نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

پژواک درفش کاویانی در شعر سیاسی یعقوب لیث

نگاهی کوتاه:

در این شعر، گوینده خود را «فرزند بزرگ‌زادگان از نسل جم» معرفی می‌کند؛ تعابیری که آشکارا به سنت شاهنشاهی ایران باستان ارجاع می‌دهد. اشاره آشکار به «علم الکابیان» (درفش کاویانی) نشانه‌ی قیام، مشروعیت و فرمانروایی ایرانیان است. المتوکلی، که از ندیمان دربار متوکل عباسی و از چهره‌های شعوبی به‌شمار می‌رفت، این شعر را با لحنی صریح و چالش‌برانگیز آورده است.

یعقوب لیث صفاری در کنار درفش کاویانی

نویسنده: امین ایمانی

شواهد تاریخی فراوان نشان می‌دهد که توجه به عناصر هویت‌ساز ایران باستان، از جمله درفش کاویانی، در سده‌های پس از اسلام همچنان زنده بوده است.

روایت‌ها و نشانه‌های پراکنده‌ای وجود دارد که حاکی از تلاش برخی جریان‌ها و شخصیت‌ها برای احیای شکوه و نمادهای شاهنشاهی ایران است؛ تلاشی که گاه در قالب حرکت‌های سیاسی و گاه در صورت‌بندی ادبی و نمادین خود را نشان می‌دهد.

در این میان، نام یعقوب لیث صفاری جایگاه ویژه‌ای دارد. او از نخستین فرمانروایانی است که آشکارا میراث شاهنشاهان باستانی ایران را مطالبه کرد و خود را در تداوم آن سنت تاریخی می‌دید.

گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که یعقوب، در مسیر احیای اقتدار سیاسی ایران، به درفش کاویانی به‌عنوان نمادی از شکوه ازدست‌رفته‌ی ملوک عجم امید داشت.

بعید نیست که او در اندیشه‌ی آفرینش درفشی تازه، الهام‌گرفته از درفش کاویان، برای مشروعیت‌بخشی به قدرت خود بوده باشد.

یکی از مهم‌ترین اسناد بازتاب‌دهنده‌ی این نگاه، شعری از المتوکلی اصفهانی که به نقل از یعقوب لیث، خطاب به خلیفه‌ی عباسی، معتمد، سروده شده است.

المتوکلی، که از ندیمان دربار متوکل عباسی و از چهره‌های شعوبی به‌شمار می‌رفت، این شعر را با لحنی صریح و چالش‌برانگیز آورده است.

یاقوت حموی این اشعار را در معجم‌الادباء نقل کرده است. در ادامه متن عربی این شعر را می‌آوریم:

انا ابن الاکارم من نسل جم

و حائز ارث ملوک العجم

 

ومحیی الذی بادمن عزهم

وعفی علیه طوال القدم

 

وطالب او تار هم جهرة

فمن نام عن حقهم لم انم

 

معی علم الکابیان الذی

به ارتجی ان اسود الامم

 

فقل لبنی هاشم اجمعین

هلموا الی الخلع قبل الندم

 

ملکنا کم عنوة بالرما

ح طعناً و ضرباً بسیف خذم

 

و اولا کم الملک آباؤنا

فما ان و فیتم بشکر النعم

 

فعودوا الی ارضکم بالحجاز

لالکم الضباب و رعی الغنم

 

فانی ساعلو سریر الملوک

بحد الحسام و حرف القلم

 

ترجمه:

من فرزند بزرگ‌زادگانم، از تبارِ جَم

و دارنده‌ی میراثِ شاهانِ ایرانی (عجم)

و زنده‌کننده‌ی آن شکوهی که از میان رفته بود

و روزگار دراز بر آن غبار فراموشی نشانده بود

و خواهانِ خون‌خواهیِ آنانم، آشکارا؛

پس هر که از حقشان به خواب رفت، من نخوابیدم.

با من است درفشِ کاویان،

که به‌وسیله‌ی آن امید دارم بر ملت‌ها سروری یابم.

پس به همه‌ی بنی‌هاشم بگو:

پیش آیید به سوی خلع، پیش از پشیمانی؛

ما به زور، با نیزه‌ها، بر شما فرمان راندیم،

با طعنِ نیزه و ضربه‌ی شمشیری بُرنده.

و پدرانِ ما نخستین پادشاهانِ شما بودند

اما شما شکرِ این نعمت را به‌جا نیاوردید

پس به سرزمین خود در حجاز بازگردید

که بهره‌تان مارمولک بیابان و شبانیِ گوسفند است

پس همانا من بر تختِ پادشاهان برخواهم آمد،

با تیزیِ شمشیر و نوشتارِ قلم.

 

در این شعر، گوینده خود را «فرزند بزرگزادگان از نسل جم» معرفی می‌کند؛ تعابیری که آشکارا به سنت شاهنشاهی ایران باستان ارجاع می‌دهد. اشاره آشکار به «علم الکابیان» (درفش کاویانی) نشانه قیام، مشروعیت و فرمانروایی ایرانیان است. 

انتقاد یعقوب لیث از تهاجمات و عملکرد سپاهیان خلفا، در بستر تاریخی خود، قابل درک است. منابع معتبر تاریخی بارها از خشونت گسترده، کشتار مردم بی‌گناه، ویرانی شهرها، تجاوز و برده‌داری در جریان فتوحات و سرکوب‌های خلافت گزارش داده‌اند.

نگاه کنید به:

کشتار گسترده ایرانیان توسط سپاهیان خلفا

 

در چنین فضایی، شعر منسوب به یعقوب لیث را نمی‌توان صرفاً متنی ادبی یا اغراق‌آمیز دانست. این شعر را باید سندی مهم از تداوم اندیشه‌ی باستانی، مقاومت در برابر خلافت، و تلاش برای بازتعریف هویت سیاسی ایرانیان در دوره‌ی اسلامی به‌شمار آورد؛ اندیشه‌ای که در آن، درفش کاویانی همچنان به‌عنوان نماد استقلال، مشروعیت و شکوه ملی، حضوری زنده و الهام‌بخش دارد.

کتاب‌نامه:

- صفا، ذبیح الله (۱۳۳۳). حماسه سرایی در ایران. تهران: انتشارات امیر کبیر.

- Shahbazi, FLAGS i. Of Persia, Iranica

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
پژواک درفش کاویانی در شعر سیاسی یعقوب لیث
خِرَدگان