ابومسلم توانست لعن و نفرین امام اول شیعیان یعنی علی ابن ابیطالب را براندازد و این موضوع از مهمترین دلایل محبوبیت او در میان شعیان بود. در برخی از گفتههای شیعی، ابومسلم از شیعیان معتقد خوانده شده است، از جمله میتوان به کتاب النّقض نوشته عبدالجلیل قزوینی رازی اشاره کرد. اما بعدها مقابله با ابومسلم، توسط روحانیون شیعه در دوران صفوی شکل گرفت.
سیمای ابومسلم در میان طیفهای مختلفی که خود را شیعه مینامیدند گاهی متضاد بوده است. برخی او را بسیار ستوده اند و از پیروان راستین امامان شیعیان دانستند اما بعدها، ابومسلم حتی مورد لعن و نفرین برخی از شیعیان به ویژه روحانیان شیعه دوران صفوی قرار گرفت.
از مهم ترین دلایل محبوبیت ابومسلم خراسانی در میان شیعیان آن بود که ابومسلم توانست لعن و نفرین اما اول شیعیان یعنی علی ابن ابیطالب را براندازد. حتی در داستانهایی گفتهاند که ابومسلم پیکر علی ابن ابیطالب را به خراسان و مزار شریف کنونی انتقال داده، که مورد توجه برخی از ارادتمندان به علی ابن ابیطالب قرار گرفته است!
تأکید بر روی ابومسلم هم برای مخالفت با حکومت امویان و هم برای مخالفت با حکومت عباسیان، مناسب بوده است و کسانی که مخالفت با هر دوی این حکومتها را داشتند، تأکید خود را بر روی ابومسلم بیشتر کردند و همگرایی مییافتند.
پیش از آنکه به منابع تاریخی درباره گرایشهای شیعی ابومسلم بپردازیم باید به این نکته اشاره کنیم که برخی از پژوهشگران معتقدند که ابومسلم علایق و گرایشهایی به ایران باستان داشته است و از دلایل این موضوع رویکرد نخستین خونخواهان ابومسلم میدانند که چنین گرایشهایی داشتند. در برخی از منابع ابومسلم که نام ایرانی او بهزادان ونداد هرمزد بود، پیروی آیین زرتشتی هم خوانده شده است.
در برخی از گفتههای شیعی، ابومسلم از شیعیان معتقد خوانده شده است، از جمله میتوان به کتاب النّقض (قرن ۶)، اشاره کرد که عبدالجلیل قزوینی رازی مینویسد:
بومسلم مرغزی [=مروزی] که بولعباس سفاح را از کوفه بیاورد به بغداد و به خلافت نشاند، و لعنت امیرالمومنین از جهان برداشت، و خلافت از بنی امیه و مروانیان فرو گشود؛ هم شیعی و معتقد بوده (قزوینی رازی، ۱۳۵۸: ۲۱۵-۲۱۶).
در این رویکرد، خلافت از خوف غاصبان اموی و پس از آنکه ابومسلم، امام ششم شیعیان (جعفر صادق) را نیافته است، به بنی عباس واگذار شده و البته خلیفه دوم عباسی ظالم معرفی شده است:
بومسلم مرغزی از آن که طالبیی نیافت، به مرد خدا [به مزد خدا] از جور غاصبان اموی و مروانی و سفیانی، این شغل در ولد العباس تقریر کرد و اتفاق است که این کار با ولدالعباس نیفتاد الا آن که بومسلم بیامد و از دست آن ظالمان و بغاه بستد و طلب میکرد تا فاطمیی را بیابد و بنشاند؛ نیافت، که صادق علیه السلام به مدینه بود و بومسلم به کوفه آمد و آنجا نقیبی عباسی بود، دو پسر کوچک مانده از او مانده بود، یکی ابوالعباس سفاح مهترین بود و دیگر ابوجعفرالمنصور که او را ابوالدوانیق گفتندی، و بهری گویند: او را ابو جعفرالدوانیقی گفتندی، این هر دو پسر را بیاورد و ابوالعباس را به خلافت بنشاند، و او سه سال خلافت کرد و از جهان کرانه شد و خلافت با منصور افتاد، بیست سال تمام خلافت بکرد و اند هزار نفس زکیه از آل علی و فاطمه هلاک کرد چه به زهر و چه به تیغ و چه آن را که در دیوارها گرفت… (همان: ۱۵۹).
