از شهرهای ایرانی، مقاومتهایی در برابر سپاهیان خلفا صورت گرفت. اما سرانجام مرزبان سرخس به این نتیجه رسید که ادامه پایداری ممکن نیست و توان ایستادگی بیش از این وجود ندارد.
در چنین شرایطی، توافقی شکل گرفت که بهروشنی از اضطرار و تنگنای مدافعان حکایت دارد. در اقدامی اشتباه و غیرانسانی قرار شد تنها صد تن از مردم شهر زنده بمانند و از امان برخوردار شوند و دیگران به قتل برسند.
نکته ماجرا آنجاست که مرزبان سرخس هنگام نام بردن از آن صد تن که باید مشمول امان باشند، نام خود را از یاد برد. بدین ترتیب، او نیز در شمار کسانی قرار گرفت که از امان بیبهره ماندند و در نهایت به قتل رسید.
این رخداد نشان میدهد که دل بستن به وعدهها و اماننامههای سپاهیان خلفا، سرانجامی امن و مطمئن برای مردم و مرزبانان در پی نداشت.
در کتاب الکامل این روایت چنین آمده است:
یک دسته از لشکر هم سوى سرخس روانه کرد. فرمانده آن گروه عبد الله بن خازم سلمى بود.
مردم آن شهرستان نبرد کردند و بعد بشرط اینکه صد تن از آنها زنده بمانند و مشمول امان باشند تسلیم شدند.
مرزبان سرخس با این شرط موافقت کرد و نام صد تن را برد که مشمول امان باشند ولى خود را فراموش کرد او را کشت (عبد الله بن خازم مرزبان را کشت که مشمول امان نشده بود) با جنگ و غلبه وارد سرخس شد (الکامل، ج ۹، ص ۲۰۸).
کتابنامه:
- [الکامل] کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، عز الدین على بن اثیر. ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى. تهران: مؤسسه مطبوعاتى علمى. ۱۳۷۱.