نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

ایلامیان چه کسانی بودند؟ نقش آنها در تمدن ایرانی چیست؟

این نوشتار، از نوشتارهای ارسالی کاربران است

نوشتارهای ارسالی کاربران بر اساس پیمان‌نامه کاربری منتشر می‌شوند. نگاه کنید به:

پیمان‌نامه کاربری


نگاهی کوتاه:

ایلامیان از هزاره چهارم پیش از میلاد، هویتی سیاسی و فرهنگی مستقل در جنوب‌غرب ایران داشتند. از دوران هخامنشیان، مراکز باستانی ایلامی مانند انشان و شوش از اهمیت فراوانی برخوردار بودند. این جایگاه زمینه‌ساز شکل‌گیری بافتی چندفرهنگی و چندقومی در این مناطق بود. همچنین، شهرسازی و آبادانی گسترده در خوزستان طی دوران ساسانیان، زمینه حضور مردمانی از دیگر نواحی ایران را در این منطقه فراهم می‌کرد.

نگاهی کلی به تمدن ایلام

تمدن ایلام یکی از تمدن‌های باستانی شناخته‌شده بود که شکل‌گیری آن دست‌کم به اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد بازمی‌گردد. این تمدن در دوران باستان، در بخش بزرگی از جنوب‌غرب ایران، به‌ویژه استان ایلام و خوزستان کنونی و نواحی پیرامون آن، شکوفا شد.

ایلامیان حکومت‌ها و مراکز شهری مهمی پدید آوردند و با تمدن‌های میان‌رودان ارتباط و رقابت داشتند. گاهی نیز فتوحات آنها فراتر از جنوب‌غرب ایران گسترش می‌یافت.

یورش‌هایی مانند یورش آشوریان، فتوحات اسکندر مقدونی و در نهایت یورش خلفا، تغییرات مهمی در ساختار فرهنگی و تمدنی نواحی مختلف ایران، از جمله جنوب‌غرب، پدید آوردند.

با این حال، جمعیت‌ها و دستاوردهای تمدن ایلامی در دوره‌های بعد نیز به حیات خود ادامه دادند و در چارچوب تحولات گسترده‌تر تمدن ایرانی بازتعریف شدند. این موضوع از دوران هخامنشیان آشکار است؛ زیرا همزیستی ایلامیان و پارس‌ها به تأثیرگذاری قابل توجه تمدن ایلامی، به‌ویژه در تشکیلات اداری هخامنشیان، انجامید.

احتمالا خوزیان در دوره‌های بعد بازماندگان جمعیتی ایلام بودند و نشانه‌هایی از تداوم حضور آنان تا سده‌های نخست پس از اسلام نیز دیده می‌شود. نام اهواز نیز به نظر می‌رسد با خوزیان پیوند دارد.

با این حال، این تداوم در طول زمان با آمیختگی ژنتیکی، جمعیتی و فرهنگی با دیگر مردمان ایران همراه بوده است. شکل‌گیری و گسترش شهرهای ایرانی در خوزستان و همزیستی ساکنان این منطقه با گروه‌های گوناگون نیز به تعامل و تأثیرگذاری متقابل آنها انجامید.

از دوران هخامنشیان، مراکز باستانی ایلامی مانند انشان و شوش از اهمیت فراوانی برخوردار بودند. این جایگاه، در کنار حضور گروه‌های گوناگون، زمینه‌ساز شکل‌گیری بافتی چندفرهنگی و چندقومی در این مناطق بود. همچنین، شهرسازی و آبادانی گسترده در خوزستان طی دوران ساسانیان، زمینه حضور مردمانی از دیگر نواحی ایران را در این منطقه فراهم می‌کرد.

البته، این تحولات لزوماً به معنای وجود تفاوت‌های ژنتیکی معنادار میان جمعیت‌های مورد بحث نیستند. میان ساکنان فلات ایران، در طول تاریخ شباهت‌های ژنتیکی وجود داشته است.

باید توجه داشت که تبار، زبان و هویت مفاهیمی متمایزند و بررسی هر یک از آنها باید جداگانه صورت بگیرد. در ادامه، هر یک از این جنبه‌ها را در ارتباط با ایلامیان بررسی می‌کنیم.

