نام «آذربایجان» نخست از سوی گروهی با گرایش پانتُرکی-اسلامی (مساواتیان) بر بخشی از قفقاز گذارده شد و سپس از جانب اتحاد شوروی تأیید و تثبیت گردید. بارتولد سیاستمدار روس که بخشی از از عمرش را در وزارت امور خارجه روسیه گذارند میگوید: «نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد که گمان میرفت با برقراری جمهوری آذربایجان، آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند».
پس از جنگهای ایران و روس در روزگار سلطنت فتحعلشاه قاجار و قرارداد مشهور ترکمانچای، رود ارس مرز میان ایران و روسیه شناخته شد و سراسر قفقاز به تصرف امپراتوری روسیه در آمد. برخی از ترکزبانان مسلمان قفقاز که از نتایج جنگهای ایران و روس ناخرسند و به سبب ضعف دولت ایران از پشتیبانی کشور مذکور نا امید شده بودند، به دولت امپراتوری عثمانی که هنوز در آن زمان نیرومند بود، روی آوردند.
اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم در امپراتوری عثمانی دو جریان قوت گرفت. یکی از این دو، اندیشه «اتحاد اسلام» و دیگری «وحدت ترکان» بود که گروه مشهور «ترکان جوان» مبلغ و مروج آن بودند. این گروه که خواستار اتحاد همه ترکی زبانان جهان بودند، در سال ۱۹۰۷ حزبی بنام «حزب اتحاد و ترقی» بنیاد نهادند.
دولت امپراتوری عثمانی که ترکزبان و در عین حال مدعی رهبری بر مسلمین سراسر جهان بود، این دو جریان و دو اندیشه را در هم آمیخت و به خدمت گرفت. ترکزبانان قفقاز نیز که به علل مذهبی از سیادت امپراتوری روسیه ناخرسند بودند، در جستجوی تکیهگاهی بر آمدند و این تکیهگاه را در میان ترکی زبانان آسیای صغیر یافتند.
پس از شکست ایران و الحاق سراسر قفقاز به امپراتوری روسیه، مردم داغستان در شمال شرق قفقاز به رهبری شیخ شامل علم طغیان برافراشتند، جنگ مسلمانان داغستان با ارتش روسیه دهها سال به درازا کشید ولی پیروزی با روسها بود. سرانجام شیخ شامل به عربستان مهاجرت کرد.
قیام شیخ شامل که از سوی ارتش امپراتوری روسیه در هم شکسته شد، بیشتر جنبه مذهبی داشت. ولی از این پس قیامهای مردم قفقاز رنگ قومی و سیاسی هم گرفت. این قیامها از سوی دولت عثمانی و گروه «ترکان جوان» که بنیانگذار جنبش «پان تُرکیسم» بودند، مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفت.
سال ۱۹۱۱ در شهر باکو حزبی به نام «حزب اسلامی و دموکرات مساوات» تأسیس شد. بنیانگذاران حزب نامبرده، رسول زاده، شریفزاده، کاظمزاده و چند تن دیگر بودند که از سوی ترکیه حمایت میشدند. بنا به نوشته دایرة المعارف بزرگ شوروی «برنامه حزب مذکور اتحاد کشورهای اسلامی تحت رهبری ترکیه بود».
در ماه فوریه سال ۱۹۱۷ پس از پیروزی نخستین انقلاب روسیه و سقوط تزاریسم، سران حزب مساوات موافقت خود را با «جمهوری دموکراتیک روسیه» که پس از برکناری امپراتور نیکلای دوم تزار روسیه، تأسیس یافته بود، اعلام داشتند.
در سال ۱۹۱۷ کنگره مشترک «حزب اسلامی و دموکرات مساوات» با «حزب فدرالیستهای ترک» برگزار شد. در این کنگره دو حزب نامبرده متحد شدند و نام تازهای بر گزیدند و خود را «حزب دموکراتیک فدرالیستهای مساوات تُرک» نامیدند.
حزب مذکور از این پس ادعای خود مختاری و استقلال را عنوان کرد. در کنگره حزب رسولزاده، گوجنسگی، او سوبگ اف، آقایف و چند تن دیگر به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شدند. ارگان مطبوعاتی حزب مذکور روزنامه «استقلال» بود.
پس از انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ و کناره گیری روسیه از شرکت در نخستین جنگ جهانی، ترکان نفوذ خود را در قفقاز گسترش دادند. سران حزب مساوات ابتدا با بلشویکهای قفقاز نزدیک شدند، ولی سرانجام میانشان اختلاف افتاد و مساواتیان در تاریخ بیست و هفتم ماه مه سال ۱۹۱۸ در شهر تفلیس دولت خود را تشکیل دادند و به نام «جمهوری آذربایجان» اعلام استقلال کردند. دولت مذکور در مادژوئن همان سال مقر خود را به شهر گنجه انتقال داد.
پانزدهم سپتامبر سال ۱۹۱۸ سپاهیان ترک به فرماندهی نوری پاشا شهر باکو را متصرف شدند. پس از این واقعه دولت مساواتیان که از پشتیبانی ترکان برخوردار بود، به شهر باکو انتقال یافت. گرچه مساواتیان خود گروهی متشکل و یکدست نبودند، با این همه نفوذ ترکان در آنها بسیار بود. در دایرةالمعارف کوچک شوروی که به سال ۱۹۵۴ در شهر مسکو به چاپ رسید. چنین نوشته شده است:
مساواتیان از ترکان پیروی می کردند و دولتی پان تُرکیست بودند.