در جای دیگر هم مینویسد:
الحق ابوجعفر امامت بس گران خریده بود که بومسلم مرغزی طلب حقوران میکرد نیافت او را و برادرش، ابوالعباس سفاح را بدین کار بنشاند، خود نه اجماعی بود بر آن و نه قراری…» (همان: ۳۳۷).
چنین رویکردهایی را البته با چاشنی داستان سرایی در برخی از نسخههای ابومسلمنامه میبینیم، در داستان ابومسلم، امامزادههای متعددی در کنار ابومسلم میجنگند و جالب اینجاست که هیچکدام پیشنهاد او را برای خلافت نمیپذیرند و ابومسلم که از دیدار امام جعفر صادق دور مانده است، امر خلافت را ناگزیر به عباسیان و تنها به عاریت، سپرد تا امام بر حق خود را آشکار کند. حتی در یکی از نسخههای ابومسلمنامه، نیافتن امام صادق را از حکمت الهی میداند تا اولاد عباس سزاوار طعن و لعنت شوند:
صاحب خروج هفتاد و ویم… دو ماه در مکه بود و شب همه شب در اندرون حرم تا روز به سر میبرد که شاید مال امام زمان را دریابد و حق را به وی سپارد. اصلا میسر نشد
و گویا حکمت الهی در این بود که امام رخسار خود را نهان کرده بود که اولاد عباس ابلیس وار سزاوار طعن و لعنت شوند و به راه امام نگروند. زیرا که تقدیر آن بود که چندین امامزاده و امام به دست اینان شهید شوند و [آنان] از سر تخت به دوزخ روند. پس، چگونه امام بدان کار رغبت مینمود؟ (طرسوسی، ۱۳۸۰: ۴۴-۴۵).
چنان میتوان گفت که دیدگاه برخی از شیعیان درباره ابومسلم که او را شیعه راستین میدانستند، در حافظه جمعی قرار گرفته است و به مرور صورت اسطوره ای یافته است.
داستانهایی ساخته و پرداخته شده و با حماسه سرایی بیان شده است. در برخی از موارد به نظر میرسد ابومسلم سیمایی به خود گرفته که با آرزوی شیعیان در هم آمیخته شده است؛ ابومسلم شخصی است از خاندان پیامبر اسلام که علیه مخالفان شیعه قیام میکند.
به نظر میرسد این موضوع که ابومسلم در ابومسلمنامهها از بنی هاشم دانسته شده است، ریشه در همین رویکرد دارد که البته خلاف شواهد تاریخی میباشد، چرا که ابومسلم ایرانی بوده است (نک: یوسفی، ۱۳۷۸: ۳۱؛ زرین کوب، ۱۳۸۴: ۱۳۰-۱۳۱).
پیوستن برخی از شیعیان به خونخواهی ابومسلم
پس از مرگ ابومسلم چندی از مذاهب شیعی که در منابع رافضی و باطنی خوانده شدند، با خونخواهان ابومسلم همراهی داشتند و اگر به گفتار منابع در این باره اعتماد کنیم، شاید بتوان گفت، شخصیت ابومسلم و داستانهایی که درباره او نقل میکردند، باعث همبستگی طیفهای مختلف شد.
روایتی درباره سنباد زرتشتی در سیاستنامه خواجه نظام الملک وجود دارد که سنباد توانسته طیفهای مختلف از جمله برخی از مذاهب شیعی را به خود جذب کند:
[سنباد] دعوی کرد که رسول ابومسلم بود و مردمان عراق و خراسان را گفت که ابومسلم را نکشتهاند ولیکن قصد کرد منصور به قتل او و او نام مهین خدای تعالی بخواند کبوتری گشت سپید و بپرید و اکنون در حصاری است از مس کرده با مهدی و مزدک نشسته است و هر سه بیرون میآیند، مقدم ابومسلم بود و مزدک وزیرش و نامه به من آمده است.
چون رافضیان نام مهدی بشنیدند و مزدکیان نام مزدک جمعی بزرگ گرد آمدند (نظام الملک، ۱۳۳۴: ۲۱۴).