نژاد ایلامیان چه بوده است؟

مفهوم «نژاد» به معنای دسته‌بندی انسان‌ها در قالب گروه‌های زیستیِ گسسته، امروزه در پژوهش‌ها کاربرد بسیار محدودتری نسبت به گذشته دارد. پژوهش‌های ژنتیکی نشان داده‌اند که تنوع ژنتیکی انسان‌ها پیچیده و پیوسته است و نمی‌توان گروه‌های انسانی باستانی را صرفاً بر پایه زبان، فرهنگ یا دین، در قالب نژادهای زیستی مشخص دسته‌بندی کرد.

پژوهش‌های ژنتیک باستانی تاکنون شواهدی از تداوم قابل توجه جمعیت‌ها در فلات ایران از دوره‌های پیشاتاریخی تا دوره‌های تاریخی نشان داده‌اند؛ هرچند در طول این دوره‌ها، جابه‌جایی و آمیزش جمعیت‌ها نیز رخ داده است (1).

بر اساس پژوهشی دیگر اکثر جمعیت ایران دست‌کم در طول ۵۰۰۰ سال گذشته، عمدتاً مسیری از تحول بومی را طی کرده است (2). 

از این رو، نمی‌توان انتظار داشت مردمانی که در قلمرو تمدن ایلام زندگی می‌کردند، از نظر ژنتیکی تفاوت و فاصله خیلی زیاد با دیگر مردمان فلات ایران داشته باشند.

در گذر زمان، آمیختگی میان جمعیت‌های ایلامی و دیگر مردمان ایرانی نیز به پیوند بیشتر انجامید.

زبان ایلامیان چه بود؟

زبان ایلامی از نظر زبان‌شناختی، نه به زبان‌های سامی تعلق داشت و نه در خانواده زبان‌های هندواروپایی جای می‌گیرد. حتی این زبان در دوره‌ای طولانی، هم‌زمان با زبان پارسی باستان، که داریوش در کتیبه بیستون آن را «آریایی» می‌نامد، به حیات خود ادامه داد.

زبان ایلامی با توجه به ویژگی‌های دستوری، واژگانی و ساختاری، زبانی مستقل به شمار می‌رود و تاکنون خویشاوند قطعی و پذیرفته‌شده‌ای برای آن شناسایی نشده است. البته درباره خویشاوندی احتمالی آن با برخی زبان‌های دیگر فرضیه‌هایی مطرح شده، اما هیچ‌یک به اجماع پژوهشگران نرسیده‌اند.

با این حال، این موضوع به آن معنا نیست که همه مردمان ساکن در قلمرو ایلامیان به زبان ایلامی سخن می‌گفتند؛ بلکه احتمال دارد گروه‌هایی با زبان‌های دیگر نیز در این قلمرو زندگی می‌کرده‌اند.

زبان و خط ایلامی در دوره هخامنشی اهمیت خود را حفظ کردند. ایلامی یکی از زبان‌های اداری مهم شاهنشاهی هخامنشی بود و در کتیبه‌ها و اسناد اداری، به‌ویژه در تخت‌جمشید، کاربرد گسترده‌ای داشت. بنابراین، سنت نوشتاری و اداری ایلامی پس از پایان حکومت‌های مستقل ایلامی از میان نرفت، بلکه بخشی از ساختار اداری دولت هخامنشی شد.

این دستاوردها یکی از زمینه‌های ارتباط و تعامل میان ایلامیان و پارس‌ها بود و می‌توانست به تقویت پیوندهای میان آنان کمک کند.

پس از یورش اسکندر مقدونی و سپس گسترش حکومت‌های هلنیستی، سنت نوشتاری ایلامی به‌تدریج جایگاه پیشین خود را از دست داد.

با این حال، گزارش‌های تاریخی درباره زبان خوزی در دوره‌های بعد نشان می‌دهند که از میان رفتن خط و کاربرد رسمی زبان ایلامی، لزوماً به معنای نابودی فوری خود زبان و گویشوران آن نبود. هخامنشیان در کتیبه‌های خود سرزمین ایلام را به صورت‌های Ūvja یا Uja ثبت کرده‌اند و «خوز» باز مانده‌ای از همان است.

بر اساس منابع تاریخی، تا اواخر ساسانیان و احتمالا سده‌های اول پس از اسلام خوزیان زبان ویژه خود را داشتند که با پهلوی و دری تفاوت داشت. ابن‌ندیم در کتاب الفهرست، در بخشی که به زبان‌های ایران می‌پردازد، گزارشی از ابن‌مقفع نقل می‌کند که در این زمینه اهمیت دارد: «عبدالله بن مقفع گوید: زبانهای فارسی [منظور کشور ایران است] عبارت از: پهلوی، دری، فارسی [منظور ایالت فارس است]، خوزی و سریانی است» (3).