گمان میرود گذاردن نام آذربایجان بر آران و شیروان در قفقاز بنابر خواست و سیاست پانترکان بوده است. عثمانی که چند بار به آذربایجان ایران حمله برده بود، با وجود کشتار فراوان، همواره مقاومت شدید مردم آذربایجان را برابر خود مشاهده کردند و بنابر این قادر نبودند از راههای مستقیم مردم آذربایجان را به خود متمایل گردانند. بنابراین طریق غیر مستقیم را در پیش گرفتند و در صدد بر آمدند نخست قفقاز و آذربایجان را زیر نام واحد «آذربایجان» متحد گردانند و سپس دو سرزمین نامبرده را ضمیمه خاک خود کنند.
دولت مساوات حدود دو سال زیر عنوان«دولت جمهوری آذربایجان» بر آران و شیروان حکومت کرد و این وضع تا ۲۸ آوریل سال ۱۹۲۰ ادامه یافت. در این تاریخ واحدهای ارتش سرخ، شهر باکو را به تصرف آوردند و دولت مساواتیان را ساقط و بسیاری از سران حزب و دولت مذکور را دستگیر و اعدام کردند.
از همین تاریخ در باکو و پیرامون آن حکومت شوروی اعلام شد. ولی دولت جدید نیز نام «آذربایجان» را که پان ترکیستها بر سرزمین آران و شیروان نهاده بودند، همچنان باقی نگاه داشت. بدین روال نام «آذربایجان»نخست از سوی مساواتیان بر بخشی از قفقاز گذارده شد و پس آنگاه از جانب اتحاد شوروی تأیید و تثبیت گردید.
دانشمندانی مانند واسیلی بارتولد به موضوع به کار گیری نادرست نام و عنوان آذربایجان برای آران اشاره کردهاند (1).
واسیلی بارتولد، نویسنده و مورخ روس
بارتولد که در اواخر زندگی از ورود در مسایل سیاسی به شدت پرهیز داشت، درباره سلطه روسها بر قفقاز مطلبی ننوشت. زیرا ممکن بود بیان حقایق با خواستها و مقاصد سیاستمداران تعارض و تناقض حاصل کند. از این رو، وی در آثار خود اعتراض خویش را از بیان حقایق ابراز داشت و چنین اعلام کرد:
چون از ورود در مسایل سیاسی پرهیز دارم، از این رو در پیرامون سلطه روسها بر قفقاز مطلبی نمیآورم.
حال آن که بارتولد خود سیاستمدار بود و مدتی از عمرش را در وزارت امور خارجه روسیه و خدمت در پیرامون کارهای سیاسی گذراند. ولی با این همه او در جای دیگر پرده از رازها برداشت و با اشارهای حقیقت را مکشوف داشت و در پیرامون علت گذاردن نام «آذربایجان» بر قفقاز چنین نوشت:
نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد که گمان میرفت با برقراری جمهوری آذربایجان، آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند... نام آذربایجان از این نظر برگزیده شده.
آیا یک دانشمند شوروی در شرایط و اوضاع و احوالی که بر آن کشور حکمفرما بوده و هست، بهتر و آشکارتر از این میتوانست و یا میتواند سخن بگوید، پرده از رازها بردارد و هدف و مقصود دولتمداران کشور خویش را در گذاردن و باقی نگاهداشتن نام «آذربایجان» بر آران و شیروان بیان کند؟ این دانشمند اعتقاد داشت که عنوان «جمهوری آذربایجان» برای سرزمین آران، عنوانی نادرست است:
هر گاه لازم باشد نامی برگزید که سراسر جمهوری آذربایجان را شامل شود، در آن صورت می توان نام آران رابرگزیده (2).
دولت های ایران به صورت تاریخی به این نام برای آن ناحیه اعتراض داشتند به طوری که طبق اعتراضات سفارت ایران در استانبول در ماه اواسط و اواخر ماه اوت، در ٢ سپتامبر ١٩١٨ در خطاب به مکاتبات رسول زاده خاطر نشان کرد: «سفارت شاهنشاهی ایران موجودیت یک دولت مستقل تحت نام جمهوری آذربایجان را به رسمیت نمیشناسد…»(3).
ولی هیچگاه این اعتراضات نتوانست تاثیرگذار باشد و نهایتا جمهوری اسلامی استقلال ناحیه شمال ارس را با نام «جمهوری آذربایجان» به صورت رسمی پذیرفت. موضوعی که برای کشور ایران چندان مناسب نبود.
پانویس:
1. آذربایجان و آران (آلبانیای قفقاز)،نوشته:عنایت الله رضا،انتشارات ایران زمین (١٣۶٠) صص ٢١١-٢١۵-٢١۶
2. همان،صص ٢١۶-٢١٧-٢١٨
3. توفان بر فراز قفقاز (نگاهی به مناسبات منطقهای ایران و جمهوری های آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال ١٩١٧-١٩٢١) نویسنده : کاوه بیات، مرکز اسناد و دیپلماسی(١٣٨٨)صفحه ۶٧