اگر بپذیریم که این داستان در دوره خشایارشا و یا اردشیر یکم رخ داده باشد، واقعه تبعید مردخای میبایست بیش از ۱۰۰ سال قبل از رویدادهای این داستان باشد. اگر این واقعه مربوط به اردشیر دوم باشد، فاصله تبعید مردخای نزدیک به ۲۰۰ سال قبل از داستان رخ داده است! بنابراین سن و سال مردخای بسیار بالا و غیر منطقی به نظر میرسد؛ این موضوع را صرفا میتوان از منظر اسطورهای توجیه کرد و نشان از آمیختگی چند پادشاه دارد.
در کتاب اِستر و منابع یهودیان داستانی از زمان پادشاهی به نام «اَخَشوِرُش» نقل میشود و با توجه به متن داستان میتوان گفت که از زمان هخامنشیان گزارش میدهد.
همواره در میان پژوهشگران این پرسش مطرح بوده است که او را با کدامیک از پادشاهان هخامنشی برابر است؟! با بررسی این موضوع ابهامات و تضادها داستان بیشتر میشود و افسانه ای بودن آن بیشتر به چشم می آید (1).
برخی اخشورش را اردشیر میدانند چرا که نام او در هَفتادگانی (ترجمه یونانی از عهد عتیق که سالها بعد از هخامنشیان صورت گرفته است) به صورت Artaxerxes آمده که همان نگارش نام اردشیر به زبان یونانی است و همچنین میدانیم که سه پادشاه با نام رسمی اردشیر در دوره هخامنشیان حکومت کرده اند.
شاعر یهودیتبار ایرانی و پارسیگوی که مشهور به شاهین شیرازی بوده است (قرن ۱۴ میلادی) اثری با نام اردشیرنامه دارد که در این اثر بهمن اردشیر همان اخشورش داستان استر است.
ولی نکته آنجاست که نام اردشیر در قسمتهای دیگر منابع یهودی به شکل دیگری آمده و این نام برای شخصی جدا از اخشورش ذکر شده است، برای مثال در باب چهارم کتاب عزرا نام اَرتَه خشثتا آمده است که شباهت آشکاری با شکل پارسی باستان این نام یعنی اَرتَه خشثرا دارد و حتی قبل از آن نام اخشورش آمده است که به عنوان یک پادشاه دیگر که قبل از اَرتَه خشثتا حکومت میکرده، مطرح شده است. پس طبیعتا این نام نمیتواند یکسان با نام اردشیر باشد.
برخی از شواهد به شباهت اخشورش و خشایارشا اشاره دارند، برای مثال برخی از صفات اخشورش که در داستان بیان میشود به خشایارشایی که در برخی از منابع یونانی گفته شده، نزدیک است. همچنین نامهای اخشورش و خشایارشا شباهت زیادی به هم دارند.
اما یونانیانی مانند هرودوت، کتزیاس و آیسخولوس گفتهاند که خشایارشا تنها یک ملکه به نام آمستریس داشته است و در سخن این مورخان حرفی از تغییر ملکه نیامده است (ن.ک: هرودوت، ٧، ۶١؛ کتزیاس، کتاب ۲٠، بند ۶؛ آیسخولوس، ١٣۹٠: ص ٣٧۴). آمستریس دختر یکی از بزرگان پارسی به نام «اُتانس» (معادل هوتن در کتیبه بیستون) معرفی میشود و هیچ کجا حرفی از همسر یهودی خشایارشا در میان نیست.
با توجه به آثار باستانی به جا مانده از دوران خشایارشا، چهرهای متفاوت از وی ترسیم میشود که شاید یکسانی اخشورش و خشایارشا را تضعیف کند.
بر اساس کتیبههای هخامنشی از جمله کتیبههای رسمی خشایارشا، شاهنشاهی هخامنشی بیست و چند ایالت داشته است و در داستان استر از ١۲٧ ولایت نام برده میشود. این موارد نشان میدهد که یکسانی اخشورش و خشایارشا با چالش روبرو است.
اما نکتهای که این بحث را با چالش جدی تر روبرو میکند این است که بر طبق کتاب استر، مُردخای توسط «نبُوکَد نَصر» پادشاه بابل، تبعید شده است (استر، باب۲، بند ۷). اگر بپذیریم که این داستان در دوره اوج هخامنشیان -حال دوره خشایارشا و یا اردشیر یکم- رخ داده است، واقعه تبعید مردخای میبایست بیش از ۱۰۰ سال قبل از رویدادهای این داستان باشد.
برخی از یهودیان اعتقاد دارند که براساس تقویم یهود واقعه پوریم در ١۳ اذار سال ۳۴۰۵ عبری معادل با ۲۵ فوریه ۳۵۵ قبل از میلاد رخ داده است (لاله زار و شموئلیان، ١۳۹۲).
این موضوع ابهامات را بیشتر میکند چرا که سال ۳۵۵ قبل از میلاد همزمان با پادشاهی اردشیر دوم است و باز هم این ابهام و این سوال پیش میآید که چرا اینجا همانند باب چهارم کتاب عزرا نام اردشیر به صورت «اَرتَه خشثتا» (که شباهت آشکاری با شکل پارسی باستان این نام یعنی «اَرتَه خشثرا» دارد) نیامده است؟ همانطور که ذکر شد حتی در کتاب عزرا قبل از اَرتَه خشثتا نام اخشورش آمده که به عنوان یک پادشاه دیگر که پیش از اَرتَه خشثتا حکومت میکرده، مطرح شده است. پس طبیعتاً این نام نمیتواند یکسان با نام اردشیر باشد!!!
جدا از این اگر این واقعه مربوط به اردشیر دوم باشد، فاصله تبعید مردخای میبایست نزدیک به ۲۰۰ سال قبل از رویدادهای این داستان باشد!!! با توجه به این موضوع، سن و سال مردخای بسیار بالا و غیر منطقی به نظر میرسد، آن هم شخصی که در دربار مشغول به کار است و با توان و کوشش زیاد، یهودیان را از نابودی نجات میدهد. صرفا این موضوع را میتوان از منظر اسطورهای توجیه کرد؛ یعنی مردخای یادآور ایزدان و خدایان و شخصیتهای اسطورهای است.
این تناقضات آشکار و البته نبود کتاب استر در طومارهای دریای مرده نشان میدهد که کتاب استر از نظر تاریخی چندان قابل اعتنا نیست و هنگامی که ویژگیهای اسطورهای و افسانهای این داستان را مشاهده میکنیم، آشکار میشود که ما با یک افسانه روبرو هستیم. مشخص است که نویسنده داستان استر آشنایی با تاریخ ایران نداشته است (1).
حتی ممکن است چند پادشاه را با هم آمیخته شده باشند و در نهایت داستان استر ویژگیهای افسانهای و اسطورهای به خود گرفته است.