نشان پایگاه خِرَدگان
تاریخ و فرهنگ ایران زمین

نبونعید، پادشاهی متوهم، ستمگر و دلباخته خدایان خویش!

بارگذاری نخستین: ۶ آبان ۱۴۰۱

نگاهی کوتاه:

بونعید با نیایش‌ها و خواب‌های آسمانی، خود را برگزیده خدایان معرفی می‌کرد ولی پشت این ظاهر معنوی، کودک‌کشی و بیگاری، فقر و ناامیدی مردم، توهم برتری، تحقیر خدایان دیگر و حتی بی‌اعتنایی به سنت‌های بابل نهفته بود. شناخت این تضادها تنها بازخوانی تاریخ نیست بلکه یادآوری خطری است که از پیوند قدرت با توهم و ستمگری برمی‌خیزد.

نقشی از نبونعید

پیش‌گفتار

هنگامی که کتیبه‌های نبونعید پادشاه بابل را می‌خوانیم، چهره‌ای معنوی و عرفانی از این پادشاه به ذهن می‌آید که نیایش‌های سوزناکی با خدایان به ویژه خدای سین می‌کند.

او قصد داشت چهره مذهبی پاکی از خود ارائه دهد. ولی این صرفا ظاهر ماجراست و اگر به دیگر کتیبه‌های بابلی نگاهی بیندازیم، با پادشاهی ستمگر مواجه می‌شویم که به دنبال تحقیر دیگر باورها می‌باشد و برای برتر نشان دادن دین و باور خود دست به هرگونه جنایتی زده است.

نبونعید (Nabû-naʾid) یکی از شاهانی بود که با کشورهای لودیه و مصر متحد شد و جنگ علیه ایرانیان را آغاز کردند ولی در نهایت کوروش بزرگ توانست آنها را شکست دهد

نگاه کنید به:

دلایل آغاز جنگ‌های کوروش بزرگ

فتح بدون جنگ شهر بابل توسط سپاهیان ایرانی

 

او پیروزی‌هایش را از جانب خدایان به ویژه خدای سین می‌خواند. او با پشتیبانی خدایان، خودش را قدرتی جهانی که هماوردی نداشت معرفی می‌کرد که با واقعیت‌ها تضاد جدی داشت.

در اینجا به چندی از عادات این پادشاه بدنام و توهمات و ستمگری‌های او اشاره می‌کنیم.

ادعای ارتباط با عالم غیب

بسیاری از پادشاهان، قدرت خود را از جانب خدایان می‌دانستند ولی نبونعید پا را فراتر گذاشت و صراحتا ادعا می‌کرد با عالم غیب در ارتباط است و فرمانروایی جاودانه دارد.

در یکی از کتیبه‌های نبونعید، سخن گفتن او با خدایان آمده است:

در آغاز فرمانروایی جاودانه‌ام، خوابی به من فرستادند. «مردوک»، سالار بزرگ و «سین» روشنایی‌بخش آسمان و جهان زیرین، در کنار یکدیگر ایستادند. مردوک با من سخن گفت:

«نبونعید، پادشاه بابل، آجرها را بر اسب سوارت بگذار، اهول‌هول را از نو بنا کن و کاری کن که سین، سالار بزرگ، جایگاه خود را در میان آن برپا دارد.» (ن.ک: Nabonidus Cylinder from Sippar)

او ادعا می‌کرد خدایان همه چیز را به او نشان دادند و چیزهای نهان را دیده است! او می‌گفت با آنکه توان نوشتن با قلم را ندارد ولی دارای دانش منحصر به فردی است (1).

کودک کُشی

ادعای نبونعید درباره ارتباط مستقیم با عالم غیب، برای او پوششی معنوی می‌ساخت؛ پوششی که به او جرئت می‌داد تصمیم‌های سخت‌گیرانه و حتی جنایت‌هایش را به خدایان نسبت دهد و آن‌ها را کارهایی درست جلوه دهد.

یکی از رفتارهای زشت ستمگران، کودک کُشی است. نبونعید پس از فتوحاتش از مردم بیگاری می‌کشید و زنان و کودکان را می‌کشت!

این رفتار نبونعید حتی برای بابلیان ناراحت کننده بود! به طوری که در یک متن آهنگین که به خط و زبان بابلی نگارش یافته و به «روایت منظوم» مشهور شده است درباره این رفتار نبونعید با ناراحتی یاد شده است.

بر اساس این متن، نبونعید پس از تصرف تیمه شروع به ساخت کاخ‌هایی برای خود کرد و از مردم مغلوب بیگاری کشید و آنها را به قتل رساند. در این متن این‌چنین آمده است:

باشندگان رنجور شدند، ساخت آجر [و بردن سبدهای آجر را بر آنان تحمیل کرد] … باشندگان را بکشت، زنان و خردسالان را(2).

در متن استوانه کوروش بزرگ هم به موضوع بیگاری گرفتن از مردم در بابل اشاره می‌شود (استوانه کوروش بزرگ، بندهای ۲۵-۲۶).

فقر، ناامیدی و افسردگی برای مردم

با آنکه نبونعید در کتیبه‌هایش بارها از برتری و دادگری خود می‌گوید، گزارش‌هایی که از بابلیان به دست آمده نشان دهنده فقر، ناامیدی و افسردگی مردم است.

متن بابلی روایت منظوم با واژه‌های پر از غم شروع می‌شود:

نظم از سوی او (نبونعید) اجرا نمی‌شد. او مردم عادی را با نیاز به نابودی کشاند، بزرگ زادگان را در جنگ بکشت، بر بازماندگان راه را بست.