در ادامه این گزارش آمده است که «شاهان و بزرگان» به زبان خوزی در خلوت، هنگام بازی و خوشی و نیز در میان پیرامونیان و حاشیه خود سخن می‌گفتند. این گزارش نشان می‌دهد که زبان خوزی حتی در دوران ساسانیان، از جمله در محیط شاهان و بزرگان، کاربرد داشته است. این موضوع می‌تواند نشانه‌ای از تداوم برخی سنت‌های زبانی بومی در بستر تمدن ایرانی باشد.

با گذشت زمان و در سده‌های پس از اسلام، زبان خوزی به‌تدریج از میان رفت و کاربرد آن محدود شد تا سرانجام دیگر به‌عنوان زبانی زنده گزارش نشد.

پس از تحولات فراوان تاریخی و با وجود نفوذ گسترده زبان عربی، زبان دری (پارسی نوین) گسترش یافت و به یکی از زبان‌های مهم فرهنگی و ادبی ایران تبدیل شد. این زبان، که بخشی از میراث زبانی و فرهنگی ایران باستان را نیز در خود جای داده بود، مورد استقبال گروه‌های گوناگون مردمان ایران قرار گرفت.

هویت ایلامیان

ایلامیان از هزاره چهارم پیش از میلاد، هویتی سیاسی و فرهنگی مستقل در جنوب‌غرب ایران داشتند. آنان خط، آیین‌ها و ساختار دینی ویژه خود را نیز پدید آورده بودند. آنها به سرزمین خود Ha(l)tamti / Hatamti می‌گفتند. صورت اکدی این نام Elamtu بوده است.

بنابراین، ایلامیان در آن دوران، از نظر هویتی نه بخشی از جوامع سامی میان‌رودان به شمار می‌رفتند و نه می‌توان هویت آنان را در چارچوب هویت آریاییِ دوره‌های بعد قرار داد.

یورش‌های آشوری آسیب‌های فراوانی به شهرها و مراکز سیاسی ایلام وارد کردند و احتمالاً به کاهش شدید جمعیت ایلامیان نیز انجامیدند. با این حال، جمعیت‌ها و سنت‌های ایلامی به‌کلی از میان نرفتند و در دوره‌های بعد، در کنار جمعیت‌های ایرانی‌زبان، به حیات خود ادامه دادند. بخشی از میراث ایلامی نیز در جریان این همزیستی، جذب و بازتعریف شد.

داریوش بزرگ هویت آریایی خود و خاندانش را آشکارا بیان می‌کند. او در کتیبه بیستون، در نسخه پارسی باستان، از «زبان آریایی» یاد می‌کند (بند ۷۰) و در نسخه ایلامی همین کتیبه، از «اهورامزدا، خدای آریاییان» یاد شده است (بند ۶۲).

این شواهد نشان‌دهنده تفاوت‌های هویتی آریاییان و ایلامیان، در عین همزیستی آن‌هاست؛ به‌طوری‌که ایلامیان اهورامزدا را خدای آریاییان می‌دانستند. زبان آریاییان نیز از زبان ایلامی متمایز بود.

در استوانه کوروش بزرگ، به نیاکان کوروش و فرمانروایی آنان بر «انشان» اشاره می‌شود؛ نامی که با جغرافیای سیاسی ایلام پیوند داشت. این موضوع از ارتباط خاندان هخامنشی با مراکز سیاسی ایلامی حکایت دارد. همچنین، نمی‌توان احتمال ازدواج‌های سیاسی میان خاندان‌های پارسی و ایلامی را نادیده گرفت.

پس از سقوط هخامنشیان، ایلام وارد دوره سلوکی شد و شوش و خوزستان زیر نفوذ سلوکیان قرار گرفتند، اما جمعیت‌های بومی منطقه همچنان به حیات خود ادامه دادند. با تضعیف سلوکیان، حکومت محلی اِلیمائیس (الیمایی) در جنوب‌غرب ایران شکل گرفت. احتمال دارد بخشی از جمعیت این حکومت از بازماندگان ایلامیان تشکیل شده باشد؛ با این حال، نباید تصور کرد که اِلیمائیس بر جمعیتی همگون و متشکل از یک قوم واحد حکومت می‌کرد.