اختلافات درباره گرایش شیعی ابومسلم
یکی از تفاوتهای اصلی نسخههای متعدد ابومسلمنامه اتفاقا در همین رویکرد شیعی است. گرچه نسخههای مختلف از ابومسلمنامهها در بسیاری از موارد اشتراکاتی دارند اما تفاوتهای آشکاری هم با یکدیگر دارند. در همگی روایتها، علی ابن ابی طالب نماد دلاوری، ایمان و حقانیت است و خلفای غاصب اموی، از معاویه و یزید تا مروان، مظهر شقاوت، کفر و بطالتاند و قاتلان امام سوم شیعیان (حسین بن علی) و اهل بیت پیامبر اسلام (ن.ک: اسماعیلی، ۱۳۸۰: ۱۰۲).
اما تفاوت اساسی در دو نکته بروز نموده و دو عقیده متفاوت را پدیدار میکند: یکی در هویت امامی است که منشور خروج را میدهد و دیگری انگیزه کشته شدن ابومسلم. در گرایش سنی، دهنده منشور امام ابراهیم نبیره عباس عموی پیغمبر است و دلیل کشته شدن ابومسلم هم رشک و خصومت شخصی ابوجعفر، خلیفه عباسی است (همان).
گرایش شیعه، بر عکس، هر گونه کسب تکلیف را از محضر امام زمان و به حق، یعنی امام پنجم شیعیان (محمد باقر) معتبر میداند؛ و این امام شیعیان است که لقب «ابومسلم» را به پسر اسد اعطا میکند. برای این بینش کشتن ابومسلم نیز چیزی نیست مگر بازگشت محیلانه خارجیان به قدرت که از سرگیری جنبش را به دنبال دارد. ظاهرا یک گرایش میانی هم پیدا شده و سپس عمومیت یافت، که تلفیقی از دو نظریه است، و آن پذیرفتن عباسیان درین رسالت تاریخی میباشد (همان).
مقابله برخی شیعیان با داستانهای ابومسلم
در میان شیعیان رفته رفته مقابلههایی هم با ابومسلم -به ویژه توسط علمای شیعه- صورت پذیرفت. بیشترین مقابله با ابومسلم، توسط علمای شیعه را در دوران صفوی میبینیم و چنین مینماید که در آن هنگام، علما وسواس بیشتری نسبت به ابومسلم و درستی یا نادرستی داستانهای ابومسلم پیدا کردند.
از کسانی که نقش مهمی در این مقابلهها داشت، علی بن عبد العالی معروف به محقّق کَرَکیِ (وفات یافته سال ۹۴۰ قمری) بوده است که در روستای کرک لبنان به دنیا آمده و بعدها به ایران مهاجرت کرده است. در کتاب انیس المومنین به بسیاری از مواردی که حاکی از مقابله علما با ابومسلم است، برخورد میکنیم. این کتاب از قول کرکی مینویسد:
ابومسلم قبل از اظهار دعوت بنى عبّاس، از روى حیلتگرى با اولاد و اعقاب حضرت امیر المؤمنین ملاقات مىنمود و با ایشان دم از دوستى مىزد، تا دوستان ایشان را فریب داده، معاون خویش گردانید. و نیز بنى امیّه گمان برند که او از جانب بنى على به دعوت مأمور است تا بنى عبّاس از تعرّض بنى امیّه ایمن باشند و عترت پیغمبر-صلّى اللّه علیه و آله و سلّم-از ایشان در معرض خطر (حموی، ۱۳۶۳: ۱۳۶).
یا در جای دیگر به فتوای محقق کرکی درباره ابومسلم پرداخته میشود:
جایز است لعن کردن بر او، بلکه جایز است طعن زدن هر آن کسى را که میل کند به سوى او، و بدرستى که تبرّا نمود[ن] از او واجب است بر هر یکى از مؤمنان، از براى آنکه او رأسى است از رئوس مخالفین و معاندى است از معاندین ائمّۀ معصومین؛ آن أئمّه که واجب گردانیده است خداى سبحانه و تعالى دوستى ایشان را و دشمنى دشمنان ایشان را بر تمام خلق، پس گوش نمىکند قصّۀ دروغ او را، آن قصّه که در هم بافتهاند قصّهخوانان در مدح او، و منع نمىکند لعن کنندگان را از لعن کردن بر او الاّ فاسقان (همان، ۱۸۹).
به کار گیری چنین لحنی برای ابومسلم خراسانی، به نظر میرسد در میان شیعیان تازگی داشته است.
فاضل الدین که یکی از شاگردان محقق کرکی بود، کوششهای زیادی برای مقابله با داستانهای پیرامون ابومسلم کرد و سیاست مداران صفویه هم با این مخالفتها همراهی کردند و شدیداً با آن به مقابله پرداختند.