از بهر دهقانان او سبدهای سبزی و مانند آن را نایاب ساخت، هیچ در سرزمین نیست، درودگر دیگر سرود و فریاد شادمانه را سر نمی‌دهد...

او دارایی هایشان را از آنان برگرفت، خواسته هاشان را پراکنده کرد (3).

و در جایی می‌نویسند:

تو دیگر شادی‌ها را نمی بینی… (4).

توهم برتری بر دیگران

از آنجایی که نبونعید خود را برتر می‌دانست طبیعی است که در پندارش باید برترین پادشاه جهان هم باشد! البته این موضوع درباره بسیاری از شاهان دوران باستان وجود داشته است اما توهمات نبونعید در نوع خود جالب است.

در یکی از کتیبه‌های نبونعید نقل می‌شود که همه دشمنان به یکباره به سوی او آمدند و درخواست صلح کردند!

در استل حران نبونعید نوشته شده است که پادشاهان سرزمین‌های مصر و ماد و سرزمین عرب‌ها و همه سرزمین‌هایی که با نبونعید دشمنی داشتند، فرستادگانی را برای روابط خوب و صلح به نزد نبونعید گسیل داشتند (5). یعنی با یاری خدایان، به ناگهان همه این کشورها طرفدار او می‌شوند!!

اسناد و شواهد گوناگون نشان می‌دهند که نبونعید شخصی دروغگو بوده و در این سند هم تناقضات زیادی دیده می‌شود. 

در هر حال پر واضح است که به یکباره این همه کشور برای عرض ارادت به پادشاه مراجعه نکردند. این چیزی نیست جز توهمات یک پادشاه متوهم!

تحقیر دیگر باورها

نبونعید به دنبال آن بود که جایگاه خدای سین را برتر از خدایان دیگر کند حتی به نوعی برتر از مردوک که جایگاه والایی در بابل داشت. در نظر مردم و کاهنان بابل کارهای او چیزی نبود به جز بدعت در آیین‌های بابلی.

یکی از کارهایش این بود که جایگاه تندیس‌های مرتبط با خدایان دیگر را تغییر داد و به جای آنها تندیس‌های دروغین می‌گذاشت. تندیس‌های اصلی را جای دیگری نگه می‌داشت.

در استوانه کوروش درباره رفتار نبونعید اینچنین آمده است:

هر روز به گونه‌ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت، و نیز با بدکرداری از بهر خوار کردن (خدایان) (استوانه کوروش بزرگ، بند ۶، برگردان ارفعی).

یکی از کارهایی که کوروش بزرگ پس از فتح بابل انجام داد بازگرداندن این تندیس‌ها به جایگاه های اولیه خود بود (استوانه کوروش بزرگ، بندهای ۳۲-۳۴).

بی احترامی به سنت‌های باستانی

نبونعید حتی با بی احترامی به سنت‌های بابل در مراسم سال نو غایب بود و نارضایتی زیادی را به وجود آورد. در یک رویدادنامه بابلی بارها درباره این موضوع گفته شده است.

در متن بابلی روایت منظوم هم صراحتا از زبان نبونعید نقل می‌شود که میخواسته جشن‌ها برگزار نشود:

باشد که من جشن‌ها را حذف کنم، باشد که فرمان دهم جشن‌های سال نو برگزار نشود (6).

سخن پایانی

بررسی روایت‌ها و اسناد نشان می‌دهد که فاصله‌ای آشکار میان ادعاهای نبونعید و واقعیت‌های اجتماعیِ دوران او وجود داشته است. شناخت این تضادها تنها بازخوانی تاریخ نیست؛ بلکه یادآوری خطری است که از پیوند قدرت با توهم و ستمگری برمی‌خیزد.

پانویس:

۱- ارفعی، عبد المجید (۱۳۸۹). فرمان کوروش بزرگ. «برگردان شعر گزارش نبو-نائید». مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی. تهران: ص ۲۲

۲- همان، ص ۲۱

۳- همان: ص ۱۶. اصل متن بدین شکل است:

نظم از سوی او (نبو-نائید) اجرا نمی شد،

او مردم عادی را با ن[یاز به نابودی کشاند]، بزرگ زادگان را در جنگ بکشت،

[… بر] بازماندگان راه را بست.

[از بهر دهقانان] او سبد kuruppu (سبدی ساخته شده از نی برای جابجایی سبزی ها و مانند آن) را نایاب ساخت،

[…] هیچ … در سرزمین نیست،

[درودگر] دیگر شادمانه سرود alala (فریادی ناگهانی از شادی) را سر نمی‌دهد

[…] دیگر محدوده زمین بایر را حصار نمی کشد.

[… او] دارایی هایشان را (از آنان) برگرفت، خواسته هاشان را پراکنده کرد.

۴- ارفعی، همان: ص ۱۷.

۵- Gadd, C. J. (1958). The Harran Inscriptions of Nabonidus. Anatolian Studies. Published by: British Institute at Ankara. Avalble online at “jstor.org/stable/3642415”: p 59.

۶- ارفعی، همان: ص ۱۷.

به کار گیری یا روگرفت از نوشته‌های این پایگاه تنها پس از پذیرش قوانین پایگاه امکان پذیر است: قوانین پایگاه خِرَدگان
توسعه نرم افزاری: مجید خالقیان
نبونعید، پادشاهی متوهم، ستمگر و دلباخته خدایان خویش!
خِرَدگان