اِلیمائیس در دوره اشکانی گاهی استقلال بیشتری داشت و گاهی تابع یا هم‌پیمان اشکانیان بود. این حکومت محلی تا اوایل سده سوم میلادی به حیات خود ادامه داد.

در برخی دوره‌ها، حاکمان اِلیمائیس برای مقابله با نفوذ و قدرت اشکانیان با رومیان هم‌پیمان شدند. در دوره جنگ‌های ایران و روم، رومیان می‌کوشیدند از نارضایتی حکومت‌های محلی ایران، از جمله اِلیمائیس، برای تضعیف اشکانیان بهره بگیرند. در مقابل، حاکمان اِلیمائیس نیز گاهی از حمایت روم برای پیشبرد منافع خود استفاده می‌کردند.

بنابراین، اِلیمائیس را می‌توان یکی از نمودهای مهم تداوم سیاسی و فرهنگی منطقه ایلام در دوره هلنیستی و اشکانی دانست، نه ادامه مستقیم دولت ایلامی. همچنین، احتمال دارد که در این دوره، تعامل و آمیزش میان بازماندگان جمعیت‌های ایلامی و دیگر مردمان ایرانی همچنان ادامه یافته باشد.

سرانجام با شکل‌گیری دولت ساسانی، این حکومت محلی از میان رفت.

ساخت شهرهای جدید و آبادانی خوزستان در دوران ساسانیان

در دوره ساسانی، خوزستان یکی از مناطق مهم شهرسازی و آبادانی در شاهنشاهی ایران بود. شاهان ساسانی با ساخت شهرهای جدید و گسترش شهرهای پیشین، شبکه شهری و کشاورزی این منطقه را توسعه دادند.

گندی‌شاپور احتمالا به فرمان شاپور یکم، ایوان کرخه در دوره شاپور دوم و رامهرمز از جمله مراکز شهری مهمی بودند که در این دوره شکل گرفتند یا گسترش یافتند. همچنین، در شهرهایی مانند شوش و شوشتر، طرح‌های عمرانی و سامانه‌های آبیاری گسترده‌ای اجرا شد.

گندی‌شاپور در جهان باستان به‌عنوان یکی از مراکز مهم پزشکی و نجومی شهرت یافت.

این شهرسازی و آبادانی می‌توانست زمینه جابه‌جایی و استقرار ایرانیان از نواحی گوناگون شاهنشاهی در خوزستان را فراهم کند و به افزایش جمعیت و رونق منطقه بینجامد. در نتیجه، با گسترش رفت‌وآمد و استقرار مردمانی از دیگر نواحی ایران، تنوع قومی و فرهنگی جمعیت خوزستان (Hūzistān) نیز افزایش می‌یافت.

از سوی دیگر، رواج زبان خوزی در این دوره و گزارش ابن‌ندیم از ابن‌مقفع درباره آشنایی شاهان و بزرگان ساسانی با این زبان، در کنار گسترش شهرهای ایرانی، نشان‌دهنده همزیستی و تعامل در خوزستان است.

این منطقه را می‌توان در آن دوران بخشی از جهان ایرانی دانست که در عین برخورداری از تنوع جمعیتی و فرهنگی، همچنان نشانه‌هایی از میراث کهن ایلامی را حفظ کرده بود؛ میراثی که برخی جنبه‌های آن در بستر تمدن ایرانی تداوم یافت و احتمالاً مورد توجه و پاسداشت نیز قرار گرفت.

آیا لرها یا عرب‌ها بازماندگان ایلامیان هستند؟

از آنجا که لرها و عرب‌ها بخش مهمی از جمعیت کنونی خوزستان را تشکیل می‌دهند، گاهی این ادعا مطرح می‌شود که لرها یا عرب‌های ایران از بازماندگان ایلامیان باستان هستند. این دیدگاه‌ها گاهی به اختلاف‌های قومیتی نیز دامن می‌زنند و برخی افراد نمی‌پذیرند که گروهی دیگر با ایلامیان پیوند داشته باشد.