بنا بر شهادت نویسنده انیس المومنین، شاه اسماعیل صفوی از همان آغاز قدرت گیری به مخالفت با ابومسلمنامه پرداخته و آن را نهی کرد. فاضل الدین از جمله کوششهای ارجمندی که برای شاه اسماعیل بر میشمرد، میگوید:
و از جمله منکرات عظیمه که از آن نهی فرمود، یکی آن بود که پیش از طلوع خورشید سلطنت شاه جنت مکان علیین آشیان بعضی از افسانه خوانان سنی سیرت و یاوه گویان ناصبی سریرت، اسطوره بر ابومسلم مروزی بسته بودند، و در زمان آن شاه… بعضی دیگر از قصه خوانان دروغ پیشه و باد پیمایان کج اندیشه تغییری در آن افسانه نموده، آن قصه موضوعه را با مفتریات بر بعضی از ائمه معصومین –علیهم السلام- آمیخته بودند، و عوام را به آن تزویر و تسطیر، محب و دوستدار آن محبوس زاویه سعیر گردانیده، و با آن که نواب غفران پناه قصه خوانان را از خواندن آن قصه باطله منه نموده، به شستن دفاتر ضاله ایشان، و به تخریب مقبره ای که به ابومسلم مرزوی نسبت دادند، امر فرموده بود، بعد از رحلت آن حضرت به قصور بی قصور جنت، بعضی از قصّاص باز مرتکب آن ناشایست شده، به اغوا و اضلال عوام اشتغال مینمودند. شاه دین پناه [=شاه طهماسب، پسر شاه اسماعیل]ماعیل بر می شمرد، می گوید:«و از جمله منکرات عظیمه که از آن نهی فرمود، یکی آن بود که پیش ا مجددا از خواندن و شنیدن آن منع فرمود و قدغن نمود که هر کس آن قصه کاذبه بخواند، به تبع سیاست زبانش قطع نمیاد. الحقّ بغایت زشت بود که در بلاد شیعه آنطور قصّه دروغى خوانند و عوام را دوست مخالفان گردانند. و باید دانست که خواندن و شنیدن جمیع قصص کاذبه حرام و از افعال فاسقین است (همان: ۱۴۱).
اما جالب است که در همان دورانها، احتمالا با الهام گیری از ابومسلمنامه، داستانهایی افسانه آمیز از زندگی و کرامات پادشاهان صفوی و نیاکان آنها، از سید فیروزشاه نوه امام موسی کاظم تا شاه اسماعیل و شاه عباس، ساخته میشد. از جمله این داستانها که کمابیش به چاپ هم رسیده عبارتند از: عالم آرای شاه اسماعیل، عالم آرای صفوی، جهانگشای خاقان، عالم آرای شاه طهماسب و… .
به هر حال بحث پیرامون چرایی دشمنی روحانیون شیعه در دوره صفویان با داستانهای ابومسلم بسیار مفصل است که در این مجال نمیگنجد (برای اطلاعات بیشتر پیرامون این موضوع نگاه کنید به: اسماعیلی، ۱۳۸۰: ۶۴-۶۷).
کتابنامه:
- اسماعیلی، حسین (۱۳۸۰). ابومسلمنامه ابوطاهر طرطوسی. تهران: معین، قطره، انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران.
- حموی (فاضل الدین)، محمد بن اسحاق (۱۳۶۳). انیس المومنین. به تصحیح هاشم محدث، جلد ۱. تهران: بنیاد بعثت، واحد تحقیقات اسلامی.
- زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۸۴). دو قرن سکوت. تهران: سخن.
- طرطوسی، ابوطاهر (۱۳۸۰). ابومسلمنامه. به کوشش حسین اسماعیلی، تهران: معین، قطره، انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران.
- قزوینی رازی، نصرالدین ابو الرشید عبدالجلیل (۱۳۵۸). بعض مثالب النواصب فی نقض «بعض فضایح الروافض»-النقض. تهران: انجمن آثار ملی.
- نظام الملک، ابو علی حسن (۱۳۳۴). سیاست نامه. تصحیح محمد قزوینی. تهران: طهوری.
– یوسفی، غلامحسین (۱۳۷۸). ابومسلم سردار خراسان. تهران: علمی و فرهنگی.