اما برای بررسی این ادعاها، نخست باید روشن کنیم که منظور از «پیوند با ایلامیان» چیست. آیا سخن از تبار و قرابت ژنتیکی است؟ آیا منظور پیوستگی زبانی و فرهنگی است؟ یا ادعا این است که هویت قومی امروزی، ادامه مستقیم هویت ایلامیان باستان است؟ این پرسش‌ها به یکدیگر مرتبط‌اند، اما پاسخ یکسانی ندارند و هرکدام به شواهد ویژه خود نیاز دارند.

از نظر ژنتیکی، برای بررسی چنین ادعایی باید نخست مشخص شود که جمعیت‌های ایلامی باستان چه ویژگی‌هایی داشته‌اند و تا چه اندازه می‌توان آن‌ها را از دیگر جمعیت‌های هم‌زمان در فلات ایران متمایز کرد. سپس می‌توان داده‌های ژنتیکی به‌دست‌آمده از بقایای انسانی باستانی را با داده‌های جمعیت‌های امروزی مقایسه کرد. 

این در حالی است که پژوهش‌های ژنتیکی درباره جمعیت‌های کنونی ایران نشان داده‌اند که بسیاری از این جمعیت‌ها، با وجود تفاوت‌های زبانی و قومی، قرابت ژنتیکی قابل توجهی با یکدیگر دارند. برای نمونه، در یک پژوهش، خوشه‌ای با عنوان «خوشه ایرانی مرکزی» (Central Iranian Cluster یا CIC) معرفی شده است که فارس‌ها، آذری‌ها، گیلک‌ها، کردها، مازندرانی‌ها، لرها و بخش‌های زیادی از جمعیت عرب ایران را دربر می‌گیرد (2). این یافته نشان می‌دهد که مرزهای قومی و زبانی امروزی لزوماً با تفاوت‌های ژنتیکی عمیق و مشخص مطابقت ندارند.

بنابراین، نمی‌توان صرفاً با تکیه بر هویت قومی امروزی، لرها یا عرب‌های ایران را وارثان انحصاری ایلامیان دانست. همچنین، داده‌های مربوط به قرابت ژنتیکی میان جمعیت‌های امروزی به‌تنهایی برای رد یا اثبات پیوند هرکدام از آن‌ها با ایلامیان کافی نیست. برای داوری دقیق‌تر، به نمونه‌های باستانی گسترده و مقایسه‌های ژنتیکی مستقیم و دقیق نیاز داریم.

نکته مهم این است که خوزی‌ها، که می‌توان آنان را از بازماندگان جمعیت ایلامی دانست، در منابع تاریخی حتی تا سده‌های پس از اسلام نیز حضور دارند. اگر قومی مانند لرها یا عرب‌ها از نظر هویتی پیوندی با ایلامیان داشتند، انتظار می‌رفت در منابع تاریخی نشانه‌هایی از این پیوند با خوزیان دیده شود؛ برای نمونه، لرها یا عرب‌ها معادل خوزی‌ها ذکر شوند. بااین‌حال، منبع شناخته‌شده‌ای که چنین پیوندی را نشان دهد، در دست نیست.

از نظر زبان‌شناسی، زبان‌های لری در شاخه زبان‌های ایرانی از خانواده هندواروپایی جای می‌گیرند. زبان عربی نیز به شاخه سامی از خانواده آفروآسیایی تعلق دارد. در مقابل، زبان ایلامی به هیچ‌یک از این دو خانواده تعلق نداشته و زبانی مستقل به شمار می‌رود که هنوز پیوند خویشاوندی آن با دیگر زبان‌های شناخته‌شده به‌طور قطعی مشخص نشده است.

این تفاوت نشان می‌دهد که زبان‌های امروزی لری و عربی را نمی‌توان ادامه مستقیم زبان ایلامی دانست.

چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که حتی تا سده‌های پس از اسلام بازماندگان ایلامیان به زبان خوزی سخن می‌گفتند. بنابراین، اگر فرض شود که مردمی مانند مردم لر تنها در دوره پس از اسلام زبان خود را تغییر داده‌اند، باید توضیح داده شود که چگونه زبان آنان در مدت کوتاهی به یکی از نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به پهلوی تبدیل شده است؟! آن هم پس از سقوط شاهنشاهی ساسانیان؟! این مسئله، فرضیه تغییر متأخر زبان مردم لر را با ابهام‌های جدی روبه‌رو می‌کند (4).

البته احتمال تأثیر زبان ایلامی بر زبان‌های دیگر نیز وجود دارد. برای نمونه، درباره ریشه ایلامی واژه «دبیر» در زبان پارسی نظراتی مطرح شده است. چنین وام‌گیری‌هایی، می‌توانند بازتاب تماس‌های زبانی و فرهنگی میان جمعیت‌های گوناگون باشند؛ اما وجود واژه‌هایی با ریشه ایلامی در یک زبان، به‌خودی‌خود نشان نمی‌دهد که گویشوران آن زبان بازماندگان مستقیم ایلامیان بوده‌اند. بررسی چنین تأثیرهایی نیز باید بر پایه شواهد زبان‌شناختی انجام شود و نمی‌توان آن‌ها را از پیش به یک قوم امروزی محدود کرد.

از نظر فرهنگی نیز باید میان عناصر فرهنگی مشترک، تأثیرپذیری تاریخی و تداوم مستقیم سنت‌های ایلامی تفاوت گذاشت. در فرهنگ لرها عناصر گوناگون ایرانی و سنت‌های محلی دیده می‌شود. در فرهنگ عرب‌های ایران نیز، در کنار عناصر ایرانی و محلی، عناصر اسلامی و شیعی اهمیت ویژه دارند. البته این به معنای نبود عناصر اسلامی و شیعی در میان لرها نیست.

در نهایت، نباید احتمال تأثیرات ژنتیکی، زبانی و فرهنگی ایلامیان بر جمعیت‌های کنونی خوزستان را نادیده گرفت. خوزستان به‌دلیل موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی، زمین‌های حاصلخیز و اهمیت اقتصادی و سیاسی، در دوره‌های گوناگون محل رفت‌وآمد، مهاجرت و آمیختگی جمعیت‌های مختلف بوده است. ازاین‌رو، ممکن است بخشی از میراث جمعیتی و فرهنگی ایلامیان در میان گروه‌های گوناگون ساکن این منطقه باقی مانده باشد.

سخن پایانی

ایلامیان از هزاره‌های پیش از میلاد مردمانی برخوردار از تمدن و تشکیلات اجتماعی و سیاسی بودند. ممکن است برخی از باورها و سنت‌های آنان از دیدگاه امروزی پذیرفتنی نباشد؛ همان‌گونه که در بررسی تمدن‌های دیگر نیز با چنین مواردی روبه‌رو می‌شویم.

بااین‌حال، نباید نقش دستاوردها و تشکیلات تمدنی ایلامیان را در شکل‌گیری و گسترش تمدن ایرانی نادیده گرفت. تاریخ ایران نشان می‌دهد که میان مردمان و سنت‌های گوناگون آن، در کنار اختلاف‌ها و حتی گاهی تنش، دوره‌های طولانی همزیستی و تعامل وجود داشته است. میراث ایلامیان نیز بخشی از تاریخ کهن این سرزمین است که بررسی آن به شناخت بهتر گذشته و پیوندهای تاریخی مردمان ایران کمک می‌کند.

پانویس:

۱- Ala Amjadi, M., Özdemir, Y. C., Ramezani, M., Jakab, K., Megyes, M., Bibak, A., Salehi, Z., Hayatmehar, Z., Taheri, M. H., Moradi, H., Zargari, P., Hasanpour, A., Jahani, V., Motalleb Sharifi, A., Egyed, B., Mende, B. G., Tavallaie, M., & Szécsényi-Nagy, A. (2025). Ancient DNA indicates 3,000 years of genetic continuity in the Northern Iranian Plateau, from the Copper Age to the Sassanid Empire. Scientific Reports, 15, 16530. DOI: 10.1038/s41598-025-99743-w. مشاهده

۲- ۴- Mehrjoo, Z., Fattahi, Z., Beheshtian, M., Mohseni, M., Poustchi, H., Ardalani, F., et al. (2019). Distinct genetic variation and heterogeneity of the Iranian population. PLoS Genetics, 15(9), e1008385. DOI: 10.1371/journal.pgen.1008385. مشاهده

۳- الفهرست (۱۳۸۱). ابن ندیم، محمد بن اسحق. ترجمه محمد رضا تجدد. تهران: اساطیر. ص ۲۲.

۴- ن.ک: آیا لرها با ایلامیان باستان پیوند دارند؟

دیدگاه شما:



به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
ایلامیان چه کسانی بودند؟ نقش آنها در تمدن ایرانی چیست؟
خِرَدگان